💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
前往频道在 Telegram
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
显示更多伊朗151 260未指定类别
280
订阅者
无数据24 小时
+27 天
+330 天
帖子存档
متأسفانه در میانِ هیچ جمعی راحت نیستم…گویی جایی درونم، با شلوغیِ آدمها بیگانه است...🥀
#آوای_گمنام..🍃
#حقیقت_تلخ..🥀
ما از آن خوشبختیِ تحصیل نیز محرومیم…از همان چراغی که میتوانست راهِ فردا را روشن کند،
و سهممان تنها حسرتیست آرام و سنگین در دل…متأسفانه چنین انسانهایی پیدا میشوند که به جای ساختن،دیگران را فرسوده میکنند و امید را آرامآرام میفرسایند…
برایم گفت: چرا آهنگهای پشتو و هزارهگی گوش میدهی؟ تو تاجیک هستی…
به سویش نگریستم، نگاهی آرام اما سنگین از فهمِ سالها، و آهسته پرسیدم: مرا میشناسی؟
گفت: بلی، از همه بهتر تو را میشناسم…
لبخندی کوتاه بر لبم نشست، لبخندی که نه از رضایت بود، نه از خشم؛ از تلخیِ شناختِ نادرستِ انسانها…
و گفتم: در شناخت من ناکام هستی…
من قومپرست نیستم؛ در خانهای بزرگ شدهام که به من آموخت، انسانیت، پیش از هر نام و نشانی معنا دارد… من به صدا گوش میدهم، نه به مرزها؛ به روحِ واژهها، نه به قفسِ برچسبها…
اگر قرار بود خود را در دیوارهای یک نام محبوس کنم،دیگر من، من نبودم…
و چه تلخ است نادانیِ کسانی که
هنوز انسان را با تکههای جدا از هویت میسنجند، نه با عمقِ وجودش…🖤
#لحظه_های_آوا...🍃
مرا بیشتر با این واژه صدا میزنند… مهربان؛
اگر مهربانیِ مرا دیدید، بدانید به دلِ من نزدیک هستید…
گاه به این میاندیشم…اولین گل را چه کسی برایم خواهد خرید، و آیا آن لحظه،
دلم از خوشی میشکفد یا از دیر رسیدنِ آن، اندکی میلرزد…؟💐🖤
و با همهی این تلخی، با نگاهی روشن و صدایی محکم میگوید: من داکترِ دندان میشوم…🫂🫀
خواهرِ من…با شوق و ذوق مینویسد،
انگار هر واژهاش تکهای از امید است؛ صنفِ ششِ مکتب است…اما اندوه، زودتر از زمان، در چشمانش لانه کرده میگوید: سالِ آخرِ من است…
امروز، با همان دلِ کودکانهاش، پرسشهای زیادی داشت؛ و من، با تنی خسته و دلی بیمار،
اما با صبری که از مهر میآمد، کنارش ماندم…
چه تلخ است وقتی کودکی، پیش از آنکه رؤیاهایش قد بکشند، مجبور به خداحافظی با آنها شود…
و چه سنگین است دیدنِ چشمانی که باید بدرخشند،
اما در آنها، اندوه زودتر نشسته است…
#آوای_گمنام..🍃
#حقیقت_تلخ..🖤
میگویند: چقدر سرسختی… چقدر مغروری… چقدر مهربانی… چقدر خوشکلامی…و چه بسیار که سکوت میکنی…
سرسخت؟
بلی…در سرزمینی که دلِ نرم زود به خاکِ خستگی مینشیند، باید چون سنگ، آرام و استوار ماند؛ نه از بیاحساسی، بل از بس که زخمها را بیصدا به دوش کشیدهام…
مغرور؟
اگر نگهداشتنِ خویش، غرور است..پس بگذار چنین نامیده شوم…من خود را از میانِ ازدحامِ بیمعنای نگاهها عبور دادهام، بیآنکه اجازه دهم هر دستی
به حریمِ خاموشِ روحم نزدیک شود…
مهربان؟
مهربانیام را ارزان نیافتهام؛ هرکه آن را لمس کند، بیگمان در دلِ من جای گرفته است…که من، برای هر عبوری، درِ دل نمیگشایم…
خوشکلام؟
این واژهها، از دلِ شبهای بلند و ناگفته آمدهاند؛ از بغضهایی که به صدا بدل نشدند، و در سکوت، زبان گرفتند…
و این لقبِ " آوایِ خوشکلام " را
شما برایم گذاشتید..نامی که در هیاهوی خاموشیها، چون نوری کمجان اما صادق در من باقی ماند…
و سکوت…
آه، این سکوتِ سنگین و شیرین
پناهگاهیست برای دلی که بسیار دیده،
بسیار فهمیده، و دیگر، نیازی به گفتن ندارد…
بگذار هرچه میخواهند بگویند…من، در میانِ تلخیِ روزگار، شیرینیِ خویش را پنهان کردهام؛ نه برای آنکه دیده شوم،
بل برای آنکه خودم را از گم شدن در این جهان، نجات داده باشم…🖤
#آوای_گمنام..🍃
#حقیقت_تلخ..🥀
