625
订阅者
+824 小时
+367 天
+10230 天
帖子存档
625
مىگفتی «شبت خوب جان من»
بيشتر از خوب بودن شب، انديشهى اينكه جان تو هستم، در من ريشه مىكرد و سبز میشد.
ازدمير اصاف
ترجمهی تقیزاده
625
برنگردی به اون لوپ تکراری بیحاصل. برنگردی به همون چرخهای که مثل گرداب میکشیدت پایین و تو فکر میکردی داری مسیر خوشبختی رو میری، ولی داشت میبردت همونجایی که نباید میرسیدی.
به اون حال بدیا برنگردی. به اون شبای بیخوابی، به اون فکرای تکراری و گردابای نشخوار
که مثل یه نوار پاره مدام تو سرت پخش میشدن،
برنگردی به اون حس خالی بودن که هیچچیز پرش نمیکرد و سرگردونت کرده بود.
625
برای جوان ایرانی زندگی ادامه داره. اما خودمونیم؛ این اسمش زندگی نیست، انباشت رنجهای بسیاره.
625
ما زندگیمون شبیه همه، دردامون رنجامون و حتی گمونم آسیبهایی که خوردیم و خیلی از رنجهایی که هر روز تحمل میکنیم تا تعادل زندگی رو حفظ کنیم.
یه جوری شبیه همیم که انگار داریم از رو دست هم تقلب میکنیم.
625
خبرهای جنگ شدت گرفته
نمیدونم چی میشه
ممکنه یک آن اتفاق بیافته
هر چی شد، یادتون نره دوستتون دارم.
