Ego'
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
447
订阅者
+124 小时
-97 天
-3930 天
帖子存档
447
مث برق رفت از جلو چشمام، یهو لیز خورد از لای دستام! دیگه نیست اون مرحم زخمام(: جای لب سرخش روی لبهام...
447
تاثیر اش مانند خداحافظی با کودکی بود که با لبخندش خاک شده بود... همان قدر غم انگیز خاطره انگیز همان قدر نفس گیر و به یاد ماندنی بود تاثیرش مانند رد گلوله ای روی تنم بود که فقط خودم جایش را میدیدم و نمیتوانستم به دیگران توضیح دهم که چقدر جای زخم خوب شده ام درد میکند نمیتوانستم توضیح دهم ک نمک های پایشده شده اشان حتی روی زخم بسته ام را میسوزاند؛ و این تاثیر احتمالا تا آخرین لحظه حقیقی من را به درد بیآورد(:
447
نتوانستم؛
در آخر نه تنها چیزی را از یاد نبردم،
بلکه چنان در آنها غرق شدم ک در این باتلاق خاطرات دیگران را هم خفه کردم!
نه میتوانم قبول اش کنم نه بگذرم و مانده ام بین دست کشیدن از خودم یا تو"
447
تنها نخی..
میان آن همه دود
کامی به یاد من گرفتی؟!
تنها یک کام برای زنده ماندن امیدم هم کافی بود..تنها یک کام از یک نخ میان آن همه سیگار..
447
دوستاااان
من خود واقعیمو پیداا ککردممممم
من یه پاندا امممممم
(البته این قسمت ک همیشه فکر میکردم بامبو خیلی خوشمزه اس رو فاکتور بگیریم از لحاظ های دیگه میگم)
447
جمع نمیشه؛
تا میام جمعش کنم و چشامو ببندم
نمیشه
فراموش نمیشه از یاد نمیره جمع نمیشه پروندش بسته نمیشه...!
447
چگونه توضیح دهم؟.. او تاثیر گذار بود، زیبا نبود..تاثیرگذار بود، میتوانست ویرانگری چون جنگ باشد شفا دهنده ای چون خداوند باشد.!
