b4t ‘s draft
前往频道在 Telegram
1 535
订阅者
+2024 小时
+697 天
+28030 天
帖子存档
1 535
Repost from 𝓛𝓸𝓿𝓮 𝔀𝓲𝓷𝓼 𝓪𝓵𝓵 𝓞𝓽7
𝕳𝖎𝖘 𝕸𝖆𝖗𝖎𝖔𝖓𝖊𝖙𝖙𝖊(𝖕𝖆𝖗𝖙11)
𝐆𝐞𝐧𝐞𝐫: 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐝𝐨𝐦𝐞𝐬𝐭𝐢𝐜 𝐯𝐢𝐨𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞, 𝐡𝐮𝐫𝐭/𝐜𝐨𝐦𝐟𝐨𝐫𝐭𝐬 𝐬𝐥𝐢𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐥𝐢𝐟𝐞, 𝐥𝐨𝐯𝐞/𝐡𝐚𝐭𝐞 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧𝐬𝐡𝐢𝐩
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬: 𝐇𝐞𝐞𝐣𝐚𝐤𝐞, 𝐒𝐮𝐧𝐬𝐮𝐧, 𝐉𝐚𝐲𝐰𝐨𝐧
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫:𝐬𝐨𝐠𝐨𝐥 𝐄𝐝𝐢𝐭𝐨𝐫:𝐬𝐨𝐡𝐞𝐞
"قلبش هنوز تند تند میزد اما هر قدمی که به سمت کافه برمیداشت، از اضطرابش کم و به اشتیاقش به آزادی و نجات دادن خودش اضافه میشد.𝓑𝓸𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝓬𝓸𝓶𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼
1 535
Repost from 🐈⬛*JAY*🐾 ✿
°•💌•° ویورس 𝗗𝗠🐾:
🐈⬛️: آه، و یهو یکی از آرزوهای باکتلیست بچگیم یادم اومد 🐈⬛️: حضور غافلگیرکننده تو عروسی یه طرفدار بعد از دبیو کردن 🐈⬛️: وقتی کوچیکتر بودم، خوانندههای خارجیِ نسبتاً زیادی بودن که همچین ایونتهایی برگزار میکردن 🐈⬛️: یه جورایی رمانتیکه، میدونی... 🐈⬛️: راستش، قبلاً وقتی داشتم با اعضا درباره چیزای رندوم حرف میزدم، بحثمون کشید به اینکه "اگه یه روزی قرار باشه آهنگ عروسی بخونیم، چی باید بخونیم؟" 🐈⬛️: همین الانشم کلی آهنگ مثل “Go Big or Go Home” و “Blessed-Cursed” داریم که احتمالاً فقط از رو اسمشون هم نباید تو عروسی اجراشون کرد 🐈⬛️:ـㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ 🐈⬛️: راستش رو بخوای، اگه دوماد یه کسی بود که میشناختم، دلم میخواست آهنگ “No Way Back” رو براش بخونم 🐈⬛️ :ـㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ 🐈⬛️: با این حال، نمیدونم اصلاً هیچوقت فرصت انجام دادنش رو پیدا میکنم یا نه 🐈⬛️: شوخی رو بذاریم کنار، واقعاً چه انتخابی میتونه خوب باشه؟ 🐈⬛️: آه، درسته، من یه آهنگ به اسم “Love Insane” دارم^°260815°^ °•✮•° #Weverse_DM
1 535
Repost from N/a
𐙚
ꫂ❁ 𝑱𝒖𝒔𝒕 𝒂 𝑩𝒊𝒕 𝑼𝒏𝒉𝒆𝒂𝒍𝒕𝒉𝒚
ꫂ❁ 𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: Sunki
در ظاهر، سونو و نیکی فقط دوست صمیمی هم بودن. اما حقیقت چیز دیگهای بود، سونو اصلا مطمئن نبود که اون دو برای هم چی هستن. با وجودی که عاشق دوست دخترش بود، اما شبا قبل از خواب به صمیمی ترین دوستش فکر میکرد... عجیب بود نه؟𝑁𝑜𝑤 𝑟𝑒𝑎𝑑→ Chapter SIXTEEN¹⁶ 🚷 –––··––– 𝑁𝑜𝑤 𝑟𝑒𝑎𝑑→ Chapter SEVENTEEN¹⁷ ⋆˚✿˖° 𝘢𝘯𝘰𝘯 #JABU ───ʚ˚ɞ ─── @Auhypen 𓂃 ٠࣪ ִֶָ☾.
1 535
Repost from 𔘓𝑪𝒍𝒐𝒗𝒆𝒓☘چـکـ کـنـیـن
+9
**•̩̩͙✩•̩̩͙*˚질투와 상기시켜 ˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚*
#fakechat
⭕️از عکس چپ به راست بخونین‼️
1 535
Repost from عـطـرِ کـاغـذِ کـهنـه
︐ در شـبهـای اکـتـبـر مـیـلان، شـبـیـه شـهـریسـت کـه چـیـزی را بـه یـاد آورده بـاشـد؛
خیابانها آرامتر میشوند، چراغها پشت مهِ نازکِ شب رنگ میبازند و باران، بیآنکه عجلهای برای تمام شدن داشته باشد، روی سنگفرشهای قدیمی شهر مینشیند. کافهها گرمتر از همیشه به نظر میرسند و پشت هر پنجره، سایهای از زندگی جریان دارد که هیچوقت سهم تو نخواهد شد. شاید زیباییِ بعضی شهرها همین باشد اینکه حتی وقتی هیچکس منتظرت نیست، باز هم میتوانند دلت را برای چیزی که دیگر وجود ندارد، تنگ کنند. در میلان، گذشته هیچوقت واقعاً تمام نمیشود. در بوی قهوهی تلخِ صبحها، در صدای دورِ تراموا، در صندلیِ خالیِ کافهای که سالهاست کسی روی آن ننشسته، و در خیابانهایی که هنوز ردِ قدمهای آدمهایی را نگه داشتهاند که مدتهاست از زندگیِ ما عبور کردهاند. اینجا، هر چیزی میتواند خاطره باشد. یک آهنگ از پنجرهای نیمهباز، یک عطر میان ازدحام، دستهایی که لحظهای از کنار دستت عبور میکنند، یا غروبی که بیدلیل، بیشتر از تمام غروبهای دیگر شبیه گذشته است. شاید آدم هیچوقت از کسی که دوستش داشته، عبور نمیکند؛ فقط آنقدر دور میشود که بتواند بدون ایستادن، از کنار خاطرهاش رد شود. و من هنوز فکر میکنم دلتنگی، غمِ نبودن نیست. دلتنگی، شکلِ دیگری از حضور است؛ حضورِ چیزی که دیگر نیست، اما آنقدر عمیق در تو مانده که نبودنش هم نمیتواند از تو بیرونش کند. برای همین است که بعضی آدمها میروند، بعضی فصلها تمام میشوند، بعضی درها برای همیشه بسته میمانند؛ اما یک شهر، میتواند تا آخرین روزِ زندگیات آدرسِ کسی را در قلبت نگه دارد.
1 535
Repost from عـطـرِ کـاغـذِ کـهنـه
+4
بعضـے شهࢪها ࢪا نمیشۅد تࢪک ڪࢪد؛
چۅن جایی اࢪ تۅ، هنوز دࢪ آنها زندگـے میڪند.
1 535
Repost from ㅤ flickér
" امیدوارم فردا خبر ناپدید شدن چند تا گوزن اطراف اسلو رو تو روزنامه نبینم "
" تا وقتی ادما هستن چه نیازی به گوزن هست "
☦Ready or not 2here i come
#Heejake . Angst,Psychological Thriller, Anti‑religion, Dark Erotica
1 535
Repost from N/a
« وقتی برف میبارد،
وقتی که این دانههای سفید
قولی ناگفته را بازگو میکنند،
بدان که دارچینِ دلتنگت،
زیرِ همین آسمان، به یادت هست
و برایت مینویسد. »
