خان زِنّیرَه
前往频道在 Telegram
سلام بر آنها که مهربانی شان، سیاست نیست، سبک و سیاقِ زندگی شان است. سخن زِنّیرَه🌱 @Khan_Zanirahbot
显示更多未指定国家未指定类别
253
订阅者
-424 小时
-297 天
-4230 天
帖子存档
253
Repost from N/a
گاهی آدمها یه جوری توی ذهنمون میمونن که حتی خودمون هم نمیفهمیم دقیقاً از کِی و چرا. نه حتماً به خاطر یه اتفاق بزرگ؛ گاهی فقط به خاطر چند کلمه، یه حس، یه برخورد کوتاه یا حتی تصویری که از دنیای خودشون نشونمون دادن. من این روزها که دارم آخرین نامههای صاد رو مینویسم، بیشتر از همیشه به همین آدمهای کوتاه و بلندِ مسیر فکر میکنم. به آدمایی که شاید سالها کنارمون بمونن و یه روز تبدیل به بخشی از خاطراتمون بشن؛ و آدمایی که فقط برای چند دقیقه از کنارمون رد بشن، ولی همون چند دقیقه هم بیدلیل نباشه. شاید تو هم یکی از همون آدمایی باشی که مسیر صاد برای مدت کوتاهی بهشون رسید. شاید رفیق بودیم، شاید تازه توی همین چالش با هم آشنا شدیم، و شاید حتی بعد از این نامه دیگه هیچوقت حرفی بینمون رد و بدل نشه. اما همین چند خط برای من ارزشمنده. چون من باور دارم هر آشنایی، حتی کوتاه، میتونه یه چیزی به آدم اضافه کنه. یه فکر تازه. یه لبخند. یه خاطره. یا حتی فقط یه حس خوب که معلوم نیست چرا، ولی یه روز دوباره یادش میافتی. برای همین قبل از رفتن، دلم میخواد یه چیز ساده برات آرزو کنم: امیدوارم هیچوقت خودت رو در حد نگاه آدمایی که نتونستن درکت کنن، کوچک نکنی. اگر کسی تو رو نفهمید، لزوماً مشکل از تو نیست. اگر کسی رفت، لزوماً دوستداشتنی نبودی نیست. اگر یه جا بهت تعلق نگرفت، شاید فقط اونجا جای تو نبوده. آدم گاهی باید یاد بگیره همهجا قرار نیست پذیرفته بشه و همه قرار نیست دوستش داشته باشن. مهم اینه که وقتی آخر شب با خودت تنها میشی، از آدمی که هستی متنفر نباشی. اگر اشتباه کردی، درستش کن. اگر کسی رو رنجوندی، عذرخواهی کن. اگر جایی کم آوردی، خودت رو ببخش. و اگر یه روز فهمیدی باید مسیرت رو عوض کنی، از شروع دوباره نترس. هیچکس مجبور نیست تا آخر عمر همون آدمی بمونه که چند سال پیش بوده. ما حق داریم تغییر کنیم. حق داریم بزرگ بشیم. حق داریم بعضی چیزها رو پشت سر بذاریم و با دستهای خالی، دوباره خودمون رو بسازیم. صاد هم حالا داره یکی از آخرین فصلهاش رو میبنده. این نامه هم یکی از آخرین خداحافظیهاست و بعد از این، هرکسی میمونه و ادامهی داستان خودش. تو هم برو و ادامه بده. با تمام چیزایی که پشت سر گذاشتی، با تمام چیزایی که هنوز نمیدونی، با تمام آدمایی که هنوز وارد زندگیت نشدن. امیدوارم یه روز وقتی به عقب نگاه کردی، ببینی با وجود تمام سختیها، خودت رو جا نذاشتی. و اگر یه چیزی از این نامه قراره یادت بمونه، بذار همین باشه: آدم لازم نیست همیشه بدونه آخر داستان کجاست؛ گاهی فقط باید صفحهی بعدی رو ورق بزنه. ممنون که یکی از صفحههای آخر صاد شدی. مراقب خودت باش. .صاد. https://t.me/KhanZanirah
253
با دلِ پر بگویم که چقدر درد دارم؟
روح من از دگران در برِ من درد دارد
چه کنم من که ز خود نیز فزون درد دارم؟
هستی_شایان
253
آدمیست دیگر یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد ، دوست دارد بردارد و خودش را دور بریزد...
#حسین_پناهی
253
آسیبپذیر باش، عزیزم...
باید بپذیری که درد هم بخشی از زندگیست
رنج، تنهایی، رفتن آدمها، خداحافظیها و حتی شکستهایی که فکر میکنی تو را تمام کردهاند
همهچیز قرار نیست همیشه خوب پیش برود
گاهی زندگی آدمهایی را از تو میگیرد، گاهی راهت را عوض میکند و گاهی مجبورَت میکند با خودت روبهرو شوی
آسیبپذیر بودن به معنی ضعیف بودن نیست؛
یعنی جرئت داشته باشی احساس کنی، گریه کنی، خسته شوی و دوباره از جایت بلند شوی
برای قوی شدن، لازم نیست همیشه محکم و بیاحساس باشی
گاهی باید اجازه بدهی دلت بشکند، درد را بپذیری و از میان همان درد، خودت را دوباره بسازی
زندگی قرار است درسهایت را با تجربه به تو یاد بدهد
بعضی درسها شیریناند و بعضی با اشک نوشته میشوند
پس اگر امروز آسیبپذیری، خودت را سرزنش نکن
تو ضعیف نیستی؛
فقط انسانی هستی که در حال یاد گرفتنِ زندگیست
و شاید قویترین آدمها، همانهایی باشند که با وجود تمام زخمهایشان، هنوز قلبی برای ادامه دادن دارند
#𝒯_𝓆𝒶𝓈𝒾𝓂𝒾
253
بارالها ! قسمت ما کن قضای بهتری
این غَمِستان را مُبدّل کن به جای بهتری
مردم آبادیام آیا گناهی کرده اند؟
یا که دارد آن ده بالا خدای بهتری؟
کفر میگویم خدایا، بگذر از من، خستهام
نیست از من انتظار حرف های بهتری
چشم در راهیم تا از آسمان باران که نه
دست کم شاید ببارد یک بلای بهتری
زنده است اما در این ویرانه، مرغ آرزو
تا که روزی پر بگیرد در هوای بهتری
ریشه در این خاک دارم کوچ یعنی مرگ من
نیست جز ایران(کابل) برای من سرای بهتری
#مهدی_جوینی
253
غم را نمیشود از تن بیرون کرد؛ این را خیلی دیر فهمیدم. آدم خیال میکند غم چیزی شبیه زخمیست روی پوست؛ چیزی که اگر زمان بگذرد، اگر گریه کنی، اگر کسی دستت را بگیرد، اگر صبحهای بیشتری از راه برسند، بالاخره خشک میشود و میافتد. اما نه! بعضی غمها زخم نیستند؛ ریشهاند. میروند زیر پوستت، از گوشتت عبور میکنند، به استخوانت میرسند و آنجا خانه میکنند. بعد، آنقدر آرام با تو یکی میشوند که دیگر نمیدانی کدام قسمتِ تو «تو» هستی و کدام قسمت، غم است.
#بـانـو_امـیـری
253
به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی
به صد دفتر نشاید گفت، حـسْب الحال مشتاقی
#سعدی
253
نقابِ خنده را بر صورتت گاهی تحمل کن
تو تنها نیستی، دنیا پر از لبخندِ اجباریست
#عطیه_سادات_حجتی
253
گِله میکرد قلم، هر چه تو گفتی درد است
گفتمش: من چه کنم؟ دار و ندارم این است
#راحم_تبریزی
253
حیرانم از اینکه چگونه دیگران را با سخنانم دلداری میدهم و میکوشم تا آرام شان کنم؛ در حالی که در مداوای زخم های خودم ناتوانم و هر روز به فروپاشی خویش و به ویرانه ی که از من برجا خواهد ماند، میاندیشم. اما کاش میشد دمی آرام گیرم، بدون هیچ فکر و خیالی......
هستی_شایان
253
وقتی طوفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی که طوفان واقعاً تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است: وقتی از طوفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشته بودی…
#هاروکی_موراکامی
253
هر انسانی که سعی کند همیشه خوب باشد در نهایت به دست آنانی که خوب نیستند نابود میشود.
#نیکولو_ماکیاولی
253
دلا دیدی که اینجا ظلم تا چه حد است؟
تنم در چنگ شب در بند ظلم است
دلا دنیا سراسر درد و رنج است
به چشم دل ببین اینجا چه حَد است!
هستی_شایان
