ch
Feedback
سـیلـویـایِ سـالیـوان

سـیلـویـایِ سـالیـوان

关闭频道

بات ناشناس @Itssylviebot چنل تعرفه تبلیغات https://t.me/sylvietab

显示更多
未指定国家未指定类别
6 400
订阅者
+7624 小时
+5907
+1 21730
帖子存档
دلم واسه اون ضربان قلبی که موقع دیدن فصل دوی کیمیای روح بالا میرفت تنگ شده :")

این منم:

عجیب ترین و بامزه ترین چیزی که امروز دیدم😂🎀
عجیب ترین و بامزه ترین چیزی که امروز دیدم😂🎀

" ای ناخدا ناخدای من...دستت و از موهام بیرون بکش...اگر قرار نیست این موج ها با دست تو به رقص در بیان...پس نذار به آرامشت عادت
" ای ناخدا ناخدای من...دستت و از موهام بیرون بکش...اگر قرار نیست این موج ها با دست تو به رقص در بیان...پس نذار به آرامشت عادت کنن...چشمای من دریای شبه...اما این دریا خیلی وقته که طوفانیه...ناخدای چشمام باش و این دریا رو به آرامش برسون..." جئون جونگکوک، 8 دسامبر 1991

به نظرتون وایب کدوم کاراکتر فیکای منو میده؟ @itssylvia

امشب ببینم آهنگ میتونم پیدا کنم واستون

_ ددی خیلی پاپا رو دوست داره اگه ماها نبودیم اگه عاشق هم نمیشدن جفتشون آدمهای دیگه ای بودن، شک ندارم اونام مثل کورالین و کلمن
+1
_ ددی خیلی پاپا رو دوست داره اگه ماها نبودیم اگه عاشق هم نمیشدن جفتشون آدمهای دیگه ای بودن، شک ندارم اونام مثل کورالین و کلمنتاین معروف میشدن... _ گذشتن از آرزوها کار سختیه! _ به نظرم آدم نباید از آرزوش بگذره...من واقعا باید یه درامر معروف بشم، هیچوقت به خاطر یکی دیگه ازش نمیگذرم... آنیا نیم نگاهی بهش انداخت و با خیره شدن به خیابان جواب داد: _ولی پاپا لئوی من اینکارو کرد! - Memories of Alhambra e3
#fic @itssylvia

_ هر چیزی که هست...برای من فقط این مهمه که تو حالت خوب باشه، هیچکس اندازه دوتا پدرهات نمیتونه دوستت داشته باشه، پس هر وقت حس
+1
_ هر چیزی که هست...برای من فقط این مهمه که تو حالت خوب باشه، هیچکس اندازه دوتا پدرهات نمیتونه دوستت داشته باشه، پس هر وقت حس کردی از همه چی خسته ای...ددی و پاپا همیشه اینجان، باشه؟
- Memories of Alhambra "این پارت هنوز آپ نشده" #fic @itssylvia

ویدیوی ماریان برای کلور قلبمو برده :) - Darvin's Clover #fic @itssylvia

"نتوانستم، نتوانستم او را سفت بچسبم، نتوانستم حتی کمی محکم نگهش دارم و حتی نتوانستم قبل رفتنش او را در آغوش بگیرم. او رفت، در
"نتوانستم، نتوانستم او را سفت بچسبم، نتوانستم حتی کمی محکم نگهش دارم و حتی نتوانستم قبل رفتنش او را در آغوش بگیرم. او  رفت، درست مانند پرنده‌ای مهاجر ترکم کرد، انگار تنها برای مهاجرت آمده بود. آمد خانه‌اش را در قلبم ساخت و وقتی فصل احساسش تغییر کرد، خانه‌ی قلبم را ویران کرد و پر زد." -Along the seine river #fic @itssylvia

"کاش حداقل صبر میکردی تا انجیرها برسن" -Darvin's Clover #fic @itssylvia
"کاش حداقل صبر میکردی تا انجیرها برسن"
-Darvin's Clover #fic @itssylvia

مثل کسی که می‌تواند از همه چیز بگذرد، همه چیز را پشت سر بگذاریم و تنها آنچه را که بودیم، آنچه را که بودی را با خود ببریم تو ب
مثل کسی که می‌تواند از همه چیز بگذرد، همه چیز را پشت سر بگذاریم و تنها آنچه را که بودیم، آنچه را که بودی را با خود ببریم تو بهار هستی و من خزان، قلب تو میگیرد و قلب من می‌بخشد و مسیر من از قبل ترسیم شده است مردن از عشق شارل آزناوور
-Desiree #fic @itssylvia

_ ببخش که ناراحتت کردم و... ببخش اگه وقتی توی چشم‌هام نگاه میکنی یادش میفتی! - Darvin's Clover p9 #fic @itssylvia
_ ببخش که ناراحتت کردم و... ببخش اگه وقتی توی چشم‌هام نگاه میکنی یادش میفتی!
- Darvin's Clover p9 #fic @itssylvia

‐ مگاماره میزنی... مرد شدی! ⁺ تو هم ترونی میزنی، مرد مگه ترونی میزنه؟ ‐ پس انقدر زود عطر منو فهمیدی... مشخصه چقدر ازم متنفری.
‐ مگاماره میزنی... مرد شدی! ⁺ تو هم ترونی میزنی، مرد مگه ترونی میزنه؟ ‐ پس انقدر زود عطر منو فهمیدی... مشخصه چقدر ازم متنفری...
- Darvin's clover 🍀 #fic @itssylvia

_فاصله چشمهات تا چشمهای من... خیلی زیاده... پس چطوریه که دلیل هر حال خوب و بد من همین دوتا چشمه؟ - Neverland, my love #fic @i
_فاصله چشمهات تا چشمهای من... خیلی زیاده... پس چطوریه که دلیل هر حال خوب و بد من همین دوتا چشمه؟
- Neverland, my love #fic @itssylvia

_ چرا همه جا...اون اسلحه رو حمل میکنی؟ _ از کلت میترسی؟ _ مگه من گروگانت نیستم؟ نباید بترسم؟ _ تو نه بچه...تو نباید بترسی...
_ چرا همه جا...اون اسلحه رو حمل میکنی؟ _ از کلت میترسی؟ _ مگه من گروگانت نیستم؟ نباید بترسم؟ _ تو نه بچه...تو نباید بترسی...
Coming soon... #fic @itssylvia

_می‌گفت: دفعه اول که دیدمش، با دوچرخه‌ش خورد به کیف وسایلم، همشونو نابود کرد و کلی ضرر بهم وارد کرد ، روز دوم با شاخه گل مینا
_می‌گفت: دفعه اول که دیدمش، با دوچرخه‌ش خورد به کیف وسایلم، همشونو نابود کرد و کلی ضرر بهم وارد کرد ، روز دوم با شاخه گل مینا سر و کله‌ش پیدا شد و تو بهش گفتی که چشمهات ضعیفه و معذرت می‌خوای... آره؟ با لبخندی غمگین سرم را به تایید تکان دادم. _گفت: ازش پرسیدم تو کی هستی؟ گفت شاید شاعر شهر ، می‌گفت روز سوم با یه شعر برگشت و من با همون شعر عاشقش شدم، براش چی نوشتی جوون؟ ‌_نوشتم خورشیـد آسمان را گـرم می‌کند و عشـق من به تو زمین را... - - Along the seine river 2021 #fic @itssylvia

_این کلمه به سخت ترین کلمه‌ی دنیا معروفه، معنیش میشه، دونفری که مقابل هم میشینن، همو نگاه میکنن و هر کدوم منتظرن که طرف مقابل
_این کلمه به سخت ترین کلمه‌ی دنیا معروفه، معنیش میشه، دونفری که مقابل هم میشینن، همو نگاه میکنن و هر کدوم منتظرن که طرف مقابل حرف دلش رو بزنه، اما هیچکدوم اینکار رو نمیکنن!
- The inception of Nikita 2021-2022 #fic @itssylvia

_ عشق... ازدواج... خانواده... همش یه مه بیشتر نیست... یادته همیشه می‌گفتی... خوب غذا بخور و هیچ‌وقت عاشق نشو؟ - Along the sei
_ عشق... ازدواج... خانواده... همش یه مه بیشتر نیست... یادته همیشه می‌گفتی... خوب غذا بخور و هیچ‌وقت عاشق نشو؟
- Along the seine river 2021 #fic @itssylvia

" ما میرقصیدیم، تو به چشمهای من زل زده بودی و من پرت شده بودم به تاریکی اون چشمها...اما توی این تاریکی صدای قلب کوچیکت ناجی م
" ما میرقصیدیم، تو به چشمهای من زل زده بودی و من پرت شده بودم به تاریکی اون چشمها...اما توی این تاریکی صدای قلب کوچیکت ناجی من بود، ما میرقصیدیم و من هر لحظه بیشتر پیدا میشدم، خوب نتونستم به آهنگ گوش بدم، چون به چیزی گوش میدادم که چشمهات میگن...ولی حق با خواننده بود، قسمت عجیب داستان اینه که، تو هنوز نفهمیدی من چقدر..." -Desiree p25 #fic @itssylvia