`Elixir`
前往频道在 Telegram
باشرف باشید؛ مدت زیادی در این تن نخواهیم ماند. عاشق ایران؛ حرفی سخنی نقدی در خدمتم https://t.me/HarfChatBot?start=045695f0ffc7
显示更多未指定国家未指定类别
212
订阅者
-224 小时
-77 天
-4630 天
帖子存档
212
تفرق یه عادته تو وجودم، نه استثنا
هرچی شعر نوشتم تو عمرم بوده استفراغ
نه از خاکستر دلم که سوخته اثریه
نه اسید تنفر تو معدم جای غلطیه
غلط منم که خودمو فروختم.
212
این ریتم یه باتلاقه که منو میکِشه تو خودش
تا غروب، صدای رُفت و روب کفِ جمجمه
یه تیکه دیگه هم ازم مُرد، چال شد تو خودش
چالش کن تو خودت احمق، رو پُله جفتپات
که نه مُردی نه زنده، فقط کندی خود رو اَ خودت
یه ت مونده که تک و تنهاست و ترسو
تمام حقیقتش اینه که باشه جنگجو
چه دست و پا زدنی وقتی تمومش مسخرست
کش اومدن این زجر طلسم عقربهست...
212
انگار نوک شمشیر تا دم دسته رفته تو
افقی جر داده شکمم پاره یجور
که کف دستم شده تخت خواب رودههام
سرپام تا گلو غرق خون، گوشم از زوزهها
سیر از اضطراب ، طرد شدن از اجتماع
انسان و معمای سیاهچالِ انتها
بیباور و کمسواد، دست به دستِ باد
یه مستانه رقصه قاتل انظباط
212
فکر کنم باید تیکههامو اَ خودم بکنم
تا خودی نمونه که بخوام به هواش بپرم
هیچی قند نمیشه واسه این کام پر زهر
وقتی گم میشم تو خودم اَ خودم گمتر
212
دلم تنگ شد برای اون شبایی که ساعت پنج صبح از استرس و سرمای بادی که از بین کوها میومد توی طبقه ی پنجم پانسیونی که سگ پر نمیزد میپریدم و فکر میکردم درس همه چیز رو حل میکنه و به امید موفقیت ادامه میدادم
212
گناه ز من بود ، پاک نمیشد
گره ز من بود ، باز نمیشد
درد ز من بود ، آرام نمیشد
تنگی ز نَفْس بود ، جا نمیشد .
میپرسیدم ز من ، سوال ز من بود ، خدا؟ پاسخ آزاد نمیشد .
