ch
Feedback
راه باریک آبادانی

راه باریک آبادانی

前往频道在 Telegram

پویش راه باریک آبادانی #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد روابط عمومی پویش: @Abadani_Iran2

显示更多
718
订阅者
-324 小时
-77
-830

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+603
在3个频道中
六月 '260
在17个频道中
Get PRO
五月 '26
+133
在1个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
29 七月0
28 七月0
27 七月0
26 七月0
25 七月0
24 七月0
23 七月0
22 七月0
21 七月+1
20 七月+2
19 七月+1
18 七月+1
17 七月0
16 七月+1
15 七月0
14 七月0
13 七月+1
频道帖子
*آنگاه که باروت لباس اپرا بر تن می کند؛ زیبایی شناختی کردن جنگ و مدیریت ادراک عمومی* نسون دورما (هچ کس نخوابد)، مشهورترین قطعه ی تک خوانی از اپرای توران دخت، اثر پوچینی را می شنویم؛ فریادهای مکرر و شکوهمند وینچرو (پیروزی با من است) طنین انداز می گردد، اما اینبار نه روی صحنه ی تئاتری خیره کننده، بلکه در پس زمینه ی پرواز مخوف و بی صدای بمب افکن استراتژیکی که دن اسکاوینو معاون رئیس دفتر ترامپ منتشر می سازد و شاهکار صوتی ایتالیایی را با هندسه‌ی مخوف و مدرن پیشرفته ترین ابزار کشتار پنتاگون تلفیق می نماید. این هم نشینی ضدنشانه های صوتی و تصویری، صرفا یک کلاژ هنری نیست؛ بلکه ویترین تمام عیاری از فرآیند رومانتیزه کردن یا زیبایی شناختی ساختن جنگ و خشونت در جهت فرم نوینی از مدیریت ادراک عمومی است. تضاد نشانه و ضدنشانه از آنجایی آغاز می شود که مخاطب با تضاد امر متعالی با امری ویرانگر مواجه می گردد. نشانه های موسیقیایی در اپرای کلاسیک، نماد فرهنگ و تمدنی نبوغ گون در تبلور خلاقانه ی بشری، با کشتار آمیزترین فناوری روز دنیا که نماد ویرانی و قدرت سخت نظامی است در هم می آمیزد! هنر، سپر زیبایی شناختی می شود که زشتی و هولناکی فناوری کشتار را در خود هضم و جذب می کند. حال، مخاطب می ماند و حس تضادواره اش. در ایهام دراماتیک و ترسناکی که قطعه ی «هیچ کس نخوابد» به مخاطب القا می نماید، ناهماهنگی شناختی در ذهنیت مخاطب از جنگ متبلور می گردد. در داستان حقیقی اپرا، عبارت «هیچ کس نخوابد»، بر وضعیت اضطراری عاطفی-حماسی شهر دلالت می کند، اما در پیوند با بمب افکن که رسالتی جز شبیخون های زهرآگین به زیرساخت ها در دل شب ندارد، این عبارت احساسی به تهدیدی عریان و واقع گرایانه از رویدادی هولناک بدل می شود: «به گوش باشید، هیچ کس نخواهد خوابید؛ چون سایه ی مرگ بر سر شهر طنین انداز شده است.» شاهکار مدیریت ادراک آنجایی رخ می نماید که مخاطب به جای آنکه از تهدید و وحشت برآشفته گردد، به واسطه ی فرم حماسی موسیقیایی به مازوخیسمِ لذتِ زیبایی شناختی از ترس دچار می شود. مدیریت ادراک توده ها بدون رمانتیزه کردن جنگ و خشونت، به معنای طرح روایت زیبایی شناختی از آن، ابزاری خشک و بی روح و گاها فاقد اثرگذاری دراماتیک است؛ رمانتیزه کردن و زیبایی شناختی کردن خشونت به تصمیمات سخت سیاسی، چاشنی احساسی و اخلاقی می بخشد. اما چگونه تلطیف زیبایی شناسانه ی خشونت به ابزاری برای مدیریت ادراک افکار عمومی منجر می گردد؟ سینما، هنر و عکاسی های جنگی با چاشنی موسیقیایی، صحنه ی نبرد را به قابی بصری-حماسی جذابی مبدل می کند که در آن آتش انفجارها زیبا بازنمایی می شود و مرگ و ویرانی ابعادی شاعرانه و دراماتیک می یابد. این فرآیند بدان جهت ابزار کنترل ادراک است که با سانسور گزینشی پیامدهای مرگ آسا و ویران گرانه، عدم نمایش را به سلاح مدیریت ادراک بدل می سازد؛ آنگاه که نمایش مدال ها، پرچم های برافراشته و بازگشت قهرمانان جنگی با آغوش گشوده و قیافه هایی پیروزمندانه، جایگزین بازتاب اختلال استرس پس از سانحه، مرگ، معلولیت های جسمی-ذهنی و ویرانی زیرساخت ها و اقتصاد یک ملت می شود. هنری سازی زیباشناسانه از جنگ و ویرانی، با خلق روایت خیر مطلق علیه شر مطلق و ساده سازی مفرط جنگی برق آسا به نبردی اسطوره ای؛ ضمن افلیج تفکر انتقادی در باب چرایی جنگ، آن را به تنها گزینه ی اخلاقی تبدیل می کند که با تولید رضایت سبب ساز رضایت داوطلبانه ی شهروندان می شود. آنگاه که جنگ و خشونت رمانتیزه شود، آستانه ی تحمل برای صلح و دیپلماسی کاهش می یابد، چنانچه تلقی بزدلانه یا خسته کنندهای از دیپلماسی و صلح در نزد افکار عمومی صورت پذیرد. نیک که به مصادیق این فرآیند رمانتیزه کردن بنگریم؛ در نسخه ی 2022 تاپ گان شاهدیم دشمن بی چهره و نامشخص به نمایش درمی آید چنانکه گویی نه خونی ریخته می شود و نه ویرانی به بار می آید و جنگ در ادراک مخاطب به فرآیندی فنی و مسئولیت شناسانه تقلیل می یابد. تکنیک رمانتیزه کردن، جنگ را به ورزشی هیجان انگیز، تکنولوژیک و پیشرفته و سرشار از آدرنالین بدل می سازد که صحنه ی جلوه نمایی خلبانان جوان، خوشتیپ و شجاعی است که در حال پرواز با جت های جنگی هستند. در قرن بیست و یکم، مدیریت ادراک با تکنیک رمانتیزه کردن خشونت با تکیه بر فناوری های نوین و همکاری ساختاری میان نهادهای امنیتی-نظامی و استودیوهای فیلم سازی و الحاق آثار موسیقی فاخر، در صنعت هنر و سرگرمی به بلوغ رسیده است؛ این عصر مدرن، ایام جنگ های پاک و نبردهای بی چهره ی هنری و پروپاگاندایی است. نمایش هنری جنگ به مثابه فرآیندی پاک، دقیق و بدون تلفات است. 🖌️ المیرا حاج محمدی ؛ کاندیدای دکتری روابط بین الملل دانشگاه شهیدبهشتی #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 📚@abadani_iran

2
没有文字...
148
3
جالب این جا است که کسانی در این جایگاه می نشستند که خود زمانی در درون زمین بازی بودند و مدیون هواداران روی سکو! وجه غیر عینی دیگر فوتبال از منظر فوکو را می توان در خیابان‌های اطراف ورزشگاه، کافه‌ها، بازارها و حتی خانه‌هایی نگاه کرد که فوتبال در آن‌ها به تجربه‌ای روزمره تبدیل می‌شود. اگر بخواهیم مناسبات اجتماعی را فهم کنیم، با تحلیل زیمل معنای دیگری پیدا می کند. زیمل نشان می‌دهد که زندگی مدرن بر شبکه‌ای از روابط، مبادلات و منافع استوار است؛ روابطی که افراد ناآشنا را در قالب سازوکارهای اقتصادی به یکدیگر پیوند می‌دهد. فوتبال حرفه‌ای امروز نیز چنین جهانی را پیش روی ما قرار می‌دهد. سامانه‌های فروش بلیت، بازار سیاه، قراردادهای تبلیغاتی، فروش پیراهن تیم‌ها، انتقال بازیکنان و گردش سرمایه، همگی بخشی از نظام معنایی «اقتصاد فوتبال» را می‌سازند که کنش های مشخصی را در پی دارد. به عنوان مثال بدن ورزش‌دیده، به سرمایه‌ای تبدیل می‌شود که ارزش‌گذاری، خریدوفروش و مبادله می‌شود. همان چیزی که زیمل از آن با تبدیل شدن انسان به جزئی از سازوکار عظیم اشیا و قدرت‌ها یاد می‌کند. اگر سازمان های جهانی بهداشت و جریان های سلامت عمومی به همراه سیاستمداران یک نظام ارزشی و اخلاقی را پیرامون ورزش شکل دادند، اقتصاد فوتبال، سلامت و ورزشی را نه یک نظام ارزشی بلکه یک کالا می بیند. این از تناقضات زندگی روزمره در دنیای مدرن است. یا مثلا اگر به تماشاگران روی سکو نگاه کرده باشید و یا تماشاگران تلویزیونی احتمالا دیده اید که به مصرف تنقلات مشغول اند و همبرگر سفارش می دهند. نکته جالب آنکه در این لحظات فوتبالی، جایگاه تخمه در زیست روزمره ایرانی ها به مقام چای می رسد و در کشورهای اروپایی آمریکایی پاپ کورن و نوشیدنی جایگاه ویژه ای دارد. با این حال، اگر تنها در سطح این نظریه ها متوقف بمانیم، شناخت ما از فوتبال همچنان انتزاعی خواهد بود و فوتبال در زیست روزمره را نمی توان از این راه تحلیل کرد. دیالکتیک هگلی نشان می دهد که شناخت «فوتبال» هرچقدر از شناخت مفهومی و نظری به سمت شناخت انضمامی حرکت کند کامل تر می شود. یعنی باید آن را در قصه‌های روزمره مردمانی جست که با آن زندگی می‌کنند. 🖌️ محمدجواد خالقی، پژوهشگر جامعه شناسی #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 📚@abadani_iran
105
4
فوتبال، هگل و زیست روزمره؛ جستاری در جامعه نگاری جام جهانی بخش اول راستش را بخواهید من به فوتبال در زندگی شخصی ام علاقه ای ندارم اما نمی توان جامعه شناسی خواند و از این تجربه مشترک در زیست روزمره ملت های جهان به سادگی گذر کرد. اینکه زمانی در یک کشور ۹۰ میلیونی مانند ایران از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق، فارغ از تمایزات اجتماعی اعم از جنس، سن، فاصله های طبقاتی و فرهنگی به خیابان سرازیر شدند تا موفقیت تیم ملی شان را جشن بگیرند، یک پدیده عادی و کم اهمیتی نیست. اینکه با ضربه یک بازیکن تیم ملی در یک موقعیت خاص از طریق مجموعه ای از کنش ها، دیالوگ ها و...؛ مناسبات اجتماعی و نظام معنایی وسیعی را شکل می دهد مسئله مندی «فوتبال» در امر روزمره و تجربه زیسته آدم ها را نشان می دهد. درگیر شدن با جام جهانی ۲۰۲۶ به واسطه شغل خبری و پوشش مسابقات و حواشی آن، برای من تنها یک تجربه رسانه‌ای_شغلی نبود؛ بلکه فرصتی فراهم کرد تا فوتبال را از خلال زندگی روزمره مردمانی ببینم که هر یک به شیوه‌ای متفاوت آن را زندگی می‌کنند. از یک سو، ویدئوها و روایت‌های هواداران را دنبال می‌کردم که تجربه خود را از خیابان‌ها، ورزشگاه‌ها و کافه‌ها به اشتراک می‌گذاشتند و از سوی دیگر، به‌عنوان یک تماشاگر تلویزیونی در کنار دیگر تماشاگران، با بخش دیگر از مناسبات اجتماعی حول فوتبال مواجه می شدم. همچنین فناوری‌های جدید، از جمله دوربین‌های نصب‌شده بر لباس داوران و تصاویر متنوعی که از درون زمین مسابقه منتشر می‌شد، امکان مشاهده بازی را از زاویه‌ای متفاوت تر از تماشاگران را فراهم می‌کرد. شبکه‌های اجتماعی نیز این امکان را به وجود آورده بودند که هم‌زمان در خیابان‌های تورنتو، سارایوو، قاهره یا سان‌فرانسیسکو قدم بزنم و رفتار هواداران را مشاهده کنم. هرچند هیچ‌یک جای مشاهده میدانی را نمی‌گیرد، اما همین موارد واسطه‌ای نیز نشان می‌داد که در فوتبال معناها و مناسباتی شکل می‌گیرد که مردم آن را زندگی می‌کنند. فوتبال فقط تاکتیک‌های بازی، تاریخ آن، یا اطلاعات فوتبالی و جداول رده بندی و... نیست بلکه بخشی از زیست جمعی و روزمره مردمی است که با آن می‌خندند، گریه می‌کنند و هویت جمعی خود را تعریف می کنند. فوکو معتقد بود ما در فضاهای ناهمگونی زندگی می کنیم این فضاها ترکیبی هستند از مکان ها و روابط. فوکو فضاها را به دو بخش تقسیم می کند فضاهای واقعی مانند گورستان، کلیسا، تئاتر، پارک، موزه و.. در مقابل از نظرفوکو فضاهایی نیز وجود دارند که غیرواقعی اند یعنی مکان هایی امکان خلق جهانی دیگر را فراهم می‌کنند، فضاهایی که نابرابری ها و تفکیک ها را پنهان می کنند مانند سینما. شاید بتوان گفت استادیوم فوتبال ترکیبی از این دو فضا است. از یک سو مکانی واقعی و عینی است و از سوی دیگر، فضایی است که در آن احساسات، هویت‌ها، امیدها و تخیل جمعی شکل تازه‌ای پیدا می‌کنند و طبقات و نابرابری های اجتماعی در سکوها ناپدید می شود. البته در سالیان اخیر با ایجاد و توسعه جایگاه «تماشاگر ویژه» این خصلت نیز در حال از میان رفتن است.
98
5
没有文字...
87
6
telegra.ph/Sariolghalam-07-13
142
7
✍ گزارش حاضر حاصل حضور ارزشمند دکتر محمود سریع‌القلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی، در نشست ۲۰۲۶ داوس چین در شهر دالیان است. نشستی که با شعار «نوآوری در مقیاس» و با حضور بیش از دو هزار نفر از ۹۰کشور جهان برگزار شد. دکتر سریع‌القلم، به‌عنوان تنها ایرانی که هر سال معمولا به این اجلاس دعوت می‌شود، با تلاشی در خور تحسین، گزارشی از همه نکات برجسته مطرح‌شده در کنفرانس را برای اطلاع علاقه‌مندان به مسائل امروز جهان تهیه و لطف کرده آن را در اختیار «دنیای‌اقتصاد» قرار داده‌اند ( ادامه ). ✅ @abadani_iran
158
8
✍️ توهم روایت و واقعیت: روایت صدا و سیما از محمود سریع القلم داود غرایاق زندی در #خبرآنلاین نوشت: ▫️در برنامه جریان شبکه یک صدا و سیما، روایتی هدفمند و از قبل آماده (توسط کارشناس و مجری) علیه محمود سریع ‏القلم مطرح شد که بلافاصله نادرست بودن این ادعای عجیب در شبکه ‏های اجتماعی و جامعه دانشگاهی مورد هدف این برنامه منتشر گردید. ▫️هدف این جریان‏ سازی رسانه‌ای چه بود؟ این روایت در جامعه هدف، یعنی دانشجویان و دانشگاهیان، نه‏ تنها مورد پذیرش قرار نگرفت بلکه منجر به واکنش‏های متفاوت و حمایت‌گرانه از این استاد محترم شد.  نوشتار پیش رو سعی دارد به برخی از ابعاد این موضوع به عنوان مطالعه موردی بپردازد تا سه نکته را روشن سازد: 1️⃣نخست این جریان ضد دانشگاهی در صدا و سیما نه تنها نمی تواند جامعه هدف را قانع کند بلکه به رویکرد عکس خود بدل می شود. 2️⃣دو، صدا و سیما نشان داد که در فضای رسانه ‏ای بسیار پیچیده، تنها به بازی های کودکانه در اتاق فکر خود مشغول شده است. 3️⃣و در نهایت این کار تا چه میزان همبستگی ملی و سرمایه اجتماعی جامعه را هدف قرار می دهد. 📌 متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید: khabaronline.ir/xq4kJ @KhabarOnline_ir | khabaronline.ir
151
9
📌 موضوع هفته | آمریکا و آینده ناتو آیا ایالات متحده همچنان رهبر بلامنازع ناتو است یا این ائتلاف در آستانه ورود به مرحله‌ای ج
📌 موضوع هفته | آمریکا و آینده ناتو آیا ایالات متحده همچنان رهبر بلامنازع ناتو است یا این ائتلاف در آستانه ورود به مرحله‌ای جدید از توزیع قدرت قرار دارد؟ نشست سران ناتو بار دیگر پرسش‌های مهمی را درباره آینده رهبری آمریکا، نقش اروپا، افزایش هزینه‌های دفاعی و تحولات امنیتی نظام بین‌الملل مطرح کرده است. 🔹 از پژوهشگران، دانشجویان و علاقه‌مندان حوزه روابط بین‌الملل دعوت می‌کنیم یادداشت‌ها و تحلیل‌های خود را درباره این موضوع برای انتشار در کانال ارسال کنند. محورهای پیشنهادی: ▪️ آینده رهبری آمریکا در ناتو ▪️ شکاف‌های راهبردی میان آمریکا و اروپا ▪️ پیامدهای نشست سران ناتو برای امنیت بین‌المللی ▪️ تأثیر تحولات خاورمیانه بر راهبردهای ناتو ✍️ چالش هفته: اگر شما نماینده آمریکا در نشست سران ناتو بودید، مهم‌ترین اولویت راهبردی خود را چه اعلام می‌کردید؟ جهت ارسال آثار خود با آیدی درج شده در ارتباط باشید: 🆔️@Abadani_Iran2 #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 📚@abadani_iran
452
10
عادی سازی روابط با آمریکا در این نوشتارکوتاه تلاش می‌کنم از دیدگاهی فراتر از تقابل‌های سنتی میان ایده‌آل‌گرایی و واقع‌گرایی به بازخوانی مفهوم استقلال و توسعه بپردازم. دیدگاه نگارنده بر این امر قرار می گیرد که بحث میان عادی‌سازی روابط و حفظ استقلال، یک بازی با مجموع صفر نیست؛ بلکه باید آن را به عنوان یک انتخاب میان استقلال ایستا و فرسایشی در برابر استقلال پویا و مقتدرانه بازتعریف کرد. در ادامه، استدلال‌هایم برای حمایت از عادی‌سازی روابط، بر پایه سه رکن اصلی: بازتعریف استقلال ضرورت پیوند با زنجیره ارزش جهانی امنیت مبتنی بر تاب‌آوری، را ارایه می کنم. گذار از خودکفایی ایزوله به خودمختاری ساختاری نخستین و مهم‌ترین استدلال من، نقد سنتی‌ترین برداشت از مفهوم استقلال است. در ادبیات سیاسی کلاسیک، استقلال اغلب با عدم مداخله و ایزوله بودن از قدرت‌های جهانی یکی انگاشته شده است. اما من استدلال می‌کنم که در دنیای قرن بیست و یکم، استقلال دیگر یک وضعیت ایستا نیست، بلکه یک ظرفیت پویا است. استقلال واقعی، نه در توانایی جدا ماندن از جهان، بلکه در توانایی تعامل با جهان بدون تابع شدن از آن نهفته است. آنچه یک کشور را در برابر قدرت‌های بزرگ آسیب‌پذیر می‌کند، انزوا و وابستگی به اقتصادهای موازی و غیررسمی است که هزینه‌های بسیار بالایی بر توان تولیدی کشور تحمیل می‌کنند. من معتقدم که امنیت و تضمین استقلال، محصول مستقیم توسعه پایدار و پیشرفت علمی-فناورانه است. کشوری که از نظر اقتصادی ضعیف، از نظر تکنولوژیک عقب‌مانده و از نظر سرمایه انسانی فرسوده باشد، هرچند هم در شعار به استقلال ادعا کند، در عمل فاقد قدرت کنشگری است. بنابراین، عادی‌سازی روابط، ابزاری است برای بازگرداندن قدرت کنشگری به دولت، تا بتواند از جایگاه یک بازیگر مقتدر، در عرصه بین‌الملل به نفع منافع ملی بازگشت به زنجیره ارزش جهانی و خروج از تله رانتی دومین لایه استدلالی من، مبتنی بر اقتصاد سیاسی است. در دنیای امروز، قدرت‌های جهانی نه از طریق مرزهای جغرافیایی، بلکه از طریق تسلط بر زنجیره ارزش‌های جهانی اعمال می‌شوند. انزوا از سیستم مالی و تجاری جهانی (مانند سیستم سوئیفت و بازارهای سرمایه)، ایران را در موقعیتی قرار داده که به جای تمرکز بر نوآوری و تولید ارزش افزوده، ناچار به مدیریت بحران‌های ناشی از کمبود شده است. عادی‌سازی روابط، به معنای بازگشت به این زنجیره است. این بازگشت، نه تنها به معنای ورود کالا و سرمایه، بلکه به معنای دسترسی به فناوری‌های پیشرو و کاهش هزینه‌های معاملاتی است. توسعه‌ای که از طریق تعامل با بازارهای جهانی حاصل شود، توسعه‌ای است که تکنولوژی را با سرعت بالا جذب می‌کند و تخصص را با سرمایه‌های گذار تقویت می‌نماید. از نظر نگارنده تنها از طریق این نوع توسعه است که می‌توان از اقتصاد رانتی فاصله گرفت و به سمت یک اقتصاد دانش‌بنیان حرکت کرد که خود پشتوانه اصلی استقلال ملی در آینده خواهد بود. امنیت مبتنی بر تاب‌آوری و حفظ سرمایه انسانی در بحث امنیت از مفهوم امنیت هستی‌شناختی و تاب‌آوری ملی استفاده می‌کنم. امنیت ملی صرفاً به معنای توان نظامی نیست؛ بلکه به معنای توانایی جامعه و دولت برای پاسخگویی به چالش‌های جدید - مانند بحران‌های اقتصادی، تغییرات اقلیمی و شکاف‌های دیجیتال - است. انزوا و فشار مستمر، باعث بروز پدیده‌ای به نام فرسایش سرمایه انسانی می‌شود. وقتی نخبگان و متخصصان به دلیل عدم امکان تعامل با شبکه علمی و اقتصادی جهانی، کشور را ترک می‌کنند، در واقع ستون‌های دفاعی و توسعه‌ای کشور در حال فروپاشی هستند. من استدلال می‌کنم که عادی‌سازی روابط، راهی است برای ایجاد یک پمپاژ بازگشت سرمایه انسانی. با بازگشت ثبات و فرصت‌های پیشرفت، نخبگان می‌توانند در داخل و در چارچوب توانمندی‌های ملی به توسعه کمک کنند. بنابراین، امنیت واقعی، امنیتی است که از قدرت ساختاری (یعنی اقتصاد قوی، جامعه متصل به علم، و تکنولوژی پیشرفته) حاصل می‌شود. عادی‌سازی روابط، نه یک تهدید برای این امنیت، بلکه پیش‌شرطی برای دستیابی به این سطح از امنیت مستحکم و مقتدرانه است. به طور خلاصه، دیدگاه من بر این اصل استوار است: توسعه، پیش‌شرط قدرت و قدرت، تضمین‌کننده استقلال است. اگر ما عادی‌سازی روابط را به عنوان یک فرصت توسعه در نظر بگیریم، در واقع در حال سرمایه‌گذاری روی آینده‌ای هستیم که در آن ایران نه یک کشور در حال دفاع در برابر فشارها بلکه یک کشور در حال پیشروی در عرصه‌های علمی، اقتصادی و سیاسی است. من موافق عادی‌سازی هستم، زیرا معتقدم استقلال واقعی در میانه‌ی شکوه پیشرفت و قدرت ناشی از توسعه معنا می‌یابد، نه در دل انزوای ناشی از بن‌بست‌های ساختاری. 🖌️ محمد کرمی، دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 📚@abadani_iran
128
11
没有文字...
108
12
📚 گعده مکث 🔹 نبرد قدرت در ایران در دوره جمهوری اسلامی 🔹 گفت‌وگوی آزاد و تعاملی 🔹 تحلیل تاریخی و اجتماعی ایران 🎙 با ارائه
📚 گعده مکث 🔹 نبرد قدرت در ایران در دوره جمهوری اسلامی 🔹 گفت‌وگوی آزاد و تعاملی 🔹 تحلیل تاریخی و اجتماعی ایران 🎙 با ارائه سمانه فرهمند 🗓 جمعه ۱۹ تیرماه ساعت ۱۷ در بستر اسکای‌روم 🌱 منتظر حضور شما هستیم جهت دریافت لینک ورود به جلسه با آیدی درج شده در ارتباط باشید: 🆔️ @Abadani_Iran2 #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 📚@abadani_iran
372
13
اتاق تاریک نجواها؛ نشانه شناسی سینمای سیاسی «جادوگر کرملین» و انسداد راه باریک آبادانی 🖌️المیرا حاج محمدی، کاندیدای دکتری روابط بین الملل در دنیای مدرن، سیاست دیگر در پشت درهای بسته رخ نمی دهد، بلکه جادوی آن بر پرده ی پرطمطراق نمایش جلوه گر می گردد. رمان جادوگر کرملین داستان وادیم بارانوف (نام مستعار ولادیسلاو سورکوف، مشاور پوتین) را روایت می کند؛ مردی که از عالم کارگردانی تئاتر و تهیه کنندگی تلویزیون به اتاق فرمان قدرت در روسیه گام می نهد. از منظر نشانه شناسی، اقتباس سینمایی این رمان به ما نشان می دهد که چگونه کرملین کبیر با راهبری بارانوف تئاترچی به یک استودیوی بزرگ فیلم سازی بدل شده تا واقعیت وانموده و هایپررئال سیاسی را برای توده ها کارگردانی کند. در این پاره نوشتار، 3 نشانه ی کلیدی این میزانسن سیاسی و کارکترپردازی شخصیت اصلی فیلم (پوتین) را رمزگشایی می نماییم. 🔸️برای مطالعه ادامه متن به فایل پیوست رجوع نمایید. #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 📚@abadani_iran
241
14
#فایل_صوتی 🔶🎙فایل صوتی گعده مکث؛ چرا و چگونه روحانيت برنده شد؟ با حضور: 🎖سرکار خانم سمانه فرهمند ( پژوهشگر جامعه شناسی) ‌ ⏳️ زمان برگزاری: جمعه ۱۷ تیرماه ساعت ۱۷ ماه ۱۴۰۵ #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 🆔️ @abadani_iran
227
15
« آبادانی از دو آجر شروع می‌شود؛ از گل‌کوچیک تا جام جهانی ۲۰۲۶ » در روزگاری که تب و تاب جام جهانی ۲۰۲۶ تلاش می‌کند در تمام لایه‌های زندگی روزمره رخنه کند - از تبلیغات خوراکی‌ها با طرح‌های گرافیکی این رقابت تا تاکسی‌های اینترنتی‌ای که مسیر خود را با نماد توپ این جام تزئین کرده‌اند - می‌توان از زاویه‌ای متفاوت و کاملاً فوتبالی، مسئله توسعه را بازخوانی کرد. اصطلاح آشنای «این بازیکن فوتبالش را از زمین خاکی و کوچه‌ خیابان شروع کرده» صرفاً یک روایت ساده نیست؛ بلکه می‌تواند استعاره‌ای از یک منطق مهم در توسعه باشد: اینکه برای شکل‌گیری رشد پایدار، باید از سطوح پایین جامعه آغاز کرد؛ از محلات، خیابان‌ها و کوچه‌ها. این همان چیزی است که در ادبیات توسعه از آن با عنوان برنامه‌ریزی از پایین به بالا (Bottom-Up) یاد می‌شود؛ رویکردی که در آن تصمیم‌گیری و کنش از سطح جامعه محلی آغاز شده و به‌تدریج بر کل ساختار شهری و نهادی اثر می‌گذارد. برای ما ایرانی‌ها، فوتبال همیشه از نقطه‌ای کوچک اما عمیقاً زنده آغاز شده است: از کوچه. از دو آجر به‌جای دروازه، از توپ پلاستیکی دولایه، از زمین‌های خاکی، از دعواهای کودکانه با همسایه، از پنجره‌هایی که با هر شوت می‌لرزیدند، از مادرهایی که بچه‌ها را برای ناهار یا شام و یا افطار صدا می‌زدند و از کودکانی که تا تاریک شدن هوا حاضر نبودند بازی را تمام کنند. چندین نسل از کودکان ایرانی فوتبال را نه در آکادمی‌های استاندارد، بلکه در دل محله آموختند. در این معنا، گل‌کوچیک فقط یک بازی و سرگرمی نبود؛ بلکه تمرینی بود برای زیست اجتماعی. یکی از ویژگی‌های مهم گل‌کوچیک در ایران، سادگی و دسترس‌پذیری آن بود. برای بازی‌کردن نیازی به ورزشگاه، تجهیزات حرفه‌ای یا زمین چمن نبود. چند کودک، دو سنگ یا آجر، و یک کوچه کافی بود تا بازی آغاز شود. همین سادگی باعث شد تا امروزه فوتبال از مرز طبقه، درآمد و موقعیت اجتماعی عبور کند. کودک محله برخوردار و کودک محله کم‌برخوردار، هر دو در یک زمین برابر وارد بازی می‌شدند؛ جایی که استعداد، جسارت، خلاقیت و رفاقت بیش از هر چیز دیگری معنا داشت. اما شهرهای ما به‌تدریج از این امکان ساده فاصله گرفتند. با افزایش تراکم ساختمانی و سلطه خودرو بر خیابان‌ها، و با تبدیل زمین‌های خاکی به مجتمع‌های مسکونی، پارکینگ‌ها، پاساژها و پروژه‌های عمرانی، کودکان به‌تدریج از فضای عمومی محله عقب نشستند. محله‌ای که زمانی محل بازی، تعامل، رقابت و شناخت بود، آرام‌آرام به مسیر عبور خودروها و دیوارهای بلند آپارتمان‌ها تبدیل شد. در ظاهر، شهرها نوسازی شدند و توسعه یافتند، اما در عمل بخشی از روح زندگی صمیمی محلی از دست رفت. ما در ظاهر توسعه پیدا کردیم - یا حداقل چنین تصور کردیم - اما در واقعیت، در برخی ابعاد اجتماعی چند گام به عقب برگشتیم؛ جایی که تعاملات محلی تضعیف شد و تصمیم‌ها بیش از آنکه از دل جامعه بیرون بیاید، تابع منطق سرمایه و اعداد شد. در این نقطه است که فوتبال از یک سرگرمی ساده به یک شاخص مهم توسعه شهری تبدیل می‌شود. محله‌ای که برای سالمند نیمکت، برای نوجوان زمین بازی، برای زن امنیت حضور، برای کودک فضای دویدن و برای جوان امکان تعامل نداشته باشد، حتی اگر دارای برج‌ها، خیابان‌ها و مراکز خرید متعدد باشد، هنوز به معنای واقعی کلمه «آباد» نشده است. در سال‌های اخیر نیز می‌توان نوعی هم‌پوشانی جالب میان کیفیت بازی فوتبال و کیفیت ساختار اجتماعی کشورها مشاهده کرد. در بسیاری از جوامع، با کاهش نقش محلات و فضاهای غیررسمی، خلاقیت فردی در فوتبال نیز کاهش یافته و سبک بازی‌ها بیش از پیش ساختاریافته و برنامه‌محور شده است. در مقابل، کشورهایی که در آن‌ها مشارکت اجتماعی، آزادی‌های محلی و نقش جامعه در تصمیم‌گیری پررنگ‌تر است، در عرصه‌های مختلف - حتی فوتبال - نیز انعطاف‌پذیرتر، خلاق‌تر و اثرگذارتر ظاهر شده‌اند. در نهایت باید گفت که آبادانی صرفاً به معنای ساخت پروژه‌های عمرانی بزرگ یا افزایش شاخص‌های کالبدی نیست؛ آبادانی یعنی امکان زندگی. یعنی شهری که بتواند بدن، خیال، خاطره و روابط اجتماعی انسان را در خود جای دهد و آن را تقویت کند، نه حذف. 🖌️ سعید حاتمی؛ پژوهشگر توسعه و حکمرانی #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 📚@abadani_iran
354
16
没有文字...
284
17
گلوله‌هایی از جنس دلار 🖌️ علیرضا حسینی؛ پژوهشگر اقتصاد سیاسی بین‌الملل بسیاری تصور میکنند فروپاشی شوروی صرفاً نتیجه فشارهای خارجی آمریکا، مسابقه تسلیحاتی یا کاهش قیمت نفت بود، اما واقعیت عمیق تر از اینهاست. فشار خارجی تنها زمانی میتواند یک قدرت بزرگ را از پا درآورد که آن قدرت از درون دچار فرسایش شده باشد. شوروی پیش از آنکه قربانی آمریکا شود، قربانی ساختار اقتصادی و سیاسی خود شده بود. ساختاری که به تدریج توان بازتولید، اصلاح و رقابت را از دست داده بود. 🔸️برای مطالعه ادامه متن به فایل پیوست رجوع نمایید. #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 📚@abadani_iran
233
18
📚 گعده مکث 🔹 چرا و چگونه روحانيت برنده شد؟ 🔹 گفت‌وگوی آزاد و تعاملی 🔹 تحلیل تاریخی و اجتماعی ایران 🎙 با ارائه سمانه فرهم
📚 گعده مکث 🔹 چرا و چگونه روحانيت برنده شد؟ 🔹 گفت‌وگوی آزاد و تعاملی 🔹 تحلیل تاریخی و اجتماعی ایران 🎙 با ارائه سمانه فرهمند 🗓 جمعه ۱۲ تیرماه ساعت ۱۷ در بستر اسکای‌روم 🌱 منتظر حضور شما هستیم جهت دریافت لینک ورود به جلسه با آیدی درج شده در ارتباط باشید: 🆔️ @Abadani_Iran2 #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 📚@abadani_iran
925
19
معماری قدرت در عصر الگوریتم‌ها: از انحصار فناورانه تا بحران مشروعیت پارادوکس قدرت و بحران مشروعیت در عصر هوش مصنوعی: فراتر از یک جهش تکنولوژیک انقلاب هوش مصنوعی را نمی‌توان صرفاً در ردیف اختراعاتی چون ماشین بخار یا الکتریسیته قرار داد؛ آنچه امروز با آن مواجهیم، یک تغییر هستی‌شناختی در مناسبات میان دانش، قدرت و فرآیند تصمیم‌گیری است. این فناوری به سرعت در حال تبدیل شدن به ستون فقرات زیرساخت‌های حیاتی جامعه است: از تعیین صلاحیت افراد برای دریافت تسهیلات بانکی و استخدام گرفته تا تشخیص‌های حساس پزشکی و حتی مهندسی افکار عمومی در فرآیندهای سیاسی. ۱. بحران مشروعیت الگوریتمی: وقتی «جعبه سیاه» جایگزین «پاسخگویی» می‌شود در ساختارهای سیاسی و اجتماعی مدرن، قدرت تنها زمانی مشروع تلقی می‌شود که بر سه رکن شفافیت، پاسخگویی و نظارت‌پذیری استوار باشد. با این حال، انتقال مرجعیت تصمیم‌گیری به سیستم‌های هوش مصنوعی، این قرارداد اجتماعی را دچار اختلال کرده است. ما در حال ورود به وضعیتی پارادوکسیکال هستیم: از یک سو به ابزارهایی تکیه می‌کنیم که توان پیش‌بینی و تحلیل‌شان به مراتب فراتر از ذهن انسان است، و از سوی دیگر، به دلیل ماهیت «جعبه سیاه» این الگوریتم‌ها، درک ما از چگونگی اتخاذ این تصمیمات به حداقل رسیده است. این شکافِ معرفتی، راه را برای نوعی «استبداد تکنولوژیک» هموار می‌کند که در آن تصمیمات گرفته می‌شوند، اما کسی مسئولیت آن‌ها را بر عهده نمی‌گیرد. ۲. فریبِ دموکراتیزه کردن: چالش‌های ساختاری و انحصار قدرت شعار «دموکراتیزه کردن هوش مصنوعی» اغلب به معنای دسترسی همگانی به ابزارها تعبیر می‌شود، اما نگاهی دقیق‌تر به منابع، سه ایراد بنیادین را به این ایده وارد می‌کند: - انحصار منابع استراتژیک : قدرت در عصر جدید دیگر صرفاً در مالکیت «کد» نیست، بلکه در اختیار داشتن «داده‌های کلان»، «توان پردازشی عظیم» و «نخبگان الگوریتم‌نویس» است . این منابع به طور ناعادلانه‌ای در اختیار قطب‌های قدرت (مانند ایالات متحده و چین) و شرکت‌های فراملیتی قرار دارند، که عملاً دموکراتیزه کردن واقعی را به یک سراب تبدیل می‌کند. - بازتولید ماشینیِ نابرابری‌های تاریخی: یکی از بزرگ‌ترین خطرات، نگاه خنثی به «داده» است. داده‌ها آینه پاک واقعیت نیستند؛ آن‌ها حامل تاریخ، تبعیض‌های نهادینه و ارزش‌های انسانی‌اند . دموکراتیزه کردن هوش مصنوعی بدون بازنگری در ساختار داده‌ها، تنها منجر به بازتولید و تشدید نابرابری‌های گذشته در مقیاسی بی‌سابقه می‌شود. - سیاست در لباس تکنولوژی: برخلاف تصور عمومی، پرسش اصلی در مورد آینده هوش مصنوعی فنی نیست، بلکه کاملاً سیاسی است. مسئله این است که چگونه می‌توان اطمینان یافت که این قدرت متمرکز در چارچوب منافع عمومی و مسئولیت‌پذیری هدایت می‌شود، نه صرفاً در خدمت انباشت سرمایه یا سلطه سیاسی. ۳. ژئوپلیتیک الگوریتم‌ها: نفت جدید، نبرد قدیم همان‌گونه که در سده‌های گذشته دسترسی به منابع طبیعی مانند نفت و توان نظامی پایه‌های اقتدار ملی را شکل می‌داد، امروزه الگوریتم‌ها به عرصه نوین رقابت قدرت‌های جهانی بدل شده‌اند. در این نبرد ژئوپلیتیک، هوش مصنوعی دیگر یک ابزار جانبی نیست، بلکه زیرساختی است که تعیین می‌کند کدام روایت، کدام اقتصاد و کدام نظام سیاسی بر جهان حاکم خواهد شد. نتیجه‌گیری: انتخاب میان «خدمت» یا «تعریف مجدد» انسان تراژدی عصر ما در این است که برای ساختن هوشمندترین ماشین‌های تاریخ، ناچار شده‌ایم با ابتدایی‌ترین پرسش تاریخ سیاست روبرو شویم: «چه کسی قدرت را در اختیار دارد و چه کسی بر آن نظارت می‌کند؟» آینده هوش مصنوعی از پیش تعیین شده نیست. این فناوری می‌تواند به ابزاری برای گسترش توانمندی‌های بی‌کران بشری تبدیل شود یا به زیرساختی برای تمرکز بی‌سابقه و مهارناپذیر قدرت. نبرد اصلی قرن بیست‌ و یکم، نه میان انسان و ماشین، بلکه میان دو تصور متضاد از آینده است: آینده‌ای که در آن تکنولوژی در خدمت کرامت انسان باقی می‌ماند و آینده‌ای که در آن انسان ناخواسته، خود را با منطق صلب و محاسباتی ماشین‌هایی که ساخته است، بازتعریف می‌کند. "این متن با بهره‌گیری از مفاهیم کلیدی کتاب «برتری» (Supremacy) اثر پارمی اولسون تدوین شده است." 🖌️ هانیه نوری ؛ فعال دانشجویی #آبادانی_ایران #آرتا_از_راه_باریک_حکمرانی_خردمندانه_میگذرد 📚@abadani_iran
308
20
没有文字...
255