The last rain
关闭频道
显示更多
未指定国家未指定类别
204
订阅者
+124 小时
+17 天
-430 天
帖子存档
تا یه جایی زوری میخندی ولی همین خنده ها اشکن
به مو میرسه پاره هم میشه همهی شنبه ها رفتن
ادما چقد عزیز میشن وقتی که قاب عکسشن عجب رسم تلخی منم میخوام یه قاب عکسشم …
مهیار
میبینی؟
طوری در رنج کشیدن ماهر شدهای،
که گاهی خودت هم زخمهایت را
از یاد میبری.
و اما عزیزم دیدی؟
دیشب هم صبح شد.
به من یک کتاب هدیه بده؛ کتاب مورد علاقهی خودت رو. زیر اون قسمتهایی که باعث میشه احساساتت زنده بشه خط بکش. کنار جملاتی که لبخند روی لبت میاره ضربدر بزن. کلماتی که باهاشون گریه کردی رو به من نشون بده.
همهی آرزوی من اینه که تو رو سطر به سطر یک کتاب بخونم و بشناسم.
