ch
Feedback
یادداشت‌های‌یک‌جادوگـر

یادداشت‌های‌یک‌جادوگـر

前往频道在 Telegram

به دنبالِ نقشه هایِ گمشده،ماجراجویی،حلِ معما،داستان های ترسناک و جادو🕯. @FaFaomabot

显示更多
未指定国家未指定类别
718
订阅者
-624 小时
+27 天
+14530 天
帖子存档
وای قفلی زدم رو آهنگ سریال فرام😭>>

دلم برای وقت هایی که سعید والکور میدیدم تنگ شد😭

«مامان...می‌گویند تابستان، فصلِ رسیدن است؛ فصلِ تمام شدنِ انتظارها و رسیدن به گرمایِ آفتاب. من تمامِ زمستان و بهار را با یک "قول" سپری کردم. انگار تمامِ تقویمِ زندگی‌ام، بر پایه‌ی همان یک جمله بنا شده بود: "اولِ تابستان می‌آیم". من تمامِ روزهایِ سرد را به این فکر می‌گذراندم که چقدر زود فصل‌ها عوض می‌شوند و چقدر زود، تو در آغوشِ این فصلِ روشن، دوباره در آغوشِ من خواهی بود. برای رسیدنت، خانه‌ای در قلبم چیدم؛ با گل‌هایی که فقط برای دیدنِ چشم‌های تو شکوفه داده بودند و با صندلی‌هایی که همیشه خالی بودند، تا تو بیایی و آن‌ها را پر کنی. اما تابستان آمد... و با تمامِ شکوهش، با تمامِ آن نورِ خیره‌کننده، هیچ اثری از تو نداشت. آفتاب می‌تابید، اما من زیرِ سایه‌ی نبودنت، لرز می‌کردم. انگار در میانِ شلوغ‌ترین روزهای سال، من در یک سلولِ منزوی از تنهایی زندانی شده بودم. قول‌ها، مثلِ برگ‌های پاییزی، پیش از آنکه به زمین برسند، در بادِ غیبتت تکه‌تکه شدند. حالا من مانده‌ام و این گرمایِ بی‌پناه. تابستانِ من، بدونِ حضورِ تو، فقط یک فصلِ بی‌معناست؛ یک فصل که در آن خورشید می‌درخشد، اما هیچ نوری به دنیایِ من نمی‌تابد. من هنوز همان‌جا، همان‌جایی که قرار بود با تو ملاقات کنم، ایستاده‌ام؛ با همان چشم‌هایِ منتظر، اما با قلبی که از سنگینیِ این "نیامدنت" شکسته است.»

البته شاید تو قسمتای بعدی معلوم بشه که واقعا خوشش نمیاد

من که میدونم گوکان دیگه از شریف خوشش نمیاد ولی نمیتونم ثابت کنم🤡

مارگارت هنوز هم در انتظارِ تو رویِ پل های چوبی مینشیند.

وای هنوزم فیلم ترسناک های موردعلاقه منن

قابلیت اینو دارم بشینم دوباره آنابل یا احضار رو ببینم

دلم یه کتاب فانتزی جدید میخواد

شایدم امشب فیلم ترسناک ببینیم🌚

با مهراسا دارم میبینمش

خارج از دانشگاه

یه سریال دیگه هم همزمان با این دوتا سریالم شروع کردم

ناخنامو ببینید✨✨