ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

من را در آسمان دفن کنید.

من را در آسمان دفن کنید.

前往频道在 Telegram

✩ تو شباهت بسیاری با شب داری؛ هم آرام و زیبایی، هم غمگین و ساکت. - Anyway girl, just do it. ⋆⋆⋆⋆⋆ 💌⊱@PinkyZone_bot

显示更多
未指定国家未指定类别
279
订阅者
-1624 小时
+637 天
+5630 天
帖子存档
sticker.webp0.05 KB

04 Elliott Smith - Between The Bars (Remastered 2017).mp35.59 MB

_Under the bridge

داشته‌هایت در حدی نیست که زندگی درست و حسابی داشته باشی. نمی‌توانی هم خودت را برای مرگ راضی کنی. پس چه‌کار می‌کنی؟ - جزء از کل | استیو تولتز

همیشه بعد از یک گریه‌ی طولانی، احساس می‌کنی ته کشیده‌ای، از پا افتاده‌ای و گاهی احساس شرم می‌کنی، خصوصاً اگر اشک‌ها بعد از تماشای یک تبلیغ تلویزیونی برای چای کیسه‌ای بیایند. - جزء از کل | استیو تولتز

-فکر می‌کنی مردم چیزهایی را قبول دارند که ممکن است درست نباشد؟ -اما مجبورند قبول داشته باشند، وگرنه نمی‌توانند از پس زندگی روزمره بربیایند. باید شکم خانواده‌ی خود را سیر کنند و سقفی بالای سرشان داشته باشند. وقت این را ندارند که بنشینند گوشه‌ای فکر کنند و بپرسند چرا. - جزء از کل | استیو تولتز

اینجا جوین باشین و این پیام رو فور کنین براتون فولدر بزنم کلی جذب بگیرین.🌟

sticker.webp0.00 KB

پی بردم کورکورانه از دستورات زنی تبعیت می‌کنم که خودش تابع کور حرف مردم است. با خودم فکر کردم: شاید لازم نباشد همه‌چیز آن‌طوری باشد که هست. می‌شود طور دیگری باشد. هر طور دیگر. - جزء از کل | استیو تولتز

همین که ایده‌ام باب‌طبع همه از کار درآمد، دیگر به آن میلی نداشتم. وقتی فقط توی کله‌ی خودم بود بیشتر بهش علاقه داشتم. اما حالا که پایش به دنیای بیرون باز می‌شد، مسئول چیزی بودم که دیگر در کنترل من نبود. - جزء از کل | استیو تولتز

لطافت صورت هشت‌ساله‌اش یک‌باره جای خود را به انقباضی سخت داد. همگی شاهد آن لحظه‌ای بودیم که او با فشار و خشونت از رویاهایش جدا می‌شد. - جزء از کل | استیو تولتز

تنها چیزی که می‌بینم، جای خالیِ چیزهاییه که نیستم.

sticker.webp0.50 KB

🍷✨
این پیام فور باشه چنلت اینجا، اسپانسر¹ و اسپانسر² جوین باش تا +100 جذب بدم بت Limit : 300ch
شات جوینی دو اسپانسر + تگت بفرست به این آیدی (اگر ریپورتید آیدی بدید بهتون پیام بدم)
ID: @Sgoqyc

sticker.webp0.00 KB

من رفتم پی چیز وحشتناک دیگری که اسمش را صندلی‌های آهنگین گذاشته بودیم؛ این یک بازی ظالمانه‌ی دیگر بود؛ در این بازی یک صندلی کم است و وقتی آهنگ قطع می‌شود باید بدوی و روی یک صندلی بشینی. درس‌های زندگی در ضیافت کودکان تمامی ندارد. موسیقی غوغا می‌کند. نمی‌دانی کِی قرار است تمام شود. در طول کل بازی لبه‌ی پرتگاه هستی؛ اضطرابش خارج از حد تحمل است. همه در دایره‌ای دور حلقه‌ی صندلی‌ها می‌رقصند، اما نه اینکه رقصی نشاط‌انگیز داشته باشند. نگاه همه به مادری است که کنار رادیو ایستاده و دستش روی کلید صدا معلق مانده. اینجا و آنجا حساب‌های یک بچه غلط درمی‌آید و برای یک صندلی شیرجه می‌زند. بقیه سرش داد می‌کشند. دوباره از روی صندلی بلند می‌شود، او بازنده است. آهنگ شروع می‌شود. قیافه‌ی بچه‌ها از فرط وحشت بی‌روح می‌شود. هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد حذف شود. آن مادر با تظاهر به اینکه دستش را به سمت دکمه می‌برد، کفر بچه‌ها را درمی‌آورد. بچه‌ها آرزو می‌کنند او بمیرد. این بازی تمثیلی از زندگی است؛ نه صندلی کافی در کار است و نه فرصت خوبی برای پرسه زدن، نه غذای کافی، نه لذت کافی، نه بستر، نه مشغله، نه خنده، نه رفیق، نه لبخند، نه پول و نه هوای پاک برای نفس کشیدن. آهنگ همچنان نواخته می‌شود. - جزء از کل | استیو تولتز

چرا میومدید اگه قرار بود لفت بدید؟