The last rain
关闭频道
显示更多
未指定国家未指定类别
202
订阅者
+124 小时
-27 天
-730 天
帖子存档
پرسید: او هم تو را میخواست؟
به اندازهی یک قرن سکوت کردم.
و سپس گفتم:هیچوقت مطمئن نشدم.
میخواهم نسبت به انچه در جامعه میگذرد و اتفاقاتی که برای دیگران می افتد بی تفاوت بمانم و زندگی خود را از دیگران جدا کنم🪼🪼
شده تا حالا حس کنی هیچی نمیتونه نورِ وسط تاریکی های روحت بشه؟
یا حس کنی هیچی نمیتونه از بغض وحشتناکی که ته گلوته کم کنه؟
من الان همینم، نه میتونم بگم چمه نه میتونم خودمو آروم کنم؛
فقط میتونم با عصبانیتای بیخودی خودمو تخلیه کنم؛
فقط میتونم خودخوری کنم و از این که حسام و فکرام بهم گره خورده، پره بغضم ولی اشکم نمیاد؛
عصبی شم از چيزاي كوچیک و بزرگ؛
عصبی شم و فقط حالمو بدتر كنم؛ واقعا حوصله هیچ کسیو ندارم؛
فقط دلم میخواد جمع شم تو جسمِ خستهی خودم
