مَهخوربانو‟
前往频道在 Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
显示更多未指定国家未指定类别
280
订阅者
-1924 小时
+427 天
+5230 天
帖子存档
280
⭕️بخشی از گاه نخست، از کتاب
واپسین ستاره خاندان
مه بر ریشههای سرو کهن میخزید و شبتابان، چون ستارگان گمشده، گرد نوزاد خاموش میچرخیدند.
آنگاه سپیدرویان از دل تاریکی پدیدار شدند؛ بلندبالا، سپیدچهره و خاموش، چنانکه گویی خودِ جنگل آنان را زاده بود.
وَرآیین، کهنترینِ ایشان، بر کودک نگریست و چشم بر گردنبند فرّهکیان دوخت.
سکوتی سنگین بر جنگل افتاد.
سپس گفت:
««سه هزاره گذشت،
و ما پنداشتیم نورِ فربد خاموش گشته است…»»
دست بر سرو نهاد و آهسته افزود:
««اما درخت او را شناخت.»»
یکی از سپیدرویان پرسید:
««آیا فرّه بازگشته است؟»»
وَرآیین نگاه از نوزاد برنداشت.
««نه…
فرّه بازنمیگردد.
فرّه راه خویش را ادامه میدهد.»»
و در آن شبِ بارانزده، زیر سایهٔ درختی که از روزگار کیومرث برپا مانده بود، سرنوشتِ آرتادیس آغاز شد.
نویسنده: آرتمیس
280
بچه ها، قراره نقشه جهان کتاب واپسین ستاره خاندان رو براتون بزارم،
یکمم حدس بزنید اون حسی که قراره داشته باشه کتابمون😉😉
280
Repost from ژرفــا
«گریه نکن عزیزم؛ در دنیا هرکه قویتر بود،
سهمِ بیشتری از درد داشت.»
سووشون سیمین دانشور
280
او با سلام صبح خندان گلی ز آیینه میچید دستی به گیسوانش میبرد وشب را کنار میزد و خورشید را در آیینه میدید
🌞𖧧
