ch
Feedback
𝐒𝐡𝐢𝐧𝐌𝐨𝐦𝐞𝐧𝐭𝐬🍂

𝐒𝐡𝐢𝐧𝐌𝐨𝐦𝐞𝐧𝐭𝐬🍂

前往频道在 Telegram

دانشجوی سال اول پزشکی بعد از ۲ بار تغییر رشته 🩺 اینجا از درس خوندنم، روزمرگی‌های دانشگاه و خوابگاه، و گاهی هم از کنکور می‌نویسم ✨️ ارسال پیام 👇 @shin_momentsbot

显示更多
未指定国家未指定类别
218
订阅者
+124 小时
-27 天
-1130 天
帖子存档
دیروز جشن فارغ‌التحصیلی یکی از هم‌اتاقیای چند سال پیشم بود 🤍 با دیدن ویدیوها و عکساشون منم دلم خواست 🥲 وقتی فکر می‌کنم هنوز
دیروز جشن فارغ‌التحصیلی یکی از هم‌اتاقیای چند سال پیشم بود 🤍 با دیدن ویدیوها و عکساشون منم دلم خواست 🥲 وقتی فکر می‌کنم هنوز ۶ سااااال مونده تا همچین روزی، پنیک می‌کنم 😂

این روزا واقعاااا کلافه و بی حوصلم 🫠 برا امتحانامم هنوز چیزی نخوندم و فقط ۱۲ روز مونده (نمیدونم کی بمن گفت ترم تابستونی برداررر😫) برنامه ترم بعدمونو دادن و امتحاناش بصورت پراکنده از آذر شروع میشه تا بهمن 🙂‍↔️ حالا من کلا از درسای ترم ۲، ۶ واحد دارم و باید بقیه واحدامو از درسای ترم ۳ و ۴ بردارم 😪 مسئول آموزشمونم ی آدم بشدت بیشعوره که از اذیت کردن بقیه لذت میبره و قراره کلی داستان باهاش داشته باشم سر واحد دادن از ترم ۳ و ۴ 😑
ترم پیشم ب زوووور فقط فیزیک‌ پزشکی رو از ترم ۲ داد

مرسیییی 🥹🤍 خیلی لطف کردی روز تو هم مبارک باشه 🌸✨

یجوری دارم دنبال کلاسای مختلف می‌گردم تو همدان و برنامه‌ریزی می‌کنم که چیا برم و چیکار کنم ؛ که اگه مجازی شه دانشگاه‌ها، قطعا شکست روحی می‌خورم :)))

چون یه تعداد دانشجوی پزشکی توی چنل هست، روز پزشک رو بهتون تبریک میگم 🩺🤍 به امید اینکه یه روز، بعد از همه‌ی این درس خوندن‌ها، شب‌بیداری‌ها و سختی‌ها، بالاخره به چیزی که براش تلاش کردیم برسیم ✨
درسته هنوز کلی راه مونده تا پزشک شدن، ولی خب معتقدم ذوقِ روز پزشک بیشتر برای ماست که تازه دانشجو شدیم؛ وگرنه پزشکا که دیگه براشون عادی شده 😂

دیانای عزیزممم، مرسیییی 🥹🤍 خیلی لطف کردییی البته من که هنوز خیلیی مونده تا پزشک شدن 😂🫶🏻 من فعلا منتظرم در آینده کلی لباسای خوشگل طراحی کنی برامون 🥰😁

خب دیگه، پرونده سال تحصیلی و کنکور ۴۰۵ هم امروز به‌طور کامل بسته شد :) الان دیگه فارغ از هر نتیجه‌ای، وقتِ استراحت و تفریح و فیلم و سریاله😁
هرچند لذت اصلی سریال دیدن، توی تایم قبل از کنکور و همراه با عذاب وجدان و استرسه 😂

بچه‌های تجربی، واقعا خسته نباشید و امیدوارم بهترین آزمونتون رو داده باشید 🌸 کنکور امسال پر از چالش بود؛ پس همین که تا آخرش ادامه دادید، واقعا کار بزرگی کردید. امیدوارم نتیجه‌ای که منتظرشید رو بگیرید 🤍

حس میکنم امروز خیلی پیامای چنل زیاد شد 😂 خب دیگه برم ادامه فیلم دیشبمو ببینم 🎬 یکم درس بخونم 📚 شبم میخوام برا اولین بار قارچ سوخاری درست کنم ببینم چطور میشه 🍄

شیوام و دانشجوی سال اول پزشکی‌ 🩺 بعد از تجربه‌ی دو تا رشته‌ی دیگه🚶‍♀️ کنار دانشگاه، دوباره برای کنکور خوندم و ۴۰۴ قبول شدم ✨️ اینجا از درس و دانشگاه، روزمرگی‌هام و گاهی هم از کنکور می‌نویسم 🍂

#حمایتی این پیام رو فوروارد کنید و معرفی مختصر از خودتون و محتوای چنل‌تون رو توی ۳خط بنویسید تا منم فورواردش کنم دیده بشه. مثلا: کارن‌ هستم🙆🏻‍♀، این‌جا از مسیر کنکور ارشد روان‌شناسی🧠، مطالب علمی از رفرنس‌هایی که می‌خونم📖 و فیلم‌هایی که می‌بینم می‌گم🎥.

و خب اینم آخرین کارت شرکت به کنکورم که نگهش داشتم چون برام یادآورِ یه مسیر طولانی و سخته که تهش خوب تموم شد :))
و خب اینم آخرین کارت شرکت به کنکورم که نگهش داشتم چون برام یادآورِ یه مسیر طولانی و سخته که تهش خوب تموم شد :))

سر جلسه ام اونقد استرس داشتم که وقتی میومدن برای امضا و اثر انگشت جوری با عجله امضا میکردم و دستام میلرزید که ی بارم خودکار از دستم افتاد درحدی که مراقبه بهم گفت چرا اینقد استرس داری؟؟؟ آروم باش 😐 دیگه با هر بدبختی و استرسی بود، کنکور تیر ۴۰۴، بعنوان آخرین کنکورم تموم شد و شد همون چیزی که فک میکردم هیچوقت قرار نیست بهش برسم :))

تو مسیر حوزه کیک و آبمیوه خریدیم و ب زور میذاشت دهن من ولی نمیتونستم قورت بدم با هر بدبختی بود به زور چند تیکه خوردم که سر جلسه ضعف نکنم دیگه وارد حیاط شدم و ی صف طولاااانی بود که چک میکردن بچه هارو من بازم رفتم نشستم با گوشی فصل ۷ زیست دوازدهمو خوندم چون خوب نخونده بودمش 🤣 و یکمم زمین خوندم دیگه دیدم تایمی نمونده به زور گوشی رو تحویل دادم و رفتم سر جلسه 😮‍💨

خلاصه که رفتم زیر پتو با گوشی زیست میخوندم و دوستمم هر ۱۰ دیقه یه بار چک میکرد و تهدید میکرد که ببینم میخونی گوشیو میگیرم ازت :// دیگه ساعت ۲ بود گفتم اوکی بگیر بخواب ولی مگه از دلپیچه و تپش قلب خوابم میبرد؟ 🤕 میتونم بگم اونشب یکی از بدترین شبای زندگیم بود، شایدم بدترینش :) تا ۵/۳۰ صبح، هر ۱۰ دیقه یه بار از خواب میپریدم و ساعتو چک میکردم 🫥 دیگه دیدم اینطوری نمیشه، بلند شدم رفتم تو حیاط خوابگاه ساعتو دقیق یادم نیست ولی یادمه هوا داشت روشن میشد و باد خنک میومد نشستم همونجا زیستو مرور کردم تا ساعتای ۶–۶/۳۰ بعدش دیگه رفتم لباس پوشیدم 🚶‍♀️

یادمه ساعت ۱۰ شب، درس زیست کنکور ۴۰۳ تیر رو زمان‌دار زدم و درصدم خیلی خوب شد و خیلی خوشحال شدم 😂 همش میگفتم یعنی میشه فردام اینقد خوب بدم؟ ولی ی چیزی ته ذهنم، بخاطر شکستای قبلیم، میگفت نه نمیشه نمیتونی :(( خلاصه ک دیگه ساعت ۱۲ شب بود که دوستم ب زور کتابای زیستو از دستم کشید گفت بگیر بخواب دیگه بسه یه کولر کوچولو داشت، اونو اختصاصی گذاشته بود برا من چون شب کنکورم بود، خیلی هوامو داشت 😁

خلاصه حدودا ساعت ۸/۳۰ صبح رفتم خوابگاه 🚶‍♀️ دوستم وقتی حالمو دید گفت بیا بریم دکتر اینطوری تا فردا صبح دووم نمیاری رفتم سرم زدم (برای اولین بار در زندگیم😵‍💫) و همزمان داشتم جزوه شیمی رو مرور میکردم 📖 دوستم ظهر غذا سفارش داد یادمه جوجه بود :// ولی بازم چیز خاصی نتونستم بخورم تا شب رفتم سالن مطالعه خوابگاه، جزوه فیزیکو مرور کردم شکلای زیستو نگاه کردم
میگن روز آخر نخونید ولی من تا لحظه آخر خوندم واقعا

فردا کنکور تجربیه و یاد پارسالِ خودم افتادم 🙂‍↔️ پارسال همچین روزی، ساعت ۶/۳۰ صب بود که رسیدم همدان بخاطر کم خوابیای روزای قبلش اونقد حالم بد بود که کلا ضعف داشتم و سرم گیج میرفت هیچیم نمیتونستم بخورم رفتیم #آش‌_عبدی صبحونه بخوریم یادمه املت سفارش دادیم به زور لقمه میذاشتم دهنم ولی نمیتونستم قورت بدم
کلا من اینطوریم که وقتی استرس میگیرم، نمیتونم چیزی بخورم

بیچاره دلش ازم خیلی پر بود 🤕🤣 ولی خیلی خوب شناخته منو 😂