The Fate of Frankenstein
前往频道在 Telegram
The world was born dead No cry, no true beginning Just the blind motion of matter in a purposeless void. I was the first breath that mistook itself for life and that mistake was the beginning of the tragedy. https://t.me/HarfChatBot?start=384d11dffdf4
显示更多未指定国家未指定类别
232
订阅者
+124 小时
无数据7 天
+1330 天
帖子存档
Repost from Восход Луны
اینجا روسیهست.
سرزمین تزارهای بازنشسته، جنگ داخلی، مرز باریک بین دنیای زیرزمین و شهرهای مدرن و راس بزرگترین مافیاهای جهان.
تو تاریکی شب که تضاد زیادی با اون عمارت نورانی داشت، اولین چیزی که نگاهش رو جذب کرد عظمت معماری ساختمان روبهروش بود. تمام گوشه و کنار عمارت، اثری از سنگ الماس روسی و کمیابی داشت که با نور بازی میکرد و حدس زد این مکان مخفی خارج از شهر، محل زندگی کسی باشه که احتمالا به اندازهی موزانایت باارزشه.
استخری بزرگ گوشهی حیاط بود که عبور سایههای بزرگ تیره داخلش رو میدید. کوسه یا پیرانا؟
باورش نمیشد اعضای این عمارت برای محافظت از اینجا به جای سگها، یه لایگر رو با قلاده به اتاقک کوچیک بسته باشن.
چرا اینجا انقدر در خفا و امنیت بود؟
- حتی اگه کل روز رو هم کنارت سر کنم، درست همون لحظهای که میرم دلم برات تنگ میشه. + پدرت سارق بوده؟ شاید اینجا تاریک باشه اما میتونم ببینم اون مرد احتمالا ستارهها رو دزدیده و تو چشمهای پسرش گذاشته که تا این حد میدرخشن. - اما این زیادهرویه اون هم وقتی از سرشب به اندازه کافی اذیتم کردی. + اما تو زیبایی. - هر بار بهم میگی. + هر بار زیباتر میشی.
قلبم برات
فیکشن نوشتم حال ندارم منتشر کنم امیدوارم یروز ارادشو داشته باشم
