ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

مُبهَم!

مُبهَم!

前往频道在 Telegram

- از نسـل کوࢪوش هـستیم و زاده‌ ی اصـالت 𔓙 › ¹⁸'¹⁹ حرفی، حدیثی، سخنی بود در خدمتیم💘: ‏https://t.me/iRoChatRobot?start=sec-faaabchadb

显示更多
未指定国家未指定类别
745
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
«همیشه می‌خواستم از بارِ اندوهت بکاهم، اما رنجِ واقعی، اندوهی بود که در چشمانِ خودم پنهان کرده بودم.

photo content

و صبح، بی‌رحمانه یادم می‌اندازد که تو فقط در رؤیا مانده‌ای.

‏راجبش دراز کشیدم کف اتاق و به سقف زل زدم.

هایده چاوشی پاشایی - هم اتاقی.mp37.56 MB

Mahfel Remix.mp318.72 MB

مسئله فقط اینترنت نبود مارا از جهان در حال حرکت جا گذاشتند صداها خاموش شد، ادم ها فراموش شدند، و گل هایمان یکی یکی پر پر شدند زخم این دوران هیچوقت از دلمان پاک نمیشود.

-حس می‌کنم زندگیم سرِ امتحان ریاضیِ زنگِ اول روزِ شنبه‌ای که دیروزش چیزی نخونده بودم و نمره‌اش قرار بود دوبل شه؛ متوقف شده.

AkjVKGDSauQIYFZJ.mp310.00 MB

یک شب آخر منِ تو ، در تنِ من میمیرد.

Boridam(Remix).mp312.19 MB

‏من از کجا میدونستم که یک غم برای نابودی هزاران شادی کافیست عزیزم؟

Repost from N/a
🖤 :)

‏Girl to girl: هر رابطه ای که باعث میشه تبدیل به مامور FBI بشی رو رها کن.

گمان کنم غمگین نیستم اینبار . نشستم کنجِ دیوار نیمه ریخته‌ی آخر کوچه و نفس میکشم خودمو هنوز بی شما . من غمگین نیستم فقط شرمم شده از خودم ، از موجودیتم هنوز درین خلاء پر از درد . ازین سیاهی ظلمتِ خراب شده به سرمون . ازین همه عادی جلوه دادن چنین سوگ سر به فلک کشده ای . از سکوت ناگهانی بعد چنین فریاد برافراشته ای . صدای خِش خِش آشنایی به نرمی گوشم رو نوازش کرد . گمونم رفتگر پیر با دستاش وظیفه به پاک کردن داشت . پاک کردن سه شب در یک روز ؟ ابدا ممکن نبود چنین تمیزکاری ای در طول تاریخ . بر نیومدنی بود ازین دستای پیر و ازون جاروی چوبیِ ساده که با التماس به زمین کشیده میشد . گوشامو که تیز کردم صدای گریه پیرمردِ رفتگر هم شنیدم . تو هم مجبور بودی به چنین کار رخوت انگیزی عزیز نازم ؟ قطره اشکی افتاد از روی گونم و نیست شد . آرزو کردم کاش جای اون بودم و به سوی نیستی به راه می‌افتادم از تمام چشم ها . نفس عمیقی جهت اندکی برگشت به خودم کشیدم . اما عزیزم ریم سوخت ، حتی هوا هم بوی درد بوی خون بوی مرگ مداد . مونده بودم درین تراژدی خوفناکی که به سرمون اومده بود . صدا ها توی سرم تکرار میشد'سپهر کجایی بابا' . سیگاری گوشه لبم جا خوش کرد و آتیش کبریت به سرعت روشنش کرد . کبریت نیمه جانِ سیاه شده از فرط سوختگی رو به زمین انداختم اما به ناگه لرز به تنم افتاد . زمین و این خاک مملو از خون سرتاسر تبدیل شده بود به گورستانی که درش پر بود از پاره های تن من و شاید پاره تن هایی که هرگز به خونه برنگشتن . از روی زمین برش داشتم . حالا من مونده بودم و احترامی واجب که باید ادا میشد به وجب به وجب این خیابون ها . کام اول از سیگار مصادف شد با به یاد آوری صدایی که با لرز گوشه ذهنم تکرار میشد ' حکم محاربه چیه ؟ ' بغض کردم و ناله ای از سر این ملیتم که بار مضاعفی بود به دوشم کشیدم . موتوریِ عجول از کنارم رد شد و صدای بلند موتورش دلیلی شد بر ترکیدن بغض گلوگیر من . کاش میشد حکم محاربه تو به گردن من میبود نازنینم . غمگین نبودم اینبار . شده بودم یک فاجعه‌ی ویرانگرِ ساخته شده از فاجعه دهشتناک دیگر . شده بودم یه مسئولیت پذیر به تمام معنا که قصد داشت بتنهایی بار این سوگ جمعی رو به دوش بکشه . کام دوم رو گرفتم که تو گوشم صدای مردی تکرار شد ' مانی برو میام بابا ' نتوانستم تحمل کنم . وسط خیابان در گوشه همان دیوار ، بلند گریستم .آنقدر بلند که رعشه بر تن دار و درخت افتاد و چشمای از روی ترحم دختری که در گوشه ای مشغول به بازی بود دوخته شد بهم . من فقط غمگین نبودم اینبار ، من یه جان سالم بدر برده از جهنم بودم . من یه نیمه جانِ قلب سوخته که در آن سه شبِ دهشتناک لایق مرگ نبود. من مانده درین تباهی مطلق تنها بودم ‌. من ۵۰ هزار بار برای ۵۰ هزار نفر مردم و صبح به کرختی قلبم و تن رنجورم ادامه دادم ‌ من غمگین نبودم بلکه مرده بودم اما نمی بایست اینجور مردن سهم من میشد ازین سه شبِ جهنمی . مرا نیز جاوید نام بخوانید من در ان صبح بی آنکه قلبی در سینه ام بتپد بیدار شدم.

آدم غمشو یادش میره ولی غمخوارشُ نه:)

به ازای هر امتحانی که حضوری کنن یک متر مکعب خشخاش میکارم🦦🙌🏽

Repost from RezZone
تعریف از خود نباشه ایران زندگی میکنم و هنوز زندم.

🖤:)

مهربان باشید، اما از آدمهای پرتوقع فاصله بگیرید؛ آنها، مقیاست را به هم می‌زنند و حرمتِ مهرت را می شکنند. آنها حافظه ضعیفی دارند، خوبی‌ها را زود فراموش می‌کنند.