ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

前往频道在 Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==

显示更多
未指定国家未指定类别
405
订阅者
-524 小时
-177 天
-330 天
帖子存档
زخم من پیش از من وجود داشت، به‌دنیا آمدم تا صاحب تن شود!
-ژوئه بوسکه

فور کنید براتون فولدر پر جذب بزنم اسپانسر جوین باش چک میشه🌊
جوین بودنتون چک میشه

این پیام+ این پست رو فور کنید ازتون فور کنم🍦 جوین بودنتون چک میشه:>

Age Raftam Official Audio Naaji X Hassan Baba.m4a2.63 MB

گذشته را دقیق به خاطر نمی‌آورم؛ تنها می‌دانم آن کسی که روزی در این تن زندگی می‌کرد، هیچ شباهتی به غریبه‌ای که این روزها در من
گذشته را دقیق به خاطر نمی‌آورم؛ تنها می‌دانم آن کسی که روزی در این تن زندگی می‌کرد، هیچ شباهتی به غریبه‌ای که این روزها در من پرسه می‌زند ندارد. مدتی‌ست آدمک عجیبی در وجودم خانه کرده؛ موجودی منزوی، شبیه مترسکی که سال‌هاست از نگاه دیگران جدا مانده و کم‌کم فراموش شده. نه دل‌بستگیِ ماندن دارد و نه امیدی به رسیدن. تمام روز را میان خاطره‌های پوسیده و فکرهای نیمه‌جان سر می‌کند و هر شب، به دنبال دلیلی تازه برای بریدن می‌گردد؛ اما حقیقت این است که مدت‌هاست بریده است. مدت‌هاست از آدم‌ها، از آرزوها و حتی از خودش. فقط تنش هنوز در این سوی ماجرا مانده؛ وگرنه روحش خیلی پیش‌تر، بی‌آنکه کسی متوجه شود، رفته است.

Gham-E Tanhaee Fereidoon Foroughi.mp34.43 MB

راه ساده برای آشنایی با یک شهر، این است که انسان بداند: مردم آن چگونه کار می‌کنند، چگونه عشق می‌ورزند و چگونه می‌میرند ...
طاعون-آلبر کامو

این پیامو فوروارد کنید توی چنلتون تا من بر اساس وایبی که ازش میگیرم : دوتا عکس از پینترست، به همراه یه توضیح کوچیک از حس حال چنلتون بهتون تقدیم کنم 🌷 . !
خوشحال میشم اینجا جوین باشید .

افسوس! من مرده ام و شب هنوز هم گوئی ادامه ی همان شب بیهوده است...
- فروغ‌ فرخزاد

عجب قتلگاهی در سرم دارم. چقدر جار می‌زنند این صداها؛ صداهایی که سال‌ها پیش از دهان جماعتی تلخ‌زبان بیرون آمدند و تمام شدند، اما هنوز در گوشه‌های ذهنم پرسه می‌زنند. این‌ها چه مردمانی بودند؟ با لبخند می‌آمدند و با کلمه می‌کشتند. نه زخمی نشان می‌دادند و نه خونی می‌ریختند، اما بعد از هر دیدار، چیزی در من کمتر می‌شد. حالا سال‌ها از رفتنشان گذشته است و من میان آوار حرف‌هایی زندگی می‌کنم که گویندگانشان حتی به خاطر نمی‌آورند روزی گفته‌اند.

Aahooye Vahshi Faramarz Aslani.mp35.35 MB