"دخترِ شعر"
前往频道在 Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
显示更多未指定国家未指定类别
586
订阅者
+4224 小时
+847 天
+22530 天
帖子存档
584
Repost from شین مثل شایار
از اینایی که شبا دیر میخوابن و صبحا زود بلند میشن،دوری کنید اینا روانین.
مثلا یکیش خودم.
584
"شبهایی هست که از خودم فرار میکنم. دلم میخواهد به کلمات تو پناه ببرم، اما نیستی. راهی نیست که به سوی تو بدوم، برسم و خودم را در آغوشت پنهان کنم. دلم میخواهد بنشینم؛ تا صبح بنویسم، بنویسیم، بخندیم. چای دم کنم و در حیاط، روی همان تخت کوچک کنار درخت انگور، تا سپیدهدم فقط حرف بزنیم. آن شبهایی که از خودم گریزانم، دلم میخواهد در تو باشم؛ انگار در کالبد تو زندگی کنم. اما هرچه اینسو و آنسو میگردم، هرچه به درهای جهان میکوبم، برای زیستن، برای جستن، برای گفتوگو با تو... تو نیستی. و من، از لحظهای که گذشت، نیستتر میشوم."#ارغوانامه
584
شبهایی هست که از خودم فرار میکنم. دلم میخواهد به کلمات تو پناه ببرم، اما نیستی. راهی نیست که به سوی تو بدوم، برسم و خودم را در آغوشت پنهان کنم. دلم میخواهد بنشینم؛ تا صبح بنویسم، بنویسیم، بخندیم. چای دم کنم و در حیاط، روی همان تخت کوچک کنار درخت انگور، تا سپیدهدم فقط حرف بزنیم. آن شبهایی که از خودم گریزانم، دلم میخواهد در تو باشم؛ انگار در کالبد تو زندگی کنم. اما هرچه اینسو و آنسو میگردم، هرچه به درهای جهان میکوبم، برای زیستن، برای جستن، برای گفتوگو با تو... تو نیستی. و من، از لحظهای که گذشت، نیستتر میشوم.#ارغوانامه
584
شبهایی هست که از خودم فرار میکنم. دلم میخواهد به کلمات تو پناه ببرم، اما نیستی.
راهی نیست که به سوی تو بدوم، برسم و خودم را در آغوشت پنهان کنم.
دلم میخواهد بنشینم؛ تا صبح بنویسم، بنویسیم، بخندیم. چای دم کنم و در حیاط، روی همان تخت کوچک کنار درخت انگور، تا سپیدهدم فقط حرف بزنیم.
آن شبهایی که از خودم گریزانم، دلم میخواهد در تو باشم؛ انگار در کالبد تو زندگی کنم.
اما هرچه اینسو و آنسو میگردم، هرچه به درهای جهان میکوبم، برای زیستن، برای جستن، برای گفتوگو با تو...
تو نیستی.
و من، از لحظهای که گذشت، نیستتر میشوم.
#ارغوانامه
584
Repost from شین مثل شایار
بعضی وقتا گرونترین چیزی که میتونی برای آرامشت بپردازی، حذف کردن آدمای ارزونه.
584
روی لبانت بوسه ی تبدار خواهم زد . .
اندوه بی رحم دلت را دار خواهم زد . .
گر دختری دیگر بجز من عاشقت باشد . .
بر صورتش یک سیلی کشدار خواهم زد...🙃
