The last rain
关闭频道
显示更多
未指定国家未指定类别
204
订阅者
无数据24 小时
+27 天
-530 天
帖子存档
گاهی گفتگو با آدمهای ناشناس و غریبه، عمیقا تجربهی جالب و عجیبیه. یکی میاد و کاملا آگاهانه و خودخواسته، از زندگیش و اینکه روزهاشرو چطور میگذرونه، باهات حرف میزنه؛ از خودش میگه، از آدمی که به هر دلیلی ترکش کرده، از روند درس خوندنش، از آیندهای که دلش میخواد بسازتش و یا از اینکه فلان پست باعث شده چه حسی بهش دست بده. و تو در لحظه اونرو همینطوری که هست میبینی و میپذیری، بدون هیچ پسزمینهی ذهنی، قضاوت و دونستن هزاران داستان نصفه و نیمه از گذشتهش. یه مکالمه کوتاه، آروم و بدون هیچ توقع و توضیح اضافهای به همراه چاشنی درک شدن و حس اینکه تنها نیستی. بعدشم هرکسی میره پی زندگیش. باحاله....
نه دیگه، قرار نیست به این راحتیا کسی رو وارد حریم شخصیم کنم و باهاش ارتباط بگیرم. این دایره قرمزی که دور خودم کشیدم روز به روز داره پررنگ تر میشه.😅
حالا دیگر آن را به یاد نمیآوری؛
اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است
بدونِ اینکه دلیلش را بدانی.
همیشه یه کم حقیقت پشت "شوخی کردم” یه کم آگاهی پشت “نمیدونم” یه کم احساس پشت “مهم نیست” و یه کم درد پشت “خوبم” وجود داره.
