مرداب؛
前往频道在 Telegram
کسی مرا درک نمیکند، کسی که مرا درک میکرد در فوریه سال ۱۸۸۱ مرده.
显示更多未指定国家未指定类别
228
订阅者
+124 小时
-37 天
-11830 天
帖子存档
228
Repost from 𝐕𝐊
عزیزم، کی گفته بالاتر از سیاهی رنگی نیست؟ بالاتر از سیاهی، منم. جایی که حتی تاریکی هم کم میاره، جایی که شب از دیدن اینهمه خاموشی خجالت میکشه. من از سیاهی هم عبور کردم. من دیگه هیچ رنگی ندارم. بی رنگم، خنثیم. پوچم. نه گریهای مونده، نه امیدی. من نه صبح بعد از شبی دارم، نه نفس عمیق بعد از رسیدنی. من دیگه تموم شدم. من دیگه حتی سیاه هم نیستم.
228
آسمان چشم او آیینه کیست؟ آن که چون آیینه با من رو به رو بود درد و نفرین، درد و نفرین بر سفر باد سرنوشت این جدایی دست او بود آه گریه مکن که سرنوشت گر مرا از تو جدا کرد عاقبت دل های ما با غم هم آشنا کرد با غم هم آشنا کرد چهره اش آیینه کیست آن که با من رو به رو بود درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود این گناه از دست او بود ای شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد ای درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود سنگ قبر آرزو بود آنچه کردی با دل من قصه سنگ و سبو بود من گلی پژمرده بودم گر تو را صد رنگ و بو بود
