-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
前往频道在 Telegram
466
订阅者
+224 小时
-17 天
+6630 天
帖子存档
466
- وقتی آلیا بعد از فهمیدن ماجرا برگشت ماردین، نمیدونیم دقیقاً چه مکالمهای بینشون برقرار شد، چه رفتاری از جیهان دید که ماردین رو ترک کرد..
با اینکه اومده بود کنار جیهان باشه، با اینکه متوجه اشتباهش شده بود، با اینکه بهنظر میرسید حق رو به جیهان داده...
با اینکه جیهان با نهایتِ غمی که داشت بهش گفت برو و دلش شکست و رفت؛
با وجود تموم اینها، همچنان نمیتونه لحن و صدایِ جیهان وقتی گفت
«آلیا اینبار نمیبخشمت» رو فراموش کنه، ناراحته از اینکه ترکش کرده، دلتنگِ جیهانه، عذابوجدان داره از اینکه روزِ عروسی کنارِ جیهان نبوده و نمیتونه این صدارو از سرش بیرون کنه🙂❤️🩹..
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
466
- دقت کردید، جیهان حتی روز تشیع جنازه هم حلقه و دستبندِ درنا رو نداشت:)؟🙂
دیگه تصور کنید چقدرررر قلبش شکسته، چقدر داغون شده از رفتنِ آلیا، اون جمله«این بار دیگه نمیبخشمت» کاملا از ته دل بوده🙂❤️🩹..
روزِ عروسی دستبند و حلقه دستش بود، ولی حتی تو فلشبک هم دستش نیست دیگه بوداپست بماند..💔
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
466
یه نکتهای هم تو ادیت دیدم ک نظرمو جلب کرد و پشمام ریخته:))
فردا میگم ولی مطمئن نیستم🚶🏻♀️اما اگه درست باشهههه وای اگه درست باشه:))))
466
تو این ساعت درحالیکه از چشام اب میاد و میسوزه، ادیت زدممم😬🚶🏻♀️
ولی از نتیجه راضیم چون فردا دلتونو خون میکنم💆🏻♀️
466
- دومین مورد بعد از اینکه شاهین جونش رو برای جیهان از دست داد، جیهان به مرحلهای رسیده بود که از همهچیز بریده بود، خودش رو برای هرچیزی مقصر میدونست، تصور میکرد وجودش، حضورش برای اطرافیانش نحسه، زیر اون همه بارِ از دست دادن آلیا و دنیز، غم ناره، مردنِ شاهین، رفتنِ صداقت به زندان و... نابود شد.هضم این اتفاقات واقعا آسون نیست و این بار جیهان زیر تمام اینها شکست، افتاد، زمین خورد..❤️🩹
اون باور همیشگی سراغش اومده بود«من هرکسی رو دوست داشتم از دست دادم»
باورش شد که محکومه به دوست داشتنِ کسی که از دستش میده:)💔
جیهان ناراحت بود، تصور میکرد اگر این اتفاقات نمیافتاد، اگر شاهین نمیمرد، اگر بوران نمیمرد آلیا هیچوقت برنمیگشت، با اون همه درد و رنجی که میکشید قدرت فکری براش باقی نمونده بود، قلبش خیلی شکسته بود:)🙂
466
اگر جیهان به آلیا گفت«برو» در حالی که گفته بود«من نمیتونم بهت بگم برو آلیا!:)» میتونه چند دلیل داشته باشه🙂 ..اول اینکه جیهان خیلی شکست، بار ها از سر مجبوریتها از طرف آلیا ترک شد و بخاطر اون عشقی که داشت گذشت، سکوت کرد و همچنان بدون کوچکترین اعتراضی کنار آلیا موند چرا که فقط کنارِ آلیا بودن رو میخواست«هرچیزی شد تاوان رو برای من بنویس آلیا❤️🩹!» ولی اینبار بین این همه مصیبت رها شد، گفته بود رهام نکن زمین میخورم ولی باز هم بخاطر همون مجبوریتهای همیشگی رها شد🙂..
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
466
- قسمت ۳۵، وقتی آلیا بجای جیهان به اتاق عمل رفت، جیهان گفت فقط برای اینکه جونِ من براتون عزیزه هیچی نگفتید سکوت کردید و اجازه دادید آلیا جونش رو به خطر بندازه :)🙂
خودش رو سرزنش میکرد که قلبِ آلیا بخاطر اینکه جیهان به اتاق عمل نرفته بود وایساد« اون دختر قلبش وایستاد، قلبش، قلبش :)😭❤️🩹»
چقدر خودش رو سرزنش کرد که بجایِ آلیا، اون رو تختِ اتاقعمل نیست :)🫠
حالا تصور کنید چقدر داره خودش رو سرزنش میکنه که چرا اون جایِ شاهین نیست، خودش رو سرزنش میکنه برای اینکه
برای نجات جونش صداقت میفته زندان و شاهین زیرِ خاک :)❤️🩹
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
466
جدا از اینکه برادرشو از دست داده، جدا از عذابِ وجدانی که داره، جدا از قلبش که بخاطر آلیا پارهپاره شده:)
چجوری زجههای ناره رو میبینه و غصه میخوره🙂..
مطمئنم شک ندارم که کلی خودشو سرزنش کرده و میکنه، خودش رو مسبب این حالِ ناره میدونه :)
«تقصیرِ من بود، من باعث شدم، شاهین بخاطر من مرد:)❤️🩹
چجوری میخوان از پس این همه غم بر بیان:)؟
#part
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
