یادداشتهاییکجادوگـر
前往频道在 Telegram
718
订阅者
-624 小时
+27 天
+14530 天
帖子存档
وای اون لحظه که اوروچ به النی گفت همیشه منتظرت بودم ولی از ما هیچوقت چیزی درنمیاد قلبم تیکه تیکه شد😭
به گمانم سال ها بعد از آن که در دل زمین خفته و مشتی خاک شده ام صدها بهار و اردیبهشت آمده و رفته باشد،گلی شده ام میانِ انگشتان نازک دختری سفالگر که از من فنجانی کمر باریک و پر نقش ساخته و عصرها درونم چای مینوشد...
