بَعدِ سکوت؛
前往频道在 Telegram
در برابر بیمهری سرنوشت سکوت اختیار کرده بود. https://t.me/HarfChatBot?start=67c2fff79a8e
显示更多未指定国家未指定类别
563
订阅者
-224 小时
-387 天
+3130 天
帖子存档
561
از روزی که رفتی، عجیبترین اتفاق زندگی من این بود
که کم کم به نبودنت عادت نکردم؛
فقط یاد گرفتم چطور دردش رو پنهان کنم.
هنوز بعضی شبها ناخودآگاه گوشیم رو برمیدارم
تا چیزی برات بفرستم.
بعد یادم میاد که مدتهاست بین ما فقط سکوت زندگی میکنه.
میدونی تلخترین بخش جدایی چی بود؟
این که تو از زندگی من رفتی، اما از عادتهای من نه....
هنوز وقتی اتفاق قشنگی میافتد،
اولین کسی که به ذهنم میرسه تویی.
هنوز بعضی آهنگها رو نمیتونم گوش بدهم
چون بوی روزهایی رو میدن که فکر میکردم قراره
تا آخر کنار هم بمانیم...
تو رفتی و زندگی ادامه پیدا کرد؛
اما بعضی آدمها بعد رفتنشون زمان رو هم با خودشون میبرن.
برای همینه که هر چقدر جلو برم،
یک تیکه از دلم همون جا میمونه؛
کنار آخرین باری که بیخبر از آینده،
به بودنت لبخند زدم....
اگه یه روز دلت برای من تنگ شد، برنگرد....
چون من همون آدم قبلی نیستم و نمیمونم
561
رهایش کردم.
بیآنکه برای آخرینبار در چشمهایش غرق شوم و دیگر هیچچیز، نمیتواند مرا از پا درآورد. من تا آخرین نفس جنگیدهام و باختهام.
561
بَعدِ سکوت؛:
رهایش کردم.
بیآنکه برای آخرینبار در چشمهایش غرق شوم و دیگر هیچچیز، نمیتواند مرا از پا درآورد. من تا آخرین نفس جنگیدهام و باختهام.
561
رهایش کردم.
بیآنکه برای آخرینبار در چشمهایش غرق شوم و دیگر هیچچیز، نمیتواند مرا از پا درآورد. من تا آخرین نفس جنگیدهام و باختهام.
561
همه آنچه بر تو گذشت، فقط
خاطره نشد؛ نگاهت را عوض کرد،
فهمت را عمیق تر کرد و از تو
انسان کامل تری ساخت.
