ch
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

前往频道在 Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

显示更多
未指定国家未指定类别
256
订阅者
-324 小时
-307 天
-230 天
帖子存档
این‌که تمام عشقت را به کسی بدهی؛ تضمینی بر این نیست که او هم همین کار را بکند.

آن کس که از عُرف سر باز می‌زند، قربانی کاری خلاف عادت می‌شود، اما آن‌کس که به عُرف تن می‌دهد، برده‌ی آن می‌ماند. _نیچه

مردی به ابن مسعود رضی الله عنه گفت: درباره‌ی آتش جهنم به ما بگو که چگونه است؟ گفت: اگر آن را ببینی قلبت از جای برکنده می‌شود.

🕊✨ پناه دلم کسی ست که بی آنکه بگویم میفهمد، بی آنکه بگویم میبخشد وبی انکه خسته شود کنارم میماند💚

به قربان زخم های محبوبِ دل رنجانِ خویش..! #یاس_یوسفی

از من نپرسید درون‌گرا استید یا بیرون‌گرا، من فقط (چای‌گرا) استم.

مرا خالقم آفرید... اوست که تقدیر مرا نوشته، پس از چه کسی هراس داشته باشم؟ می‌دانم غرق گناهانم؛ عاقل و بالغم و خوب و بد را می‌فهمم، اما مگر آدمی همیشه آن‌گونه زندگی می‌کند که می‌داند باید زندگی کند؟ می‌گویند: توبه کن... بلی، می‌دانم؛ اما شما چه می‌دانید از شب‌هایی که همه در آرامش خوابیده بودند و من، با تمام پریشانی‌ها و گناهانم، در سجده مانده بودم؟ چه می‌دانید از اشک‌هایی که هیچ‌کس ندید؟ از دعاهایی که فقط دیوارهای اتاق شنیدند؟ از جنگی که میان نفس و وجدانم هر شب برپا بود؟ من معصوم نیستم؛ اما آن‌قدر هم از خالقم دور نشده‌ام که راه برگشت را فراموش کنم. گاهی پریشان‌ترین آدم روی زمینم، گاهی خوشحال‌ترین؛ گاهی آن‌قدر از خودم خسته‌ام که حتی سکوت هم برایم سنگین می‌شود، و گاهی چنان امیدی در دلم می‌روید که گمان می‌کنم تمام دنیا برای دوباره شروع کردن به من داده شده است... من همینم؛ انسانی میان گناه و توبه، میان شکست و امید، میان اشک و لبخند... و تا وقتی سجده‌ای برایم باقی‌ست، تا وقتی می‌توانم بگویم "خدایا"، می‌دانم هنوز درهای رحمتش به رویم بسته نشده است.... 🤍 #آوای_گم‌نام..🍃 #سخن_شب..🌙

انسان هر چقدر بگوید من از مرگ نمی‌ترسم دروغِ بیشی نیست، ذاتاً ما انسان‌ها با گذراندن هر نوع مشقت و خوارِ؛ خواستار مرگ نیستیم و حتی بیم داریم! شاید بعضی‌ ما از آنچه که انجام داده‌ایم بیم داریم، و بعضی ما از آنچه که انجام نداده‌ایم. و هیچ صاحب العقلِ موجودیت مرگ انکار نمی‌کند. مرگ واقعه‌ی است که از شاه گرفته تا مفلوک‌زده را به تزلزل در می‌آورد. تظاهر به نشان دادن این‌که از مرگ خوف نداریم در سخنان خیلی سهل است، اما وقتی پای عمل به میان می‌آید سوراخی برای پنهان شدن می‌یابیم. و این کاملاً رقت‌انگیز است! #بیک

انگشتم را در هستی فرو می‌برم، بوی پوچی می‌دهد. کجا هستم؟ این‌چیزی که آن را جهان می‌خوانند چیست؟ چه کسی مرا به این دام انداخته و اکنون مرا وانهاده است؟ کی‌ هستم؟ چگونه به جهان آمده‌ام؟ چرا با من مشورت نشد؟

Repost from N/a
خسته‌ام... حتی از خودم، از این دلِ بی‌قرار و فکری که لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد. لعنت به ما و این دل🤛🏻💔🤜🏻 #اهل_قلم

چه سرنوشتی بر سر کلمات آمد بعد رفتنت؟ رفتنت حتی بر سر کلمات ماتم آورد بعد رفتنت کلمات بوی دلتنگی، غم و اندوه، رنج بی پایان، آنها را فرا گرفت. تو کسی بودی که نبودنت حتی کلمات را دلگیر و دلشکسته میکرد چه رسد به من! #شاهدخت_دورگه

بوسیدمش وقت آذان، یا رب ببخشایم ولی آمد ز مسجد حکمِ این: 'حی علی خیر العمل'

فراموشت کرده ام طوریکه در خیالاتم با تو گفتگو میکنم هر شب به عکس هایت نگریسته و بر تمام اجزای صورتت دقت میکنم. آری فراموشت کرده ام و چه بسا ناممکن است این فراموشی، زیرا دل ها گاه در خواب بیدارند! #شاهدخت_دورگه

عجیب است… آدم می‌تواند سال‌ها با نبودنِ کسی زندگی کند، اما هرگز به نبودنش عادت نکند. #شاهدخت_دورگه

گاهی با خودم فکر می‌کنم آدم‌ها دو بار متولد می‌شوند یک‌بار وقتی به دنیا می‌آیند، و بارِ دوم.... وقتی وجود کسی، جهانِ درونشان را از نو می‌سازد. #اسرا_کریمی

و مگر شاعر بی‌تو از کجا شعر بیاورد؟ #محال_بهار🍂
و مگر شاعر بی‌تو از کجا شعر بیاورد؟ #محال_بهار🍂

گاهی با خودم فکر می‌کنم آدم‌ها دو بار متولد می‌شوند یک‌بار وقتی به دنیا می‌آیند، و بارِ دوم.... وقتی وجود کسی، جهانِ درونشان را از نو می‌سازد. #شاهدخت_دورگه

و من در حسرت یک‌بار شنیدن صدایت، خواهم مُرد. #سلینا_صبا

خندید... خنده‌ای که بیشتر شبیه گریه بود... 🖤