مَهخوربانو‟
前往频道在 Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
显示更多未指定国家未指定类别
254
订阅者
-224 小时
-127 天
+1230 天
帖子存档
254
Repost from Lido | پوز
🔴فوروارد کن +120ممبر رایگان بهت بدم لیدوکـائینـی👻🤩.
💠اسپـانسـر𝟭 و اسپـانسـر𝟮 جوین باش شات جوین بودن و لینک چنلت رو بده بات 🤴.
شات پین بودن
ایــنجا
رو هم بده به بات
👑
🦁
.Bot: @LidocaineBot
⚡️
🤖 🟢 پر سرعتترین VPN با بهتریننن قیمت؟؟
254
بعد از ماه ها بلاخره کتاب زنوبیا رو باز کردم و دارم میخونمش، قصد دارم بعد از کمی مطالعه سراغ برنامه ریزی درسیمم برم.
254
پذیرش درد آنچنان دردناکست که، درد به خودی خود در مقابل این پذیرش سر تعظیم فرو می آورد.
درد ها، جاودانه هستند بر خلاف احساسات دیگر انسان
همانطور که جاودانه است با خود انرژی هایی را به همراه دارد،
آن چنان گسترده، که قادرند هزاران سال بعد همانندش را در روحی دیگر بینند.
هر آنچه در سرشت ادمیزاد رخ میدهد موجی از ارتعاش دارد که بر جهان همچون نسیمی بهاری تاثیر میگذارد
همانقدر ارام ولی تاثیرگذار.
آنانی که به کمال آدمیت رسند، درد هایی را میپذیرند که شاید برای دیگران قابل درک نباشد.
آرتمیس ‟
254
و در حقیقت
جسمی ظریف در میان زمانی آشفته و سردرگون و تاریک در اسارتی اجباری به سر میبرد، چنان است که اما روح گویی در میان یک دشت سبز و کنار جویباری زیر سایه درختی کهن سال دارد به مردمانی شاد مینگرد
ناگهان همچون پرنده ای آزاده به شهری میرود از میان آن شهر عبور میکند و مردمان کهن را مینگرد، به مقصدش که میرسد مینشیند بر یک شاخه و به شاهان مینگرد.
بله من جسمم چیزی جز اسیری در این زمان نیست اما روحم در صده ها پس از خویش زندگی میکند و شیفته مردمانی هستم که فقط در تاریخ ودر ورای تخیلم با آنها زندگی کرده ام.
آرتمیس ‟
254
Repost from N/a
و ویستاسپ، شاهِ شاهان،
آیینِ نیک را آشکار ساخت
و ایمانِ راستین را،
که مایهی دادگری و شایستگیِ روان است.
او شاهِ شاهانِ ایرانیان بود.
آنگاه زارِر، فرزندِ ویستاسپ،
سردار و سپهسالارِ ایران،
در برابرِ تمامیِ سپاه برخاست؛
نام و آوازهاش تا بلندای آسمانها رسیده بود.
در سراسرِ ایرانزمین
کسی برتر از او نبود،
و در دربارِ ویستاسپ
هیچکس نامدارتر و پرآوازهتر از او
در آن روزگار شناخته نمیشد.
در آن هنگام، ویستاسپ
همهی سرداران و جنگاوران را فراخواند.
با آنان به رایزنی نشست،
سخن گفت،
و ایشان را با اراده و فرمانِ خویش
همپیمان و همراه ساخت.