764
订阅者
+224 小时
+217 天
+10530 天
帖子存档
760
میدونید اگه من فیلمنامهنویس بودم چی مینوشتم؟ مینوشتم وقتی آراس برای پیدا کردن یه سرنخ وارد خونهی آککایاها میشه و برای قایم شدن اول میره توی اتاق لیلا، وقتی میبینه لیلا خوابه، بهجای اینکه برگرده بیرون، کنار تختش میایسته و از احساساتش میگه؛ اینکه چرا اینطوری رفتار کرده و دلیل همهی کارهاش چی بوده. در حالی که آراس فکر میکنه لیلا خوابه، لیلا در واقع بیداره و داره تکتک حرفهاشو میشنوه. بعد هم درست وقتی آراس میخواد از اتاق بره بیرون، لیلا دستش رو میگیره، حسابی غافلگیرش میکنه، از روی تخت بلند میشه و محکم بغلش میکنه. ولی حیف... فیلمنامهنویسهای ما انقدر ظرفیت و توانایی ندارن که یه صحنهی احساسی قشنگ مثل این بنویسن.
760
کامنت جرن : سر صحنه هم نمیذارن با خیال راحت بیشازحد فکر کنیم (اوورتینک کنیم).
جلال الدین : وقتی من اینجام، اوورتینک کردن اصلاً معنی نداره! 🤘🏻
