The last rain
قناة بسيطة
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
201
المشتركون
-124 ساعات
-47 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
پرسید: او هم تو را میخواست؟
به اندازهی یک قرن سکوت کردم.
و سپس گفتم:هیچوقت مطمئن نشدم.
میخواهم نسبت به انچه در جامعه میگذرد و اتفاقاتی که برای دیگران می افتد بی تفاوت بمانم و زندگی خود را از دیگران جدا کنم🪼🪼
شده تا حالا حس کنی هیچی نمیتونه نورِ وسط تاریکی های روحت بشه؟
یا حس کنی هیچی نمیتونه از بغض وحشتناکی که ته گلوته کم کنه؟
من الان همینم، نه میتونم بگم چمه نه میتونم خودمو آروم کنم؛
فقط میتونم با عصبانیتای بیخودی خودمو تخلیه کنم؛
فقط میتونم خودخوری کنم و از این که حسام و فکرام بهم گره خورده، پره بغضم ولی اشکم نمیاد؛
عصبی شم از چيزاي كوچیک و بزرگ؛
عصبی شم و فقط حالمو بدتر كنم؛ واقعا حوصله هیچ کسیو ندارم؛
فقط دلم میخواد جمع شم تو جسمِ خستهی خودم
