خطِ نگار🍁
前往频道在 Telegram
خطهای من، قصههای منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظههایم را مینویسم، جایی برای رنگها، صداها و سکوتهای کوچک:)
显示更多未指定国家未指定类别
317
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-1030 天
帖子存档
317
به چنین سبک اخلاقیی میگن سوئیسی ، درواقع اونا حتی احوال پرسیم از دوستاشون نمیکنن ( در این حد سرشون تو کار خودشونه )
منم همینطورم و واقعا کاش همه همینو یاد بگیرن 🤌
317
عجبااا😂
یاد این افتادم که میگه من چکااااارممم مگه دست منههه
متاسفم ولی نمیتونم برای پیچش ذهنی کاری کنم😂🤦🏻♀️
317
از چت جیبی تی پرسیدم🤭
یک احتمال دیگر هم این است که استانداردهای ذهنی فرد برای «جالب بودن» خیلی بالا رفته باشد. یعنی برای اینکه کسی توجهش را جلب کند، باید ویژگیهای خاص، عمق فکری یا تفاوت چشمگیری داشته باشد. در این حالت بیشتر آدمها معمولی به نظر میرسند
317
کنجکاو زندگی دوستام؟😐😂
من ازدوستام حتی سوالم نمیپرسم
نمیدونم چطوری بگم
حرف میزنیم و این حرف زدن اینجوریه که با سوال پرسیدن نیست
نمیدونم چطوری بگم😂
یعنی این فضا رو ایجاد میکنیم که راحت بودی حرف بزن یه همچین حالتی
امیدوارم منظورم درست رسونده باشم!
317
سختی کشیدن برای ساختن یه زندگی بهتر میارزه؛
ولی هزاران رویا میمیره تا بفهمی زندگی رویایی نیس :)
317
یکیازاستادامونیه بار گفت بعضی اتفاقا از زندگی آدم حذف میشن
ولی از احساسش نه
واسه همین ممکنه یه خاطره قدیمی رو تعریف کنی اما بدنت و ذهنت جوری واکنش نشون بدن که انگار همین دیروز اتفاق افتاده
317
عه بوسی بوسی شدم (کودک درون👧🏻)
البته تلفیقی از حال خوب و بدم
ولی جدی چطوری بعضیا داستان زندگیشون رو مینویسن؟
به منظور بد نمیگما
کلا ویژگی مثبتی بنظرم و خیلی خوبه که راحت عنوان میشه
حالا یکی از بچها یه سوالی پرسید و خب اوکی بودم بابت اون سوال و اینکه حتی جواب بدم(وخبخیلی رکم نخوام جواب سوالی بدم میگم و آدم کنجکاو رو هم کنجکاو میکنم چون اینجوریم که خب بالفرض که یه چیز شخصی رو فهمیدی چه تاثیری به حال تو داره ؟ )
ولی وقتی یه چیزیو که اذیت کنندست میگم انگار همین الان اتفاق افتاده حتی اگه خیلی تایم گذشته باشه…و خب ناراحت کنندست …
317
بالای ۱۰بار گوشش دادم…
روزای آسونی نبود، بعضی وقتا انگاری تازه از یه عمل جراحی ۵ ساعته خلاص شدی اما تاثیر اون داروها هنوز همراهته….
حالت خوبه ولی راضی نیستی، درد نداری فقط گیج شدی، شاید از آدما میترسی، اینکه همش داری امتحان میشی میترسونتت، مگه ما چقدر میتونیم بد باشیم که اینقدر باید امتحان بگیرن؟
خسته ای ولی یادت نمیاد چی خستهت کرده و فقط دنبال راه فراری…
تاثیر داروها داره کم کم از بین میره… دردو حس میکنی، خستگیت ملموس تر میشه، ادمای زیادیو بالاسرت میبینی که نگران حالتن، نمیدونی واقعیه یا الکی؟ زیاد داری دارک میکنی ماجرا رو…راه فرار.....!
خوب خداروشکر موزیک بیکلام هنوز ناجی خوبیه:)
317
تلختر از فهمیدن بعضی واقعیتها، زندگی کردن با اونهاست؛ وقتی نه میتونی عوضشون کنی، نه میتونی وانمود کنی وجود ندارن
