ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Leila.Psychotherapist

Leila.Psychotherapist

前往频道在 Telegram

لیلا ثابت روان‌درمانگر،مشاور تخصصی رابطه‌عاطفی،زوج، خانواده،رفتارباکودک،رشد و توسعه فردی پروانه اشتغال تخصصی عضو انجمن روانشناسی ایران و آمریکا آشنایی بیشتر با من : https://ghahremanedaroon.ir/consultant/3 ارتباط با من : ‎@Leila7560

显示更多
未指定国家未指定类别
2 743
订阅者
-624 小时
-347 天
-15430 天
帖子存档
ما به‌عمد خودمان را کوچک می‌کنیم تا دیگران راحت باشند. اما نترس که به دنیا یادآوری کنی تو وجود داری. لای موهایت گل‌های وحشی بگذار. مثل جواهرات رنگارنگ بدرخش. قهقهه بزن. روی تنت خال‌کوبی‌های دیوانه‌وار بزن. جلوی چشم همه موفق شو و شکست بخور. وجودت را به دنیا یادآوری کن تا به خودت هم یادآوری شود. #جنی_لاوسن @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : «نه» گفتن همیشه به معنای بی‌احترامی یا خودخواهی نیست. گاهی «نه» گفتن یعنی من هم نیازها، زمان و توان محدودی دارم. اگر هر بار که مرز می‌گذاری احساس گناه می‌کنی، شاید مشکل از مرز تو نباشد؛ شاید سال‌ها یاد گرفته‌ای که رضایت دیگران را به قیمت آرامش خودت حفظ کنی. مرز سالم دیوار کشیدن دور خودت نیست؛ راهی است برای سالم ماندن رابطه. @LeilaPsychotherapist

‌ آرزو می‌کنم روزهایت بدون نظرات احمقانه‌ای بگذرند که باعث می‌شوند حس کنی قضاوت شده‌ای یا حالت تهوع بگیری یا از بی‌احساس‌بودن مردم شوکه شوی یا حتی چیزهایی بدتر از این‌ها. آرزو می‌کنم کسی تو را با سکوت یا حتی مسخره‌بازی مهربانانه یا [هر چیزی] که در آن لحظه نیاز داری، در چاله‌چوله‌های زندگی‌ات همراهی کند. #مگان_دیواین @LeilaPsychotherapist

ترس از تنها ماندن ترس مهلکی است که بسیاری از مشکلات‌مان از آن سرچشمه می‌گیرد. برای آغاز اصلاح این وضعیت، باید از بچگی یاد بگیریم که تنها ماندن بـه معنی مشکل داشتن نیست؛ تنهایی یعنی به قدر کافی صبور بودن تا پیدا شدن چیزی که واقعا مورد نظرمان است. این کار نتیجه تصميم ماست، نه اینکه سزای اشتباهات‌مان باشد. به علاوه، تنها بودن به معنی جدا افتادن از دیگران نیست؛ این حالت مطمئن‌ترین راه برای ارتباط عمیق با دیگران و پر کردن ذهن‌مان با ایده‌ها و خیالات میلیاردها نفر در سراسر جهان و تاریخ است. #آلن_دوباتن @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : اضطراب همیشه به این معنا نیست که اتفاق بدی در حال رخ دادن است. گاهی مغز تو فقط بیش از حد مشغول پیش‌بینی خطر شده است. قرار نیست برای آرام شدن، جواب تمام «اگرها» را پیدا کنی. گاهی باید به خودت یادآوری کنی: «الان اینجا هستم و در این لحظه، لازم نیست همه‌چیز را حل کنم.» آرامش همیشه از پیدا کردن پاسخ نمی‌آید؛ گاهی از تحملِ ندانستن می‌آید. @LeilaPsychotherapist

از همه مهم‌تر، به خودت دروغ مگو. کسی که به خودش دروغ می‌گوید و به دروغ خودش گوش می‌دهد، به چنان بن‌بستی می‌رسد که حقیقتِ درون یا پیرامون‌اش را تمیز نمی‌دهد، و این است که احترام به خود و دیگران را از دست می‌دهد و با نداشتنِ احترام دست از محبت می‌کشد، و برای مشغول کردن و پرت کردنِ حواسش از بی‌محبتی، به شهوات و لذات خشن راه می‌دهد و در رذالت‌های خویش در بهیمیّت فرو می‌رود، و همه‌اش هم از دروغزنیِ مداوم به دیگران و به خویشتن. آدمی که به خود دروغ می‌گوید، بسیار آسان‌تر از دیگران مورد اهانت قرار می‌گیرد. #فئودور_داستایوفسکی @LeilaPsychotherapist

زمانی که با تنهایی‌مان دوست شویم درمی‌یابیم نوع ارتباط برقرار کردنمان با آدم‌ها تغییر می‌کند. وقتی از تنهایی‌مان فرار نمی‌کنیم، دیگر نیاز نداریم به آدم‌ها پناه ببریم. حالا رابطه‌هایمان رنگ و بوی نیاز و خواهش ندارد. طعم ترس از دست دادن ندارد و قرار نیست آدمها شبیه توقع‌ها و آرزوهای ما شوند. #پونه_مقیمی @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : رها کردن همیشه به معنای بخشیدن، فراموش کردن یا بی‌اهمیت دانستن چیزی نیست. گاهی رها کردن یعنی دیگر اجازه ندهی چیزی که تمام شده، تمام زندگی امروزت را اداره کند. ممکن است هنوز ناراحت باشی، هنوز خاطره‌اش را داشته باشی و حتی هنوز جواب بعضی سؤال‌ها را ندانی. اما می‌توانی کم‌کم زندگی‌ات را از جایی ادامه بدهی که درد، متوقفش کرده بود. رها کردن یعنی گذشته را پاک نمی‌کنی؛ فقط آینده‌ات را به آن واگذار نمی‌کنی. @LeilaPsychotherapist

بچه‌ها باید ته دلشان بدانند که وقتی آسیب دیدند و حتی وقتی بدترین روزهایشان را سپری می‌کنند، ما در کنارشان خواهیم بود. باید به آن‌ها یاد دهیم که زندگی با درد همراه است؛ اما باید در کنار این درس، به این درک عمیق هم برسند که هرگز قرار نیست تنها رنج بکشند. دنیل جی.سیگل @LeilaPsychotherapist

گاهی فکر می‌کنیم برای کامل شدن، باید چیزی را در بیرون از خودمان پیدا کنیم؛ یک رابطه، یک آدم، یک موفقیت، یک شغل، یک تأیید یا حتی یک اتفاق خاص. اما شاید «کامل شدن» اصلاً به معنای پیدا کردن قطعه‌ای گمشده نباشد. شاید به معنای ساختن بخش‌هایی از خودمان باشد که در مسیر زندگی کمتر فرصت رشد پیدا کرده‌اند. تعادل؛ اینکه فقط برای دیگران و کارهایت زندگی نکنی و برای خودت هم جا داشته باشی. رشد؛ اینکه اشتباه را پایان راه ندانی. کنجکاوی؛ اینکه هنوز بتوانی از زندگی چیزهای تازه یاد بگیری. تاب‌آوری؛ اینکه بعد از زمین خوردن، دوباره حرکت کنی؛ حتی اگر آهسته. انگیزه؛ اینکه منتظر حالِ خوب نمانی و گاهی با یک قدم کوچک شروع کنی. اصالت؛ اینکه برای پذیرفته شدن، مدام خودت را شبیه دیگران نکنی. اعتماد؛ اینکه ارزش خودت را فقط از نگاه دیگران قرض نگیری. و شاید از همه مهم‌تر، خودمهربانی؛ اینکه با خودت همان‌قدر انسانی و مهربان باشی که با آدم‌هایی که دوستشان داری. ما قرار نیست یک‌شبه به نسخه‌ای «کامل» از خودمان تبدیل شویم. رشد، بیشتر شبیه کنار هم گذاشتن همین قطعات کوچک است؛ هر روز کمی بیشتر خودت را بشناسی، کمی کمتر خودت را انکار کنی، کمی بیشتر به نیازهایت گوش بدهی و کمی مهربان‌تر با انسانی باشی که تمام این سال‌ها همراهت بوده: خودت. شاید سؤال واقعی این نباشد که «چه چیزی در زندگی من کم است؟» بلکه این باشد: «کدام بخش از خودم، این روزها بیشتر از همه به توجه، رشد و مراقبت من نیاز دارد؟» همان قطعه را پیدا کن. از همان‌جا شروع کن. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

نه گفتن موهبت بزرگیست که یاد گرفتنش جهانت را امن‌تر می‌کند. و روانت را آسوده‌تر. همانقدر که نه گفتن را یاد می‌گیری گوش‌هایت را برای نه شنیدن آماده کن. بگذار دیگران هم این «نه» خاموش و بدنام را بر زبان آورند. بگذار «نه» از بدنامی و بدیُمنی در بیاید. «نه» در حقیقت موجود خوب و سربزیری است. اما اگر همین «نه» سربزیر پشت آری‌های ساختگی‌مان پنهان شود بزودی از ما موجودی نقاب‌دار و بیمار می‌سازد که یک گردان عصبانی از «نه»های سرکوب شده روانش را اِشغال کرده است. یاد بگیر نه بگویی و نه بشنوی. کار سختی نیست، من توانستم. #نیکلای_گوگول @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : فرزندت بیشتر از اینکه به یک والدِ همیشه درست نیاز داشته باشد، به والدی نیاز دارد که وقتی اشتباه می‌کند بتواند برگردد و رابطه را ترمیم کند. اگر داد زدی، اگر عصبانی شدی، اگر اشتباه کردی، دنیا تمام نشده است. برگرد، عذرخواهی کن و درباره‌ی آنچه اتفاق افتاد حرف بزن. کودک از ترمیم یاد می‌گیرد که رابطه می‌تواند بعد از آسیب دوباره امن شود. @LeilaPsychotherapist

از تخت خواب‌تان در هتل بتوانید  برج ایفل را ببینید یا نبینید واقعاً اهمیتی ندارد؛ اینکه بتوانید خواب عمیقی داشته باشید  بسیار مهم‌تر است. #رولف_دوبلی @LeilaPsychotherapist

گاهی یک اشتباه باعث میشه فکر کنی کافی نیستی ، ... اشتباه میکنی ، شکست میخوری و کم کم شروع میکنی به سرزنش خودت جولی اسمیت در کتاب "چرا تا به حال کسی اینها را به من نگفته بود؟" یادآوری می‌کنه که کامل نبودن ، اشتباه کردن و شکست خوردن بخشی از انسان بودنه ، ... @LeilaPsychotherapist

اگر ترس را از تصمیم‌گیری حذف کنیم، واقعاً چه می‌خواهیم؟ گاهی ما فکر می‌کنیم تصمیمی که گرفته‌ایم، کاملاً آگاهانه و از روی میل شخصی است. اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم بخشی از تصمیم‌هایمان را ترس‌هایمان می‌سازند: ترس از رنج، ترس از تنهایی، ترس از طرد شدن، ترس از شکست، ترس از پشیمانی، ترس از اینکه انتخابمان اشتباه باشد. و گاهی آن‌قدر از پیامدهای یک انتخاب می‌ترسیم که دیگر نمی‌دانیم: «من واقعاً این را می‌خواهم، یا فقط می‌خواهم از ترسِ خودم فرار کنم؟» در روان‌شناسی، مسئله همیشه این نیست که ترس داشته باشیم یا نداشته باشیم. ترس بخشی طبیعی از روان انسان است. مسئله زمانی شروع می‌شود که ترس، بدون اینکه متوجه باشیم، جای ما تصمیم بگیرد. مثلاً می‌گوییم: «این رابطه را نمی‌خواهم.» اما شاید معنای عمیق‌ترش این باشد: «از دوباره آسیب دیدن می‌ترسم.» می‌گوییم: «این کار را نمی‌توانم انجام بدهم.» اما شاید پشت آن باشد: «از شکست خوردن می‌ترسم.» می‌گوییم: «دیگر به هیچ‌کس نیاز ندارم.» اما شاید بخشی از ما می‌گوید: «اگر وابسته شوم، ممکن است دوباره رها شوم.» و اینجاست که یک سؤال مهم شکل می‌گیرد: اگر ترس نبود، آیا باز هم همین انتخاب را می‌کردم؟ البته قرار نیست هر تصمیمی که از ترس گرفته شده، الزاماً تصمیم اشتباهی باشد. گاهی ترس به ما هشدار می‌دهد. گاهی از ما محافظت می‌کند. گاهی نشانه‌ی این است که چیزی برایمان اهمیت دارد. اما تفاوت بزرگی وجود دارد بین اینکه ترس را بشنویم و اینکه ترس را به جای خودمان تصمیم‌گیرنده کنیم. شاید بلوغ روانی یعنی بتوانیم ترسمان را کنار خودمان بنشانیم و بگوییم: «می‌دانم که می‌ترسی… اما اجازه بده این بار، من تصمیم بگیرم.» و شاید یکی از زیباترین پرسش‌هایی که می‌توانیم گاهی از خودمان بپرسیم همین باشد: «اگر قرار نبود از هیچ چیز بترسم، چه چیزی را انتخاب می‌کردم؟» نه برای اینکه حتماً همان انتخاب را انجام دهیم؛ بلکه برای اینکه بفهمیم صدای خواستنِ خودمان کجاست و صدای ترس کجا. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

گاهي حرف تلخی می‌زنيم و درون ديگری گرهی ايجاد می‌كنيم و بعد در دفاع از خود می‌گوييم: من فقط حقيقت را گفتم. بله ممكن است حقيقت باشد ولي اگر شيوه سخن گفتن ما موجب رنج غير ضروری در انسان ديگر شود، "سخن درست نگفته‌ايم." حقيقت بايد به شيوه‌هايی بيان شود كه ديگری بتواند بفهمد و بپذيرد. كلمات نابود كننده و صدمه زننده سخن درست نيستند. كلماتتان را با دقت انتخاب كنيد. #تيچ_نات_هان @LeilaPsychotherapist

یک روز نوجوانت دیگر با تو حرف نمی‌زند... نه چون لجباز شده، نه چون تو را دوست ندارد... فقط بخوبی می‌بیند که کنار تو دیده نمی‌شود. ویلیام گلسر در کتاب تئوری انتخاب برای والدین و نوجوانان می‌گوید: بیشترِ فاصله‌ای که بین والد و فرزند می‌افتد، از تفاوت نسل‌ها نیست؛ از تلاش بی‌وقفه ما برای کنترل یکدیگر است. فرزندت قرار نیست نسخه‌ای از تو باشد. او آمده تا زندگی خودش را انتخاب کند. هنر پدر و مادر بودن این نیست که فرمان بدهی؛ هنر واقعی این است که کاری کنی فرزندت، حتی وقتی اشتباه کرده، اولین کسی که به ذهنش می‌رسد «تو» باشی. بکوشی تا تصویر اول دنیای مطلوب او باشی. خانه‌ای که در آن فقط صدای دستور شنیده می‌شود، کم‌کم از صدای دردِ فرزندان خالی می‌شود... بایستی قبل از اینکه دیر شود، رابطه را نجات داد. آموزه‌های دکتر ویلیام گلسر به ما می‌گوید: «شما نمی‌توانید فرزندتان را کنترل کنید؛ فقط می‌توانید رابطه‌ای بسازید تا او دلش بخواهد به حرفتان گوش دهد.» از همان روزی که خیال می‌کنیم با اجبار، تهدید یا سرزنش می‌توانیم آینده فرزندمان را بسازیم، آرام‌آرام رابطه‌ای را خراب می‌کنیم که قرار بود بزرگ‌ترین سرمایه تربیت باشد. @LeilaPsychotherapist

باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته‌ای تحویل بدهی٬ خواه با فرزندی خوب یا باغچه‌ای سرسبز؛ اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده‌تر نفس کشید، یعنی تو موفق شده‌ای ... #گابریل_گارسیا_مارکز @LeilaPsychotherapist

گاهی تروما شبیه یک اتفاق در گذشته به نظر می‌رسد؛ چیزی که «تمام شده» و باید بتوانیم از آن عبور کنیم. اما برای روان انسان، ماجرا همیشه این‌قدر ساده نیست. ممکن است اتفاق سال‌ها پیش تمام شده باشد، اما اثر آن هنوز در بدن، ذهن و روابط ما ادامه داشته باشد. برای همین است که یک آدمِ آسیب‌دیده ممکن است در ظاهر کاملاً عادی زندگی کند؛ درس بخواند، کار کند، بخندد، رابطه داشته باشد و حتی بسیار موفق به نظر برسد… اما در درونش چیزی را دائماً حمل کند که دیگران نمی‌بینند. یک ترس همیشگی. یک احساس ناامنی. یک مراقبت افراطی از محیط. یک نیاز شدید به کنترل. یک شرم قدیمی. یا حتی این احساس مبهم که: «هر لحظه ممکن است دوباره اتفاق بدی بیفتد.» تروما فقط آن چیزی نیست که برای ما اتفاق افتاده؛ گاهی آن چیزی است که سیستم عصبی ما بعد از آن اتفاق، یاد گرفته است. اگر زمانی دنیا برای ما ناامن بوده، ممکن است ذهنمان سال‌ها بعد هم همچنان در حال جست‌وجوی خطر باشد. اگر زمانی دوست‌داشتن با طرد شدن همراه بوده، ممکن است امروز هم در رابطه‌ها بیش از اندازه نگران از دست دادن باشیم. اگر زمانی مجبور بوده‌ایم احساساتمان را پنهان کنیم تا دوام بیاوریم، ممکن است بزرگسالی‌مان را هم با همان سکوت ادامه بدهیم. و اینجاست که باید یک نکته مهم را بفهمیم: رفتارهای امروز ما همیشه متعلق به «امروز» نیستند. گاهی بخشی از واکنش‌های ما، پاسخ‌هایی هستند که زمانی برای زنده ماندن، سازگارشدن یا محافظت از خودمان ضروری بوده‌اند؛ اما حالا دیگر به همان اندازه به کارمان نمی‌آیند. شفا یعنی گذشته را پاک کنیم؟ نه. یعنی کم‌کم به روان و بدنمان یاد بدهیم: «آنچه اتفاق افتاده، تمامِ زندگی من نیست.» و شاید یکی از عمیق‌ترین بخش‌های درمان تروما همین باشد؛ اینکه باری را که سال‌ها به تنهایی حمل کرده‌ایم، بالاخره ببینیم، بفهمیم و قدم‌به‌قدم سبک‌ترش کنیم. چون بعضی زخم‌ها دیده نمی‌شوند؛ اما سنگینی‌شان واقعی است. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist