236
订阅者
无数据24 小时
-57 天
无数据30 天
帖子存档
بگذار دخترانِ نازکخیال
از صحنه دور شوند
رقص، میراثِ زنانیست
که از میانِ خاکسترِ سالها
شعله برمیدارند
ما
مادرانی که سی سالگی را
چون چراغی در باد به دوش میکشیم
میرقصیم
تا جهان بداند
زیبایی
دیر نمیشود
#فروغ_فرخزاد
این کتاب درباره رنج، عشق و بیداری یک زن است.
زنی که در میان درد های زندگی به بلوغ، آگاهی و قدرت درونی میرسد.
پ.ن: چیزی که شخصا ً از این کتاب برداشت کردم این است که:
زنان است که همیشه وقت تمام رنج ها را متحمل میشوند در عشق، در غم و حتا یک زندگی عادی!
و این دهشتناک است.
آه،ژولی بیچاره:(💘
اگر یاد کسی هستیم، هنر اوست
نه ما
چقدر زیباست کسی را دوست بداری
نه برای نیاز
نه از روی اجبار…
و نه از روی تنهایی..
فقط برای اینکه ارزشش را دارد:)
#فروغ _فرخزاد
مفهوم جوانی و عشق را که مفهومی است یکسان و کم عمق، اما هنگام پیری، همه چیز زن گویا میشود، احساسات بر چهرهاش نقش می بندد.
او عاشق، زن و مادر بوده است، تندترین حالات شادی و رنج در خطوط سیمایش منعکس می گردد و به صورت هزاران چین و چروک در میآید که هر کدام سرگذشتی دارند، آنگاه قیافه یک زن از وحشت و نفرت بزرگوار و بلند پایه می گردد یا از غم و اندوه زیبا می شود یا از آرامش و سکون درخشان و تابناک، اگر روا باش. که این استعاره عجیب را دنبال کنیم، چون دریاچه خشک شده، اثرات تمام سیلاب هایی را که به خود دیده است،نمایان میکند، قیافه یک زن پیر نه به اجتماعی تعلق دارد که ظاهربین و پوچ است و از انهدام مفاهیم زیبایی که به آن عادت کرده است وحشت می کند، نه به هنرمندان بازاری که هیچ چیز را نیم توانند درک کنند، بلکه به هنرمندان واقعی اختصاص دارد، آنهایی که شمّ استقلال طلبی برازندهای دارند که از قراردادهایی که اساس و پایه گمان ها و قیاس ها و قضاوت هایی است که درباره هنر و زیبایی انجام میگیرد، جدا و منفک است.
#زن_سی_ساله
#انوره_دو_بالزاک
قیافه زنان تنها در سی سالگی آشکار می گردد. تا این هنگام، نقاش در چهر آنان تنها سرخی و سفیدی و لبخند و حالاتی را می بیند که یک مفهوم را دائم تکرار کنند.
دستانت انگار تنها مکان ممکن
دستانت انگار سرزمین
آه از وطنی که در تنی است:)
- محمود درویش
کلی کتاب برای خواندن، کلی فلم برای دیدن، کلی آهنگ برای شنیدن، کلی ساز برای نواختن، کلی زبان برای یاد گیری، کلی مکان برای بازدید و کلی زندگی برای زیستن:)
«انسان اندوهش را فراموش نمیکند بلکه خود را وادار میکند آن را تاب بیاورد.»
ژرژ ساند
نامه به گوستاو فلوبر
زندگی شاید
آن لحظهٔ مسدودیست
که نگاه من،
در نینی چشمانتو
خود را
ویران میسازد.
فروغ فرخزا
«کجا نیرو بگیرم تا بتوانم فردا، پس فردا، همه روزهای آینده زندگی کنم؟»
• کتابِ «خانواده تیبو»
روژه مارتن دوگار
