ar
Feedback
The last rain

The last rain

قناة بسيطة

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
201
المشتركون
-124 ساعات
-47 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
‏من وقتی یه چیز جالب برام اتفاق می‌افته دلم برات تنگ می‌شه.

بیا بغلم واسه اخرین بار🤎🙃

‏ته قلبم ‏هیچی نمونده ‏نه ذوقی ‏نه شوقی ‏نه امیدی.

اما آشوب درونش را نه کلمات می‌توانست بیان کند، نه فریادها...

شاید در جهان دیگری به جای زنده ماندن زندگی کردیم.

سایه‌ی غم چنان سنگین بود که نمی‌دانستند برای کدام بخشِ ایران گریه کنند.

ولی من جوان بودم که ناگه پیر شد دل🫠🙂

‏ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود آدم‌های بسیاری را به گریه می اندازد...

من با نگاهم حرف زدم؛ تو٫ چشمات کر بود.

پرسید: او هم تو را می‌خواست؟ به اندازه‌ی یک قرن سکوت کردم. و سپس گفتم:هیچ‌وقت مطمئن نشدم.

تو برام یه کتاب غمگینی که صد بار خوندمش شاید عوض شه اخرش..

اینترنت چاک بووه شکورر😂🌚

به حس اولیه ای که از آدما می‌گیرم، مثل چشمام اعتماد دارم.

میخواهم نسبت به انچه در جامعه میگذرد و اتفاقاتی که برای دیگران می افتد بی تفاوت بمانم و زندگی خود را از دیگران جدا کنم🪼🪼

قوربانە شوما ئەوا واب زانە بیڵی وتوێتی
قوربانە شوما ئەوا واب زانە بیڵی وتوێتی

می‌شناختمش تو این دوران که شناختنتش مد نبود((:❤️‍🩹✨

Blue>>>
Blue>>>

گاهی نمیگذرد حتی اگر بسیار گذشته باشد…!

شده تا حالا حس کنی هیچی نمیتونه نورِ وسط تاریکی های روحت بشه؟ یا حس کنی هیچی نمیتونه از بغض وحشتناکی که ته گلوته کم کنه؟ من الان همینم، نه میتونم بگم چمه نه میتونم خودمو آروم کنم؛ فقط میتونم با عصبانیتای بیخودی خودمو تخلیه کنم؛ فقط میتونم خودخوری کنم و از این که حسام و فکرام بهم گره خورده، پره بغضم ولی اشکم نمیاد؛ عصبی شم از چيزاي كوچیک و بزرگ؛ عصبی شم و فقط حالمو بدتر كنم؛ واقعا حوصله هیچ کسیو ندارم؛ فقط دلم میخواد جمع شم تو جسمِ خسته‌ی خودم