تـاروپـود🖤
前往频道在 Telegram
2 520
订阅者
无数据24 小时
-837 天
-8330 天
帖子存档
2 520
خری را گفتند، احوالت چون است؟ گفت: خوراکم کم و کارم زیاد است، ولیکن مطیع و شاکرم. گفتند: حقا که خری.
-عبیدزاکانی
2 520
من ناراحت نمیشوم، تو هم لازم نیست ناراحت شوی. داشتن اعتقاد متفاوت نباید موجب جدایی آدم های باشعور بشود.
-نامهفرانتسکافکابهفلیسه
2 520
شاید بهتر باشد تو هم بدانی. بگذار بگویمت که قصد دارم تا آخر به گناهانم ادامه دهم. چون گناه شیرین است؛ همه به آن بد میگویند، اما همگی آدمها در آن زندگی میکنند، منتها دیگران در خفا انجامش میدهند و من در عیان. و اینست که دیگر گناهکاران به خاطر سادگیم بر من میتازند.
آلکسی فئودوروویچ، بگذار بگویمت که بهشت تو به مذاقم سازگار نیست؛ این بهشت تو، تازه اگر هم وجود داشته باشد، جایی مناسب برای آدمی محترم نیست. نظر خودم این است که به خواب میروم و دیگر بیدار نمیشوم، همین والسلام. اگر خوش داشته باشی، میتوانی برای آمرزش روانم دعا کنی. اگر هم خوش نداشته باشی، دعا نکن. به جهنم، فلسفهام اینست.
-برادرانکارامازوف،داستایوفسکی
2 520
من... من کیستم؟ آرام به خود زمزمه کردم: «هیچکس، حتی شبیه به هیچکس نیستم.» و سپس خندیدم.
2 520
کافی است که مستبد شوی. مستبد کیست؟ کسی که ذهنش کور است. مستبد کسی است که مردم را فدای عقایدش یا جاهطلبیاش کند.
-کالیگولا،آلبرکامو
2 520
راستی بر سر مردمی که زندگیشان را با ترس از ابراز عقیده سپری میکنند چه میآید؟
چه بسا یا از فکر کردن دست میکشند یا به گفتوگوهای تو خالی اکتفا میکنند.
-نهفرشته،نهقدیس،ایوانکلیما
2 520
ما هر چیزی را به صورت داستانی معنادار درمیآوریم، از داستانهای زندگی شخصی خودمان گرفته تا وقایع جهانی. چنین کاری باعث دگرگون شدن واقعیت و تغییر تصمیمهای ما میشود. ولی یک راهحل وجود دارد: اینها را جدا کن. از خودت بپرس؛ آنها میخواهند چه چیز را مخفی کنند؟
-هنرشفافاندیشیدن،رولفدوبلی
2 520
«اوه، ادبیات چیز شگفتانگیزی است، وارنکا؛ چیزی واقعاً شگفتانگیز. پریروز، وقتی با آن آدمها بودم، به این حقیقت پی بردم. ادبیات پدیدهای عمیق است. دلهای انسانها را نیرومند میکند و به آنان میآموزد... ادبیات یک تصویر است؛ یا بهتر بگویم، از جهتی هم تصویر است و هم آینه. ادبیات تجلی احساسات، شکلیی ظریف از نقد، درسی آموزنده و سندی از زندگی است...» -مردمفقیر،داستایوفسکی
2 520
شدم گمراه و سرگردان، میان این همه ادیان
میان این تعصبها، میان جنگ مذهبها
یکی افکار زرتشتی، یکی افکار بودایی
یکی پیغمبرش مانی، یکی دینش مسلمانی
یکی در فکر تورات است، یکی هم هست نصرانی
هزاران دین و مذهب هست، در این دنیای انسانی
خدا یکی... ولی، اما هزاران فکر روحانی
رها کردیم خالق را گرفتاران ادیانیم
تعصب چیست در مذهب؟ مگر نه این که انسانیم؟
اگر روح خدا در ماست... خدا گر مفرد و تنهاست
ستیز پس برای چیست؟ برای خودپرستیهاست؟
من از عقرب نمیترسم ولی از نیش میترسم
از آن گرگی که میپوشد لباس میش میترسم
از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم
ولی از اختلاف مغز و دل با ریش میترسم
هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست
من از سوزاندن اندیشه در آتش میترسم
تنم آزاد، اما اعتقادم سستبنیاد است
من از شلاق افکار تهی بر خویش میترسم
کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیچ
که هم از نیش و میش و ریش و هم از خویش میترسم.
-سیمینبهبهانی
2 520
مطالعه هر چیزی را عوض میکند هر چیزی را به سطح بالاتری از وجود و فراتر از روزمرگیهای ابلهانه میکشاند.
-کارلوسفوئنتس
2 520
هردو اندوهناک و فرسوده، چنانکه گویی پس از توفان تنها به روی ساحل خلوتی افکنده شده باشند، در کنار هم نشسته بودند. -جنایاتومکافات،داستایوفسکی
2 520
_سونیا، من فقط شپش را کشتم، شپش بیفایده پلید مضری را.
_انسان شپش است؟
-جنایاتومکافات،داستایوفسکی
2 520
حالا چشمهایش را میدیدم، چشمهایی که در آنها نه خبری از ناامیدی بود نه ترس، فقط آرامش بود، آرامشی غریب و سرد. همان آرامشی که انسان وقتی تا بن استخوانش رنج میکشید به آن دست پیدا میکند.
-زیرتیغستارهجبار،هدامارگولیوسکووالی
2 520
هیچ مذهبی کامل نیست مگر اینکه یک دشمن مشترک که همهی بدبختیها رو گردن اون بندازی و تشویشهای درونیت رو روی اون خالی کنی، وجود داشته باشه. زندگی تخمیه. ولی چرا به مشکلاتت برسی وقتی میتونی تقصیر رو گردن اونها بندازی؟
-همهچیبهگارفته،مارکمنسن
2 520
اگر توانستید به مگسها بفهمانید که گل از زباله بهتر است، میتوانید به خائنین مملکت بفهمانید، کشور از ثروت بهتر است.
2 520
چه کسی گفته زمان طلاست؟ من مره مزهاش کردم. زمان عین الکل است؛ ثانیه ثانیه میسوزاند و میرود در عمق وجودت. مست مست که شدی، چشمهایت را باز میکنی و میبینی عمرت گذشته و تو ماندی و خماری از دست رفتن یک عمر.
-فروغفرخزاد
