ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

𝑅𝑜𝑜𝓂 3:13

𝑅𝑜𝑜𝓂 3:13

前往频道在 Telegram

مهمونی چایی و چایی پر رنگ لطفا.)) به سمت چای می روم اگر در مسیر کسی به من لبخند زد، دو لیوان چای می ریزم.)) جهت غیب: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8135912478 جواب چالشا @Challengeresponse0_0

显示更多
伊朗181 229未指定类别
465
订阅者
-524 小时
-117 天
-1130 天
帖子存档
ولی من جدیممممم کارین کبیر همراه دستیار بزرگوار خود وانی کبیر شمشیر بر بقیه بکشید

بچه ها توروخ نمی تونم بخندم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

پوزش میطلبم کارین کبیر لطفا بنده حقیر را عفو کنید

تا وسطاش نفهمیده بود داری دیس میدی و فکر کرد داستان جدیه*)

................

https://t.me/Room313AM_art/21731 اگه وسط نبرد ریده باشه رو شمشیر چی..

نویسنده؟ عزیزکم اشتباه نکن اینا متوهمان نویسنده هستن.

میشه بقیه نویسنده ها رو هم رُست کنی؟

باعث شدی یه دور دیگه بخندم 🙏

https://t.me/Room313AM_art/21723 وسط فروپاشی قهقه زدم... چرا نبرد رو تصور کردم...

شاهکار می‌شه

میتونه پارت دو هم داشته باشه

لپم از داخل زخم شد انقدر گاز گرفتم نخندم

ببین اینقدر خندمو نگه داشتم دارم میمیرم...

گوز دلاری

روزی روزگاری روباهی بود که خیلی میگوزید هر دم برمیخواست بادی رها میکرد و نام خود را روباه نویسنده گذاشته بود این روباه هیچ استعدادی نداشت و از استعداد تهی بود رمانی در سایت دید نفسش قطع شد چشمانش درخشید با خود گوزید و گفت باید این رمان رو بنویسم روباه قصه ما روده راست در شکم نداشت و تمام روده هایش در پیچ های پر از خم در هم تنیده بود نوشت رمان وقتی روباه ها میگوزند در نتیجه صدای گوزش همچو غرش کفتار نر بود روباهه گوزو خیلی پر ادعا بود به قول کارین روده راست در شکم ننگینش نداشت به همه گوز دینار میداد تا ان ها کتاب کپی اش را بخوانند گوز که گوز نبود گوزززز بوددد و میخواست بر دنیای گوزو ها پادشاهی کند گوز دلاری هم گاهی می داد اما ارباب روباه گوز کارین کبیر روزی اورا دید بر اون لطف کرد و کتابش را خواند اما همان دو صفحه فهمید این یک کپی بی ارزش از در باسن روباه گوزو زد و اورا از قصر خود بیزون کرد وانیه کبیر که مشاور اعظم کارین بود بر اون نازل شد و گفت ای کارینه کبیر این ادم کصخل است پشت سر شما سخن میگوید کارین کبیر هم نه گذاش و نه برداشت به میدان جنگ رفت کارین کبیر او را با خاک یکسان کرد جوری که گوز هایش به شماره افتاد شمشیر برنده خود را کشید و اورا در باسن روباه گوزو فرو برذ روده گان پر از خمش را از هم گشود و آخرین گوزش گوزی بلند بود افسانه ها می گویند هنوز هم صدای گوز می آید روباه گوزو که بسیار اندوهگین بوذ به لونه خود بازگشت و دیگر ازش حبری نداشت اما گاهی اوازه گوز هایش به گوش کارین کبیر و وانیه کبیر میرسید گوز هایی سخت و جان سوز که نشان از کون پاره اش داشت قصه ما به سر رسید روباه گوزو به خانش نرسید

خبخلخبخبههبهب

راضی شد