ch
Feedback
𝑺𝒊𝒈𝒉𝒕-𝑳𝒂𝒏𝒅

𝑺𝒊𝒈𝒉𝒕-𝑳𝒂𝒏𝒅

前往频道在 Telegram

سرزمین نگاه نگاهی به هنر، ادبیات، فلسفه، خلاقیت و اخلاق. با تمرکز بر دیدگاه‌ها و تنوع نگاه‌ها برای دیدن زیبایی‌ها. @Hos6518392

显示更多
未指定国家未指定类别
199
订阅者
-124 小时
-27
-6030
帖子存档
گشایش والس اسپ (اسپان رقصان) The Knight Waltz Opening
گشایش والس اسپ (اسپان رقصان)
The Knight Waltz Opening

رونمایی از سيستم دفاعی جدیدم
The Black Viper System

داستان می‌نویسیم تا نقشی داشته باشیم داستان می‌خوانیم تا یادبگیریم چگونه با پرسش‌های بی‌پاسخ زندگی کنار بیاییم. چگونه با آگاهی از مرگ و نابودی، هنوز برای کوچک‌ترین چیزها تلاش می‌کنیم و حرص می‌خوریم. هرروز برای رسیدن به آرامش، نظم بیشتری به زندگی‌مان می‌دهیم و سقف آرزو‌هایمان را بلندتر می‌کنیم؛ سخت کار می‌کنیم و گهگاهی تفریح می‌کنیم. با آن‌که می‌دانیم سرانجام‌ سلامتی و زیبایی خود را از دست می‌دهیم، اما هرروز ورزش می‌کنیم و هرشب مسواک می‌زنیم. عاشق می‌شویم، با آن‌که هردو می‌دانیم سرنوشتی جز جدایی نخواهيم داشت. شاید این دست‌و‌پا زدن‌ها برای زندگی، راهی برای به تاخیر انداختن مرگ باشد. اما من فکر می‌کنم زندگی، به چشمان ما می‌آموزد که ببينيم چطور خالق آن‌چه هست شده‌ایم. می‌خواهد به ما بگويد: «زندگی، به تاخیر انداختن مرگ نیست؛ بلکه مرگ، همان دست کشیدن از زندگیست.»
دل‌نوشته‌ای از حسین امینی. ۱۴۰۵/۰۳/۲۰

اگر به فلانی حسادت نکردی، یا خودت بزرگی یا فلانی. اگر به فلانی حسادت کردی، هم خودت کوچکی هم فلانی. تفسیر:
اگه جایگاه بالایی داشته باشیم و فردی را ببینیم که پایین‌تر است، نسبت به او حسادتی نخواهیم کرد؛ اما اگه آن فرد، جایگاهش بااختلاف زیادی از ما بالاتر باشد، نسبت به او حسادت نخواهیم کرد؛ بلکه به او غبطه می‌خوریم و ستایشش می‌کنیم. مثلا نسبت به محمود حسابی، مجید سمیعی و مریم میرزاخانی حسادتی نداریم؛ اما خدانکنه دختر همسایه، تیزهوشان قبول بشه یا دانشگاه تهران. اون‌وقت باید اقدامات لازم برای پيشگيری از انواع سکته‌های ناقص را فورا انجام بدیم‌. حسادت از جایی نشأت میگیره که ما فرصت و توانایی رسیدن به آن جایگاه را در خود می‌ديديم؛ اما به دلیل بدشانسی یا عملکرد بدی که داشتیم، به آن جایگاه نرسیدیم. ما اغلب به افرادی حسادت می‌کنیم که توانایی و شرایط نزدیک به خودمان را داشتند و به جایی رسیدند که ما خود را لایقش می‌دانستیم.
دل‌نوشته‌ای از حسین امینی. ۱۴۰۵/۰۳/۱۵

Comprends-toi pour être compris. فهمیده باش تا فهمیده شوی.
دل‌نوشته. حسین امینی. ۱۴۰۵/۰۳/۱۴

هنرمند شمعی بود جان فروز همه سود او از هنر رنج و سوز نصیبش به جز رنجِ جان‌کاه نیست ز دردِ درونش کس آگاه نیست نصیبِ هنرمندِ حسرت پرست همین نام نیک است از هرچه هست

«ذوقی که این دنیا در من کُشت، این روزها با نوشتن احیا می‌کنم؛ باشد که به‌زودی مرخص شود و مرا در عشق غوطه‌ور کند
حسین‌ امینی. ۱۴۰۵/۰۳/۱۳

شترِ مست مردی از دست یک شتر وحشی گریخت. در فرار، راهی جز سقوط به چاهی نیافت. خودش را گرفت و از شاخه‌ای که از دیواره چاه روییده بود آویزان شد. پاهایش را روی تکه‌ای از دیواره گذاشت تا تعادلش را حفظ کند و برای لحظه‌ای نفس تازه کرد. اما وقتی دقیق‌تر نگاه کرد، دید زیر پاهایش چهار مار در سوراخ‌های دیواره چاه لانه کرده‌اند؛ سر بیرون آورده بودند و منتظر کوچک‌ترین لغزش او بودند. نگاهش را پایین‌تر برد. در عمق تاریک چاه، اژدهایی دهان گشوده بود؛ بی‌حرکت، اما آماده، انگار سقوطش را از قبل دیده باشد. سرش را بالا آورد. دو موش؛ یکی سیاه و یکی سفید، بی‌وقفه در حال جویدن همان شاخه‌ای بودند که او به آن چنگ زده بود؛ آرام، پیوسته، اما بدون توقف. او میان این خطرات، چشمش به کندوی عسلی افتاد که در شکاف چاه بود. دستش را دراز کرد، کمی از عسل چشید… و طعم شیرینش او را برای لحظه‌ای از همه چیز جدا کرد. در آن شیرینی کوتاه، خطر را فراموش کرد. اما شاخه، همان‌طور که آرام و بی‌صدا خورده می‌شد، بالاخره شکست. و مرد، در حالی که هنوز طعم عسل در دهانش بود، سقوط کرد و در دهان اژدهایی افتاد که از ابتدا منتظرش بود.
تفسیر: اگر تا اینجا حدس زده باشید، این چاه همان دنیاست؛ و آن اژدهای دهان‌گشوده در ژرفای آن چیزی جز مرگ نیست که بی‌صدا اما قطعی انتظار می‌کشد. شاخه‌ای که مرد به آن آویزان است، عمر اوست؛ چیزی که آهسته و پیوسته در حال تمام شدن است، بی‌آنکه دیده شود. آن دو موش سیاه و سفید، همان روز و شب هستند که بی‌وقفه در حال جویدن شاخه‌ی عمر انسانند. مارهایی که زیر پاهای او لانه کرده‌اند، همان طبع‌های چهارگانهٔ بدن‌اند؛ تعادلشان اگر به هم بخورد، سلامت فرو می‌ریزد و زندگی از هم می‌پاشد. و آن عسل، همان لذت‌های کوچک و فریبندهٔ دنیاست؛ چیزهایی که شیرین‌اند اما چشم را از حقیقت برمی‌دارند و آدم را از موقعیت واقعی‌اش غافل می‌کنند. این حکایت در نهایت چیزی ساده اما سنگین دربارهٔ انسان می‌گوید: اینکه زندگی، با همهٔ خطرها و محدودیت‌هایش، مدام در حال گذر است، اما ذهن انسان اغلب درگیر چیزهایی می‌شود که موقتی است.
کلیله و دمنه

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ! سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ! از خون جوانان وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان سرو خمیده در سایۀ گل، بلبل ازین غصه خزیده گل نیز چو من در غمشان جامه دریده چه کج‌رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ! خوابند وکیلان و خرابند وزیران بردند به سرقت همه سیم و زر ایران ما را نگذارند به یک خانۀ ویران یا رب بستان داد فقیران ز امیران
عارف قزوینی

ترازوی عدالت در جهانِ ما خراب است عدالت واژه‌ای زیبا فقط در یک کتاب است همیشه آدمِ بد از عدالت می‌گریزد همیشه سهمِ ما خوبان در این دنیا عذاب است شعارِ حق پرستی بر لبِ هر آدمی هست ولی وقتِ عمل، سود و زیان تنها حساب است یکی آسوده و کارش فقط، خواب است و خوردن یکی دنبالِ نان شب، دلش در پیچ و تاب است یکی در سفره‌اش یک نان خالی هم ندارد یکی اما در سفره‌اش صد‌ها کباب است به جرمِ دزدیِ گاوی یکی را می‌زنند دست یکی با مالِ دزدی در دیارِ آفتاب است
سعید غمخوار

ما می‌خواهیم می‌خواهیم که بدانیم می‌خواهیم که برسیم اما یا کم‌رمق و ناامیدیم یا مغرورتر از آنیم که یادبگیریم اما مگر عاشق باشیم؛ چراكه عشق با غرور در نفاق است چراکه عشق، زاينده امید و شاید از ابتدا این همان چیزی باشد که می‌خواستیم؛ بهانه‌ای برای عاشقی.
دل‌نوشته. ۱۴۰۵/۰۳/۰۹

گاهی فرصت‌ها، پرتگاه‌‌ می‌شوند و گاهی هم پرتگاه‌ها، فرصت...

هروقت از چیزی ترسیدم، یه گند ترسناک‌تر زدم...

«درد، تاوان سلامتیه و سلامتی، تاوان زندگی
تفسیر: انسان تا وقتی درد را تجربه نکرده باشد، درکی از ارزش و ماهیت سلامتی ندارد؛ این درد است که معنای واقعیِ سالم‌بودن را آشکار می‌کند. پس برای به دست آوردن سلامتی، بهای آن را با درد می‌پردازیم. از طرفی، خودِ زندگی‌کردن هم به‌ مرور جسم و روان انسان را فرسوده و سلامتی‌اش را مصرف می‌کند.
پس برای زندگی کردن، باید درد بکشيم:)
Hossein Amini. 1405/03/07