ᴠᴇʟᴏʀᴀ | وِلـورا
الذهاب إلى القناة على Telegram
- روایت نور،احساس و خیال به دور از شلوغی ها. https://t.me/begoo?start=_9892055249956
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
919
المشتركون
+9124 ساعات
+917 أيام
+9130 أيام
أرشيف المشاركات
از بعضی اتفاقها که عبور کنی؛
دیگه نه هیچچیز اونقدر سخت به نظر میاد،
نه اونقدر قشنگ…
یه روز می فهمی هیچ قولی به اندازه ی قولی که
به خودت دادی ارزش جنگیدن نداره؛
چون در آخر تنها کسی که باید بهش جواب پس بدی؛
«خودتی»
ی چیز رو خوب فهمیدم؛
کسی که دوستت داشته باشه،
حتی سکوتت رو هم میشنوه،
چون دوست داشتن،
قبل از شنیدنِ حرفها،
فهمیدنِ حال آدمه.
و در پایان آنچه که دربارهی خودم میتوانم بگویم این است:
من شعری عاشقانهام در جسمِ یک زن.✨
فهمیدم که آدم میتواند همزمان به پیشرفت و حرکت به جلو و رفتن به کوه و دیگر برنگشتن فکر کند:)
در دلمان چیزیست شبیه به غم، شبیه به امید. در چنین روزهایی همه چیز هم به غم شباهت دارد، هم به امید.
