_نـــآجــه؛_
前往频道在 Telegram
... نجات یافته از رنج و تاریکی.❤️🩹🪽 کپی.؟ حرام مطلق. https://t.me/HarfChatBot?start=676df76d3ef9
显示更多未指定国家未指定类别
320
订阅者
无数据24 小时
-187 天
-3530 天
帖子存档
317
Repost from -نامههایِ اتوبوسی-
-نامه شماره¹² برایِ ناجه*
بعضی آدمها و بعضی خاطرهها، شبیه باراناند؛ نمیتوانی جلوی آمدنشان را بگیری، اما میتوانی یاد بگیری بعد از رفتنشان، دوباره آسمان خودت را پیدا کنی.
روزی میرسد که به گذشته نگاه میکنی و دیگر دلت سنگین نمیشود؛ نه از آن رو که فراموش کردهای، بلکه چون قلبت آنقدر بزرگ شده که توانسته با تمام آنچه گذشت، کنار بیاید.
همهی رفتنها پایان نیستند؛ بعضی رفتنها، آغازِ پیدا کردن خودمان هستند.
317
رفتم توت فرنگی بخرم
میگم آقا بوته ای نداری؟!اینا گلخونه ایه
برگشته میگه نه اون توپ خونه ایه
جنگی جنگی
هاهاها مردک دلقک./
317
من از لغت بیگانهی «کراش» استفاده نمیکنم. به جاش از عبارت شیوای «زیدم که زیدم نیست» استفاده میکنم.
317
ازون تابستون تا این تابستون
من تقریبا هزار باری مردم و زنده شدم.
هزار باری ترسیدم و افتادم و
باز پا شدم.
خیلی جاها هم پانشدم، خسته شدم
شکستم، طوری که هنوزم یادگاریشون هست.
چه شبایی که با گریه صبح کردم..
ازون تابستون تا این تابستون خیلی از کسایی که یه جور دیگه روشون حساب میکردم و از دست دادم اونم فقط بخاطر تفاوت عقیده و خط مشی های سیاسی.
ناگفته نماند که از ازدست دادن خیلی ها هم
خوشحال شدم.
ازون تابستون تا این تابستون اتفاقاتی افتاد که حتی یه روزی تصورشون رو هم نمیکردم.
داغدار شدم..
ازون تابستون تا این تابستون من هم قوی ترم هم شکننده تر.
ولی الان تو همین لحظه
من خداروشکر میکنم بابت تموم نعمت هایی که دارم و
تموم نعمت هایی که داشتم و ندیدم.
شکر.🤍
317
سطلی قبلِ فراخوان:
بریزین بسیجی بکشین، آتیش بزنین، سلاخی کنین😡
سطلی بعدِ فراخوان:
وای دارن بچههای مظلوممون رو اعدام میکنن خدایا😭
