_ مستاجر پلاک ۱۱ _
前往频道在 Telegram
421
订阅者
无数据24 小时
+307 天
-1430 天
帖子存档
نورِ ماه، بیصدا، چون رؤیایی سپید از شکافِ پنجره میگذرد و آرامآرام زیرِ پوستم ریشه میدواند؛
لحظهای بعد، من در نور جاریام.
در روشنایی نفس میکشم، و قلبِ کوچکِ من از هجومِ این سپیدیِ بیکران به تپشی خاموش میافتد؛
تپشی آکنده از اندوهی شیرین، از شوقی که نامی ندارد.
نجوای فروغ در سرم میپیچد، و واژهها بر سپیدیِ کاغذ یکییکی چشم باز میکنند.
و من هنوز همینجا ایستاده ام
تا زمانی که روحم از انبساط افکار ترک بر دارد
_وهمی شبانه_ ۴ مرداد ۱۴۰۵
_حالا یک چیزی بگو.
+چی؟
_هرچی دوست داری اگر چیزی به ذهنت نمی رسد،برایم کتاب بخوان!
