𐙚 𝖶𝖤 𝖢𝖮𝖴𝖯𝖫𝖤 𝖹𝖮𝖭𝖤 (ym)
前往频道在 Telegram
260
订阅者
-124 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
⚝𝖶𝖨𝖫𝖫𝖨𝖠𝖬 𝖯𝖵𝖬 𝖲𝖪𝖨𝖭 𝖢𝖫𝖠𝖲𝖲🎤: رسانهها در مورد پیچ و من پرسیدند 🎸: ما تقریباً فیلمبرداری را تمام کردهایم و سریال «یو منیاک» رو هم داریم. ما همزمان روی دو پروژه کار میکنیم، بنابراین واقعاً میخوام همه منتظرشون باشن چون برایش تلاش زیادی کردم. در مورد روم، در فصل قبلی اون فقط به طور خلاصه به عنوان مهمان ظاهر شد، اما در این قسمت نقشش مهمترعه، همانطور که در تریلر میبینید.
🎸: وقتی سر کاریم، مجبوریم خیلی با هم حرف بزنیم، درسته؟ راستش بعضی وقتها من و پیاست اونقدر در طول روز با هم حرف میزنیم که آخرش اصلاً دیگه حرف همدیگه رو نمیفهمیم. 🤣 همش میشه: «ها؟ چی گفتی؟» دقیقاً همینجوری. چون زمان خیلی زیادی رو کنار هم میگذرونیم. پیکو هم همینطوریه. 🎤: (خبرنگارها دربارهی این که ۷۰٪ وقتتون کاره و ۳۰٪ سفر میپرسن.) 🎸: در واقع بیشتر از اون کار میکنیم... تقریباً میشه ۶۰٪ کار... 🎤: (خبرنگارها میخندن و میپرسن یعنی اون ۴۰٪ سفره؟) 🎸: خب... یه بخشی از اون هست. ولی راستش ما فقط نیاز داریم استراحت کنیم، چون واقعاً خیلی زیاد کار میکنیم. یکی یه بار بهم گفت آدم باید برای خودش یه چیزی پیدا کنه که دوباره اشتیاق و انگیزهش رو برگردونه، چون یه جایی مغزت دیگه کاملاً هنگ میکنه. حس میکنم هر وقت میخوام به چیزی فکر کنم، ذهنم دیگه روان نیست؛ انگار همهچیز مهآلود میشه و هیچ فکری جلو نمیره. این یعنی بدنت داره بهت میگه: «واقعاً وقتشه یه استراحت کنی.» چون اگه استراحت نکنی، ممکنه واقعاً مریض بشی. برای همین، هر وقت فرصتی پیش بیاد، یه سفر کوتاه میرم، فقط برای اینکه یه نفسی بکشم. اگر هم پیاست برامون یه سفر برنامهریزی کنه، من فقط میگم: «باشه، بریم.» 🤍
🎸: راستش ما خودمون هم دقیقاً نمیدونیم حد و توانمون چقدره، چون بعضی وقتها فردای اون روز از خواب بیدار میشیم و میبینیم واقعاً دیگه هیچ توانی برای انجام هیچ کاری نداریم. ولی یه الگویی هست که متوجهش شدیم؛ این اتفاق بیشتر توی دورههای فیلمبرداری میافته و خیلی هم تکرار میشه. الان همزمان داریم روی دو تا سریال کار میکنیم، برای همین مدیریت زندگی روزمره واقعاً سخت شده. مثلاً یک هفته هفت روزه، اما چهار یا پنج روزش رو سر صحنه هستیم. وقتی همزمان دو پروژه داری، حتی خوندن فیلمنامه هم سخت میشه. مثلاً شب از یه ایونت برمیگردیم، ولی بازم باید قبل از خواب فیلمنامه بخونیم، چون فرداش ساعت پنج صبح باید بیدار بشیم و بریم سر فیلمبرداری. کمکم این سبک زندگی برامون تبدیل به عادت شده. 🎸: هردومون خیلی خستهایم، چون روی یک مجموعه پروژه مشترک کار میکنیم؛ Peach and Me و You Maniac. هر دو رو همزمان فیلمبرداری میکنیم، برای همین کاملاً حال همدیگه رو درک میکنیم و میفهمیم طرف مقابل چه فشاری رو تحمل میکنه. مدام از حال همدیگه میپرسیم؛ مثلاً «خوبی؟ اوضاعت چطوره؟» چون هر دومون خسته بودیم، با خودمون گفتیم بهتره یه کم به خودمون فرصت بدیم. خود سفر هم اصلاً برنامهی فشردهای نداشت. فقط مثلاً میرفتیم رستورانی که از قبل رزرو کرده بودیم و بعدش... مجری: اولین کسی که پیشنهاد این سفر رو داد کی بود؟ 🎸: پیاست. وقتی وقت آزاد داره، طرز فکرش یه کم با من فرق میکنه. اون وقتی بیکاره دوست داره سفر بره، ولی من ترجیح میدم بخوابم. برای همین اون اولین نفر بود که این ایده رو مطرح کرد. یه برنامه کامل آورد و گفت: «این برنامه خوبه؟» بعد گفت با قایق میریم، اینجا و اونجا رو میبینیم و... خلاصه کل برنامه سفر رو با جزئیات خودش چیده بود. مجری: این سفر واقعاً تونست شما رو از اون خستگی و فشار ذهنی جدا کنه؟ 🎸: آره، واقعاً. حس میکردم بالاخره دوباره فرصت پیدا کردیم یه نفس عمیق بکشیم. کنار دریا دراز کشیدم، قایق آروم ما رو با خودش میبرد و فقط به آسمون نگاه میکردم. صادقانه بگم، اون یکی از رضایتبخشترین لحظههای زندگیم بود. همون برای من کافی بود. مجری: چون سبک سفر شما دوتا خیلی شبیه همه، نه؟ 🎸: آره، تقریباً شبیهه، ولی اون ماجراجوتر از منه. مثلاً پیاست معمولاً موجسواری میکنه و از این جور کارها، ولی این بار موجسواری نکرد. هردومون خسته بودیم، برای همین اون بیشتر مشغول عکس گرفتن بود و من فقط غرق فضای اطراف شده بودم؛ به آسمون نگاه میکردم و توی فکرهای خودم بودم. مجری: یعنی فقط آروم و ساکت بود. 🎸: آره، همین برام کافی بود. مجری: توی این سفر مسئولیتها رو چطور تقسیم کرده بودین؟ 🎸: اون میم معروف رو دیدین؟ یکی همه برنامهریزی سفر، رزرو رستوران و هماهنگیها رو انجام میده، یکی هم فقط میگه «صبح بخیر» و «شب بخیر». دقیقاً ما همین بودیم. همه کارها رو پیاست انجام داد. مجری: یعنی تو فقط طبق برنامهای که اون چیده بود پیش میرفتی؟ 🎸: آره. مجری: از کجا مطمئن بودی برنامهای که میریزه بهترین انتخابه؟ 🎸: فکر میکنم اون خیلی خوب میدونه من چی دوست دارم. سلیقههامون هم واقعاً به هم نزدیکه. 🎸: همه چیز رو خیلی خوب مدیریت کرده بود؛ حتی اجاره کردن ماشین رو هم خودش انجام داد و خودش هم رانندگی کرد. راستش فقط دلم میخواست براش دست بزنم. واقعاً عالی از پسش بر اومده بود. مجری: یعنی هم تحسینش میکنی، هم بهش افتخار میکنی. 🎸: آره. اگه خودمون بودیم احتمالاً فقط یه ماشین کوچیک اجاره میکردیم! مثلاً اگه چمدون زیاد داشتیم، اون از قبل به همهچیز فکر میکرد؛ اینکه چه ماشینی مناسبتره، چمدونها کجا جا میشن، حتی اینکه صندلیها رو بخوابونه تا فضای بیشتری ایجاد بشه. توی این چیزها واقعاً حرفهایه. ولی من؟ اگه یه سوپراسپرت برای اجاره میدیدم، بدون اینکه حتی فکر کنم چمدونها کجا جا میشن، همون رو اجاره میکردم. 😂 برای همین بهتره برنامهریزی سفر رو بسپرم به پیاست.
⚝𝖶𝖨𝖫𝖫𝖨𝖠𝖬 𝖯𝖵𝖬 𝖲𝖪𝖨𝖭 𝖢𝖫𝖠𝖲𝖲🎤: ایدهی این سفر از کجا اومد؟ 🎸: پیاست. پیاست از اون آدمهاست که وقتی وقت آزاد داره... طرز فکرش یه کم با من فرق میکنه. چون وقتی اون وقت آزاد داره، میره سفر؛ ولی من فقط میخوابم. اما اون این ایده رو مطرح کرد و بهم گفت: «باشه، بعداً با هم سوار قایق میشیم، اینور و اونور میریم.» در واقع تقریباً کل برنامهی سفر رو خودش چیده بود؛ یه سفر کامل و حسابشده. 🎤: این سفر تونست ذهنت رو از فکرهای سنگین و خستهکننده دور کنه؟ 🎸: آره، واقعاً تونست. چون حس میکردم بالاخره وقت پیدا کردیم یه نفس راحت و عمیق بکشیم. میتونستم کنار دریا دراز بکشم، بذارم قایق آروم منو با خودش ببره و فقط به آسمون نگاه کنم. اون بهترین لحظهی زندگیم بود. حس میکنم واقعاً فقط همین رو لازم داشتم.
⚝𝖶𝖨𝖫𝖫𝖨𝖠𝖬 𝖯𝖵𝖬 𝖲𝖪𝖨𝖭 𝖢𝖫𝖠𝖲𝖲🎤: وقتی میبینی فنها پلاکاردهای حمایتی دستشونه، اول لبخند میزنی؟ 🎸: اول لبخند میزنم، بعد خجالت میکشم. 🎤: اگه فَن (پارتنرت) یه پلاکارد حمایتی دستش گرفته باشه چی؟ 🎸: (از خجالت سرخ میشه.) اول خجالت میکشم، بعد لبخند میزنم.
