ch
Feedback
تراوُش

تراوُش

前往频道在 Telegram

جستارها و یادداشت‌های کوتاه‌ تأملاتی بین‌رشته‌ای در تلاقی ادبیات، جامعه، اقتصاد، هنر و ورزش. t.me/HidenChat_Bot?start=5050425236

显示更多
伊朗133 682未指定类别
362
订阅者
-224 小时
+17 天
+730 天
帖子存档
Repost from N/a
02 Safar.mp314.50 MB

Monsters beneath your bed What's real? What's in your head? Moon's out, my mother's house is empty Come and find me now Sweet heat lightning falls Blue crack of light and that's all Calling you to sing Calling you to sing Hmm-mm You drive, let's see where this ends Let's let the wheels wear out Sweet heat lightning falls Blue crack of light and that's all Calling you to sing Calling you Hmm Calling you to sing Calling you to sing Hmm-mm Hmm-mm

آهنگ "Where's My Love" (عشق من کجاست؟) اثری در سبک ایندی‌پاپ و آلترناتیو از هنرمند آمریکایی، برایان فنل (Brian Fennell) است که با نام هنری SYML فعالیت می‌کند. این ترانه در ژانویه ۲۰۱۶ منتشر شد و برخلاف تصور عموم، فنل این آهنگ را در دوران یک رابطه زناشویی شاد و پایدار نوشت. او در یک روز بارانی در سیاتل، با این چالش ذهنی روبه‌رو شد که: «اگر تمام این داشته‌های ارزشمند، ناگهان از من گرفته شوند چه؟». متن ترانه، داستان فردی را بازگو می‌کند که در تاریکی شب، مضطربانه به دنبال معشوق گمشده‌اش می‌گردد. او گرفتار افکار نگران‌کننده‌ای است که مبادا آسیبی به شریکش رسیده باشد یا او را برای همیشه از دست داده باشد. برای نمونه، عبارت معروف "Ooh, if you bled, I bleed the same" (آه، اگر تو خونریزی کنی، من هم همان‌گونه خون خواهم ریخت) به پیوند عمیق روحی میان دو عاشق و درک مشترک آن‌ها از درد یکدیگر اشاره دارد.

SYML - Where is my love (Acoustic).mp39.15 MB

زینب یزدانی در کتاب زن در شعر فارسی، برای توضیح این‌که چگونه زن در طول تاریخ به موجودی فرودست، منفعل و تابع تبدیل شده است، ریشه‌های این نگرش را تا روایت‌های نخستین مربوط به آفرینش انسان دنبال می‌کند. او به‌ویژه به برداشت‌هایی می‌پردازد که آفرینش حوا را از دنده چپ آدم دانسته و از همین روایت، تفاوتی ذاتی و سلسله‌مراتبی میان زن و مرد استنباط کرده‌اند. یزدانی در ادامه، قرائت دیگری را نیز مطرح می‌کند و می‌نویسد: «اما اگر خلقت حوا از دنده‌ی چپ آدم را، از نظر نهان‌بینان در نظر بگیریم مسأله شکل دیگری به خود می‌گیرد. نهان‌بینان، زن (حوا) را باطن دین و آیین می‌دانند و آدم را ظاهر آن؛ شیطان هم به فکر از هم پاشیدگی باطن بود تا ظاهر؛ زیرا می‌دانست که اگر باطن از هم پاشیده شود نیروی ظاهر ارزشی نخواهد داشت.» سپس برای توضیح این برداشت، از قاضی نعمان اسماعیلی نقل می‌کند که ابلیس «چون قبول نداشت که ممکن است باطن به ظاهر بپیوندد و آنان چون دو اندام از یک پیکر باشند، لعن شد، زیرا با امتناع از سجده‌ی آدم، در واقع قدرت باطنیت و نهان‌بینی را از آدم سلب می‌کرد، و بدین‌گونه آدم لاجرم از درک رموز عاجز می‌گشت، زیرا زن مظهر باطنیت است، و حوا به حضرت آدم داده شد برای جبران خیانت ابلیس که از سجده‌ی آدم سرباز زد، چون در وی باطنیت نمی‌دید و می‌گفت سرشتش از آب و گل است» (یزدانی، صص. ۱۷–۱۸). یزدانی پس از طرح این روایت‌ها، به برداشت رایجی می‌پردازد که زن را عامل فریب و گمراهی آدم معرفی کرده است؛ اما تأکید می‌کند که مطابق آیات قرآن، مسئولیت گناه متوجه هر دو انسان است و نمی‌توان گمراهی را به‌طور یک‌جانبه به زن نسبت داد. از نظر او، با وجود این، در بسیاری از تفسیرها و روایت‌های تاریخی، مسئولیت زن برجسته‌تر شده و همین امر در شکل‌گیری نگاه منفی به زن مؤثر بوده است. او در پایان این بحث، پیامد اجتماعی چنین نگرشی را چنین بیان می‌کند: «آری، براساس این اندیشه‌هاست که زن در طول تاریخ و در تمامی جنبه‌های زندگی، کوچک شمرده شده است. حقّ و حقوقی ندارد و اگر سخنی بگوید یا نظری بدهد او را محکوم می‌کنند که کم خرد است و وسوسه‌گر، و این گونه است که زن در پستوی خانه‌ها می‌پوسد و یا به اجبار، تن به ازدواج می‌دهد و سرانجام اگر هیچ یک از این‌ها ننگ بودنش را نپوشاند، قبر بهترین داماد می‌باشد» (یزدانی، صص. ۱۸–۱۹)

عبارت «آدم بی‌فرهنگ» تعاملی اشتباه با مفاهیم جامعه‌شناختی است؛ در واقع، ما انسان بی‌فرهنگ نداریم، بیشتر با «فرهنگ‌های غلط» مواجهیم. هرچند تغییر دادن نحوه استفاده عامیانه از این واژه آسان نیست، اما باید پذیرفت که فرهنگ دامنه‌ای بسیار گسترده دارد و عناصر متعددی از جمله باورها، ارزش‌ها، آداب و رسوم، زبان و ادبیات را در بر می‌گیرد. برای نمونه، فارسی‌زبانان فرهنگ متمایز خود را دارند و واژگان، گویش‌ها، شعر و داستان‌های مکتوب یا شفاهی در هر منطقه با منطقه دیگر تفاوت دارد؛ همان‌طور که هنرمندان نیز در آفرینش موسیقی، معماری و هنرهای دیگر از یکدیگر متمایز می‌شوند. حتی در حوزه دانش و اخلاقیات، هر جامعه‌ای اصول و احکام مشخص خود را دارد. بسیاری از قضاوت‌های نادرست از آن‌جا ناشی می‌شود که وقتی با شخصی با زبان، پوشش یا رفتار متفاوت روبه‌رو می‌شویم، بلافاصله به او برچسب «بی‌فرهنگ» می‌زنیم. در حالی که اولاً، ما حق نداریم کسی را به خاطر تفاوت در سبک زندگی سرزنش کنیم؛ ثانیاً، رفتاری که به مذاق ما خوش نمی‌آید، ممکن است در بافتار و محدوده زندگی آن مردم کاملاً هنجار و پذیرفته‌شده باشد. البته این چالش عمدتاً در تقابل فرهنگ‌های مختلف رخ می‌دهد. با این حال، نقد فرهنگ در درون یک جامعه واحد موضوع متفاوتی است. برخی پدیده‌ها و سنت‌ها که در طول زمان شکل گرفته‌اند را می‌توان «غلط» یا آسیب‌زا دانست، زیرا با مقتضیات زمانه و شرایط فعلی سازگاری ندارند. برای روشن‌تر شدن بحث، می‌توان به «فرهنگ ازدواج در افغانستان» اشاره کرد. امروزه هزینه‌های ازدواج در سراسر کشور در بالاترین حد ممکن قرار دارد؛ مصارف گزاف و کمرشکنی که شیرازه زندگی خانواده‌های نوپا را از هم می‌پاشد. بر اساس سنتی قدیمی، مرد باید تمام هزینه‌ها شامل مهریه، محفل عروسی، طلا و تبادل لباس میان اعضای دو خانواده (طویانه و مصارف جانبی) را پرداخت کند. در وضعیت اقتصادی کنونی کشور، یک جوان با درآمد متوسط ۱۵ تا ۲۰ هزار افغانی، چند سال باید کار کند تا بتواند چنین سرمایه‌ای را پس‌انداز و آماده کند؟ روشن است که او برای تأمین این پول ناچار به استقراض می‌شود. برای نمونه، فردی را می‌شناسم که با گذشت پنج سال از عروسی‌اش، هنوز نتوانسته است بدهی‌های ناشی از مصارف ازدواجش را تسویه کند. در شرایط سختی که حتی زنان به دلیل محدودیت‌ها امکان مشارکت اقتصادی و کمک به همسرانشان را ندارند، یک فرد با درآمد اندک چگونه می‌تواند از پس این هزینه‌ها برآید؟ این فرهنگ غلط، زندگی زوج‌ها را از همان روزهای نخست به فلاکت می‌کشاند؛ پدیده‌ای که از تقلید کورکورانه، چشم‌وهم‌چشمی و عوامل متعدد فرهنگی، تحصیلی، اقتصادی و سیاسی شکل می‌گیرد، که البتع بررسی تفصیلی آن‌ها در این یادداشت نمی‌گنجد.

Repost from | مواجهه |
اول سراغ یهودی‌ها رفتند من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم. پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم. آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم. سرانجام به سراغ من آمدند هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند. "برتولت برشت"

اگر حافظه‌ام را از دست بدهم... تو را هم فراموش می‌کنم؟ نمی‌دانم. ترجیح می‌دادی کدام‌مان آن یکی را فراموش کند؟ قطعاً من تو را فراموش می‌کردم. اصلاً معلوم نیست چطور پیش می‌رود... حداقلش این است که از دست همدیگر راحت می‌شویم، مگر نه؟ من که با تو مشکلی ندارم. ولی من با تو مشکل دارم! بخواهی یا نخواهی، من تنها کسی هستم که برایت مانده. ای کاش نبودی! این‌طوری می‌توانستم هر کسی یا هر چیزی را که دوست داشتم به دست بیاورم. مگر قبل از آمدن من، چیزی به دست آورده بودی؟ نه. پس این خزعبلات چیست که نصفِ‌شبی تحویلم می‌دهی؟ چون چشم‌هایم درد می‌کند... تاوان درد چشم‌های تو را هم من باید بدهم؟ چه اشکالی دارد؟ من تمامِ شبانه‌روز دارم تحملت می‌کنم، تو نمی‌توانی یک امشب را پا‌به‌پای من بیدار بمانی؟ لطفا حرف نزن... بگذار خواب‌مان ببرد. هه... ای خیالباف احمق!

اقتصاد

رشته تحصیلی شما چیست؟

به حرفاش توجه نکن علی‌سینا

ببخشید متن های کانال تون خوبه ولی خودتون خیلی خشک و بی حس هستید 🙏 حتی چت ناشناس هم خسته کن بود ادامه ندهید ممنون

زیاد هستند شکر، خدا حفظ شان کنه

بهترین رفیقت کیست؟

خیلی خودت ره قبول داری

مزخرف

روزها چطور می‌گذرد؟

آن عکس‌ها از سفری بود که به مزارشریف داشتم، فعلا کابل هستم.

سلام فکر کنم اهل مزارشریف اید بیشتر از شهر عکس بزارین یا راجع بهش بگین

؟؟