『 بَعدِ آدمها 』
前往频道在 Telegram
3 417
订阅者
-924 小时
+4157 天
+61330 天
帖子存档
3 421
یک عمر برای نام تو برخاست جهان
بعد از تو دگر هیچ صدا داد نشد
تاریخ تو را از نفس خویش نوشت
افسانه شدی، قصهات از یاد نشد!💔
3 421
شبا زودتر بخواب، صبح زودتر بیدار شو، بیشتر آب بخور، کمتر فک کن، با خودت مهربون باش، نفس عمیق بکش، از ته دل ببخش، پیاده روی کن، برای خودت شکلات بخر، بزن بیرون، کتاب بخون، غذای سالم بخور، صاف بشین، پادکست گوش بده، راحت تر ببین، بگذر، خط بزن، توجه نکن، پای گوشی که هستی گاهی فاصلهی دور رو نگاه کن و بیشتر پلک بزن، به خودت برس و غصهی کسیو و چیزی رو نخور، تو هنوز مسیر طولانیای داری که باید طی کنیش.
3 421
نمیشه حدس زد کدوم آغوش آخرین آغوشه، کدوم نگرانی آخرین نگرانیه، کدوم نگاه آخرین نگاهه، کدوم حرف آخرین حرفه من فهمیدم طعم تلخ حسرت چطوریه، تو قدر هر ثانیه رو بدون، هر لحظه رو از ته وجود زندگی کن، یادت نره بعدا برای خیلی چیزها دیره، بعدا دیگه نیستی، نیستم، نیستن.
3 421
من در واقع از آدما کینه به دل نمیگیرم، آدما رو فراموش میکنم و اهمیتشون رو برام از دست میدن، میشن هیچی، و اگه برام به این هیچی برسن دیگه تا همیشه هیچی میمونن.
3 421
در غمی عجیب فرو رفتهام؛ غمی که نامی برایش وجود ندارد.
نمیدانم اسمش چیست و از کجا میآید، اما مرا سخت آشفته کرده است.
حتی در شادترین لحظههای روزهایم هم حضورش را حس میکنم؛ گوشهای نشسته است و خودنمایی میکند.
تا کِی میخواهد ادامه داشته باشد؟
نمیدانم، نمیدانم، نمیدانم…
3 421
انتقامی در کار نیست؛
چون تو روزی خانهٔ من بودی.
و من جایی را که روزی در آن آرام گرفتهام،
به آتش نمیکشم.
3 421
پاشدیم رفتیم بیرون با موتور برقی دوستم
وسط راه شارژش تموم شد
هیچی برگشت و پیاده اومدیم
تو شهر هم هر کی مارو میدید میگفت هل بدیم؟
اگر از همینجا پیامم و می بینی باید بگم بهت که
اره همون که خودت میدونی 🗿😂
3 421
جدیدا کشش بحث ندارم،حوصله توضیح دادن ندارم،رمغ داستان جدید ندارم،تاب تحمل حرف مفت رو ندارم،با یه اوکی حق با توعه تمومش میکنم،اصلا خودم رو قاطی داستان نمیکنم،قطع ارتباط میکنم.
