زثولیت
前往频道在 Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
显示更多未指定国家未指定类别
216
订阅者
-124 小时
+27 天
+4530 天
帖子存档
217
پرایوتشیرعلی:نمیدونم چرا انقدر بد میارم تو زندگیم چند وقته
زثی هروقت پرایوتشیرعلی پرایوتشیر میکنه:
217
این قرمساقها چنان اعصابم را از هم دریدهاند آدم ناخودآگاه میخواهد بگوید چقدر لفظ "مقتول" به اینها میآید. مثلا بگویند چرا اینهارا کشتی؟ بگویم چون قرمساق بودند. یا مقتولهای قرمساق ناعزیزم را عرزائیل گردن نمیگرفت، خودم گردنشان را گرفتم، منتها چون از زیست سر در نمیآورم، نمیدانستم این گردن محل عبور و مرور نفس است، پس همراه با گردن، نفسشان هم گرفت و با این اوضاعی که پیش آمده انگار زندگیشان را هم گرفتهام. دیگر تکرار نمیکنم، تبرئهام کنید.
217
عزرائیل بسیار بیتدبیر است، مثالاً اگر بیاید و مرا با خود ببرد، به او میگویم که تدبیر درست این است که این نخاله آدمهارا جمع کنند و ببرد. کجا ببرد را نمیدانم، مثلاً اگر دوزخی هست، ببرد آنجا، اگر هم نیست که ما فرض را بر نیستیاش میدانیم، میتواند بین زمین و آسمان آواره نگه دارد.
البته نظرات دیگری هم دارم که فقط به شرط آمدناش خواهم گفت.
217
زاییده شدم، چشمباز کردم و اولین نر و مادهای که دیدم، تیشه به دست بودند، عقیدهای پست داشتند و با خصم مغایرتی نداشتند. تیشه به ریشهام میزدند و با عقایدی پست، پستی و بلندی زندگیام را جا به جا میکردند. اجاقی کور داشتند و مرا آوردند که بسوزم تا اجاقشان روشن شود.
ثلث اوضاع جبرخانگی ما این است و ما همچنان خدایی داریم که نیست. کشته شده یا مرده نمیدانم، اما این را مطمئنم که عزرائیل این خدا، بسیار کمکار شده.
از کلنجار آسمانی که فاصله بگیریم، تمام مشکلات ما در زیر یک لحاف خلاصه میشود، اگر اسپرم حاوی من، به رحم نمیرسید، ما این همه دشواری نداشتیم!
#زث
217
در یک جایی از ازل، زندگی را خیرات میکردند و مرا خبر نکردند. چنین شد که من از صف زندگی جاماندم، وگرنه این حجم از نزیستن مقبول نیست!
#زث
