نوشین شادفام
前往频道在 Telegram
روز نوشتههای من @Shadfam حرف یا گفتنی داشتید👆 لینک ناشناس من https://t.me/BoldChat_Bot?start=sec-iejijaefji
显示更多未指定国家未指定类别
302
订阅者
+124 小时
-47 天
+2130 天
帖子存档
302
یک دستم در گوشت است، در دست دیگرم چای به مهمانهای زنانه میبرم، و با پایم هم چای مهمانهای مردانه را میرسانم.
هنوز گله هم است که من تو را نمیبینم، من خودم هم خودم را نمیبینم.
من دست کشیدم...
حس میکنم خدمتکار سریالهای ترکیام.😅
302
تمام دشت و چمن از صدای جیغ زدن و قهقه ما به صدا آمده بود...
و حس می گردیم چمن زیر پای مان از دست ما به اعذاب است ولی کوه های انعکاس صدای مان را به دشت و چمن می پیچاند.
و به گفته ای؛ سالها بعد کوه ها و دشت ها دلتنگ انعکاس صدای ما و قهقه خندیدن ما نرم نرم گپ زدن ما و شاید هم دلتنگ جیغ زدن ما شود. 😅😁
302
دیروز با این جمع و یک جمع دیگه مان که پشت سر مان بودند. انقدر گفتیم و خندیدیم که نپرسید...
جای بعضی دوستان خالی😍🥰
302
همسایه مان بهسودی است.بچه یکی از اقاربش آمده و می گوید؛ دادی دادی؟ توره دادیم گفت امشو هر دوی شما قد دادی مه بید ده خانه دادی مه.
زبان هزارگی همین قدر شیرین است و دلنیشین❤️🥰
دادی(برادر)
302
نمیدانم از کجا آمدید ولی خوش آمدید لطفا نروید و بمانید که از رفتن تان سخت غمگین می شوم... 😁
تسلای دل من هستید همه تان🥰☺️
302
همین چند دقیقه پیش که به خانه رسیدم، مستقیم پیش مادرم رفتم و از کمک برای مکتب و قیمت خیمه ها پیش او شکایت کردم. مادرم که زن خون گرم و آرامی هست و هیچ گاه به نظرات من حتی اگر اشتباه و یا غلط هم باشد مخالفت نمی کند... می گوید: خوب است که تو به مردم فکر میکنی. این کارها به او آسانی که تو فکر میکنی نیست. ولی تو میتانی راه و روش دیگه ره جستجو کنی... و از دوستانت کمک بخواهی.» برایش گفتم که من هر روز به هر کسی پیام می دهم و ازشان کمک میخواهم ولی تا حال نتوانیستم پیش از همین هژده هزار و چند صدی که 15 هزارش مال خودم هست داشته باشم.
می گوید: پانزده هزار و پول که به هزار برسد برای فعلا پولی زیادی هست کسی هم توانایی انقدر کمک را ندارد تو میتوانی از دوستانت 100 افغانی، 50افغانی، 20 افغانی، 10 افغانی و هر چقدر توانشان باشد جمع کنی این پول را همه دارد و حتی خود من هم به تو صد افغانی کمک میکنم....
این فکر مادرم خیلی نظری خوبی هست. همه شما توانایی بیست افغانی و بیشتر و کم تر را دارید. این پول که نمی شود به صرافی حواله شود. پس یک کار میکنیم اگر هر یک شما در این کار خیر میخواهید با ما سهیم شوید من یک اکونت ام تی ان مو مو جور میکنم و شما میتوانید از این طریق حتی 100 ودو صد تان را هم به مکتب برسانید.☺️
و باز هم به دوستانتان در جریان بگذارید. که تعداد مان هر روز هر روز بیشتر شود. و به قول معروف اگر دل بسوزد از چشم کور هم آب می آید چشم که جور که جای خودش را دارد....
مادرم نیز قول داده که من نیز به تو صد افغانی کمک میکنم و همین طور بابه ام(پدر کلانم) را هم که دیشب برایش زنگ زدم گفت من هم هر وقت آمدی روستا یک چوب برای مکتب کمک میکنم... هاجر (خواهر خوردم) را نیز می گویم از پول تخم مرغ های که هر روز جمع می کند صد افغانی یا به اندازه تواناش به ما کمک کند😍😊
شما هم اگر علاقه مند این رویش بودید و خواستید برای من پیام بگذارید... ولی فکر میکنم خیلی ایده خوبی هست و به این کار مرا امیدوارتر کرده😁🥰
302
می دانید. دیروز در این فکر بودم که شاید با این 18000 و چند صد افغانی که در پیشم دارم. بتوانیم چند خیمه ای برای فعلا به بچه ها بخریم.و برای چند وقتی هم که شده از گرمی های بهاری نجات شان بدهیم...
ولی حالا که قیمت خیمه یی که حداقل 30 الی 40 نفر جا کند را میپرسم... می گویند؛ یک خیمه معمولی که سی الی چهل نفر جا کند از 15 شانزده هزار شروع می شود و تا 25 الی 30 هزار افغانی هست...من که باور نمی کردم و حتی فکرش را هم نکرده بودم یک خیمه 15 هزار افغانی باشد. آن هم که از نامش معلوم هست معمولی هست. اینکه آیا یک سال و کم و بیش هم دوان کند یا نکند خدا می داند و خیمه فروش.ولی فکر نمی کردم اینقدر گران باشد...
با خود فکر می کنم و می گویم: اگر ما پول این خیمه ها داشته باشیم که تمام این مکتب نیمه کاره را جور میکنیم و دیگر نیاز به خیمه نداریم.آن هم که خیمه یک تیکه پارچه است و از یک سال الی دو سال بیشتر دوام نمی آورد.در حالیکه تعمیر این مکتب، باعث می شود سالهای زیاد و شاگردان زیادی از گرمی آفتاب و مریضی های ناشی از آن نجات یابند و زیر یک سقف مطمعین به درس و تحصیل خود ادامه دهند... مثلا:ما می توانیم با بیست هزار افغانی یک دروازه حیات یا حولی برای این مکتب بسازیم، یا مثلا با بیست پنج الی سی هزار می توانیم تمام کچ مورد نیاز این مکتب را بخریم، یا هم با سی هزار ما می توانیم تمام شیشه های مورد نیاز این مکتب را تعمین کنیم و... که تمام این ها را طبقی که ما حساب کردیم از یک لک و پنجاه بیشتر نمی شود.و میتوانیم سالهای زیادی را ازش استفاده کنیم.درحالیکه پول هشت خیمه نیز تقریبا با پول ساخت این مکتب یکی می شود و دوام چندانی هم ندارد و ما فعلا نه پول هشت خیمه داریم و نه پول ساخت این مکتب...
دکاندار از پشتم صدا می زند چندتا کار داری بیا مراعات می کنم... پیش خودم می گویم اصلا مراعات هم کنی نمیتوانم بخرم. پس حرف زدن با تو فایده ندارد.سرم را پایین می اندازم و به راهم ادامه می دهم...
باید دوباره به افرادی بیشتری در تماس شوم و شما هم در کانال های تان و دوستان موضوع این مکتب را در جریان بگذارید. امیدی اندگی هست که بتوانیم این مکتب را بسازیم.پناه بر خدا...
302
دوستی پرسیده زینب فراموش کردی که میخاهی برای مکتب کمک جمع آوری کنی، که اینقدر عکس میگذاری به جای جمع کردن کمک؟
راستش را بخواهید نه، فراموش نکردم و به جایش با تمام وجودم تلاش میکنم که این مکتب جور شود. به تمام کسانی که میشناختم پیام گذاشتم و از هر کدام شان درخواست کمک کردم، حتی از افراد مثل شکردخت جعفری و... ولی هنوز خبری نیست.ولی باز هم تلاش میکنم که از هر طریقی به افراد بیشتری در ارتباط شوم و از شان تقاضای کمک کنم. از این کانال هم فقط یک نفر برایمان کمک کرده و دست شان درد نکند که به فکر بچه های ما هستند. ولی ما به افراد بیشتر و کمکی بیشری نیاز داریم برای ساخت این مکتب.
در ضمن امروز صبح با مدیر مکتب حرف زدم و از شان خواستم که این درخواستی را، ما باید به گونه رسمی بنویسم. و مهر و امضای مدیر مکتب و خود مکتب را هم بزنیم تا افراد بیشتری را پیدا کنیم که در زمینه مکتب با ما کمک کند. و او نیز به همین نظر من موافقت کرد و به زودی آن درخواستی به دست ما خواهد رسید.
و حالا که این متن را به شما مینویسم به این فکر میکنم که اگر با این پولی که در دست دارم چند خیمه ای برای فعلا به شاگردان بخرم چه خواهد شد؟و شاید هم از گرمی طاقت فرسایی این روزهای بهاری نجات یافتن... دارم به این مسله فکر میکنم و اگر شما هم نظری بهتری دارید به من در جریان بگذارید.
پ. ن: ولی من از تمام شما تقاضای کمک و همکاری دارم در قسمت ساخت این مکتب و لطفا لطفا فراموش نکنید و دست یاری ما را پس نزنید.
