ᴠᴇʟᴏʀᴀ | وِلـورا
前往频道在 Telegram
919
订阅者
+9124 小时
+917 天
+9130 天
帖子存档
از بعضی اتفاقها که عبور کنی؛
دیگه نه هیچچیز اونقدر سخت به نظر میاد،
نه اونقدر قشنگ…
یه روز می فهمی هیچ قولی به اندازه ی قولی که
به خودت دادی ارزش جنگیدن نداره؛
چون در آخر تنها کسی که باید بهش جواب پس بدی؛
«خودتی»
ی چیز رو خوب فهمیدم؛
کسی که دوستت داشته باشه،
حتی سکوتت رو هم میشنوه،
چون دوست داشتن،
قبل از شنیدنِ حرفها،
فهمیدنِ حال آدمه.
و در پایان آنچه که دربارهی خودم میتوانم بگویم این است:
من شعری عاشقانهام در جسمِ یک زن.✨
فهمیدم که آدم میتواند همزمان به پیشرفت و حرکت به جلو و رفتن به کوه و دیگر برنگشتن فکر کند:)
در دلمان چیزیست شبیه به غم، شبیه به امید. در چنین روزهایی همه چیز هم به غم شباهت دارد، هم به امید.
