ch
Feedback
دَسْــتــی کِـہ مویــتـ را نَبــافتــ

دَسْــتــی کِـہ مویــتـ را نَبــافتــ

前往频道在 Telegram

سر به خیابان و گذرها زدم... پوچ سر از فکر تو هرجا نشد «نوشته ها و اشعار شایان آ‌ب‌روشن» حرفی سخنی: @Shayan_abroshan اینستاگرام: https://www.instagram.com/shayanabroshan?igsh=MWM5dnN6N2VpaTYzaQ==

显示更多
未指定国家未指定类别
335
订阅者
+124 小时
+137
+6530
帖子存档
باده‌نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد بهتر از زُهدفروشی که در او روی و ریا است #حافظ

غرض #رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ‌جا راه نمی‌برد، اما نباید ایستاد. با این‌که می‌دانیم نخواهیم رسید، نباید ایستاد. وقتی هم که مُردیم، مُردیم، به درک! از نامه‌های #صمد_بهرنگ

خواب دیدم که شبی از دل من سیر شده صبح فهمیده ام ان خواب که تعبیر شده بر مزارم گل و شمع و چه عزیزانی هست امدی جان به فدایت که دگر دیر شده غم و حسرت،شب و سیگار،فراقت بسیار من کشیدم که همین مرد چقد پیر شده #حزین

دلدادگان واقعا تو سریالای ایرانی زیادی آندرریتده

کاش تعجيلی شود روزی خدا قسمت کند . یک ملاقاتِ خصوصی دستِ من، با موی تو

فاش عشقت را نمودم سخت در اندیشه‌ام عشق چون بر عرصه آید عقل پنهان میشود #راحم‌_تبریزی

من برای آن‌ها کسی بودم که برای خود آرزو داشتم
من برای آن‌ها کسی بودم که برای خود آرزو داشتم

نماهنگ دیدم که جانم می رود 320.mp311.14 MB

پررنگ‌تر شد آن گل سرخی که خشک شد ما در فراق، بیشتر از وصل عاشقیم :)

ی ریلز رندوم از استاد ابتهاج😔😂
ی ریلز رندوم از استاد ابتهاج😔😂

تو از زمان #تولد درون من بودی وگرنه عشق که اینقدر اتفاقی نیست... #فرامرز_عرب_عامری

می آیم بنویسم «تو» جنگنده ای خواب پرندگان شعر را به هم می ریزد می آیم بنویسم «تو» موشکی پلک آشفته ذهن را می پراند می آیم بنویسم «تو» دستم می لرزد و می داند هر بار که با حماسه در دهن استکبار می زنیم فقیر تر شده ایم کسی چه می داند شاید روزی قننوس آزادی از مخروبه هایمان سر بزند و من باز بنویسم تو و شعر تازه ای زاده شود. -مجتبی رجبی.

T.me-X-ahnGeme - Base - Haamim.mp31.14 MB

چه نفس ها که ز من رفت و کسی چاره نکرد چه قدم ها که به من گریه کنان سخت گذشت

گاهی تلخ‌ترین بخشِ عشق، رفتن نیست... این است که ببینی کسی، همان احساسی را که روزی سهمِ تو بود، به دیگری بخشیده است.

هافبکای پرتغال تو تیم های باشگاهیشون حافظن و سعدی تو تیم ملی ایرج میرزا و باباطاهر عریان

حکایت رفاقت من و تو حکایت قهوه ای ست که امروز به یاد تو تلخ نوشیدم که با هر جرعه اش بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا
حکایت رفاقت من و تو حکایت قهوه ای ست که امروز به یاد تو تلخ نوشیدم که با هر جرعه اش بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه...؟ و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخواهم حتی تلخِ تلخ