ch
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

前往频道在 Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

显示更多
未指定国家未指定类别
257
订阅者
-324 小时
-137 天
-130 天
帖子存档
هیچگاه از انسان‌ها برای خویش قدیسه‌ی نساخته‌ام که با یک تلنگر‌شان بشوم ملحد. #بیک

در پرتو روشنایت همه درخشان‌اند؛ ببین در غروبت کدام احدی برایت تابنده می‌باشد. غالباً حصه‌ی‌مان غروب است، و باید شخصی باشد که در زوال‌مان شهامت تابیدن را منفرد برای مان داشته باشد. #بیک

ما در درک کردن غلو می‌کنیم، چه‌گونه؟ خیلی ساده؛ بسان این جمله «درکت می‌کنم». در حال مستعد، انسان‌ها از درک کردن عاجز اند؛ اِلا آنانی‌که در همان درد گرفتار باشند دارای قوه‌ی ادراک می‌باشند. ولی این‌که همه با این جمله « درکت‌ می‌کنم» پیشواز کننده می‌باشند؛ مضحک و مضحکه‌ست! از کدام دهر ما همه از زخم و زیلی یک جنگیم… که این همه‌ از درک کردن هم توانایم. #بیک

هیچکس درک نمی‌کند که بعضی افراد چه انرژی عظیمی صرف می‌کنند تا صرفاً معمولی باشند…

نگران بودم خیلی زیاد به طرفم میدید و میخواست همراه صحبت کن. تا آرام شوم اما نمی‌توانست میفهمید که نگرانی ام بیشتر از چیزی است که با چند کلمه آرام شوم بلاخره لب گشود و گفت به نظرت بهتر نیست از زمین و هر چه و هر کس که در آن است دل بکنی گفتم مه وابسته به کسی نیستم تا بخواهم ازش دل بکنم گفت میدانم منظورم ای است که دوای دردت و تنها کسی که میتواند درکت می کند و حرف هایت را بدون کدام قضاوت میشنود

صدایم کن .... از هر چه می‌توانی صدا کن مرا منم .... همان که خنجرت را در قلبم نهادی

من حسادت میکنم حتی به تنها بودنت حتی به قلب دشمنت....

گاهى به خود مى‌گوییم این همه اندوه براى دل ما زیادیست اما تقصیر خودمان ست این قلب کوچک چطور مى‌تواند سنگینى عشق‌هاى بزرگ را به‌ دوش بکشد ؟ #ادیب_جان_سور

به حرفم نگیرید مشغولم نکنید وعده‌ای دارم در جایی که نمی‌دانم کجاست در زمانی که نمی‌دانم کِی با کسی که نمی‌شناسم دوان دوان می‌روم او در انتظارم است #عزیز_نسین

و من ای کاش می‌توانستم این دل خسته و غمگین را دور از چشم همگان انگار که برای من نیست کنار خیابانی رها کنم #ادیب_جان_سور

عجب شرقیِ غمگینِ بداخلاقی!

گفت: شالت را بکش قدری جلو، گفتم به چشم سخت گیری های او، یعنی زیادی عاشق است...!

شبیه شعر نیمایی: "تو را من چشم در راهم"

هم‌چون یک مُرده، از هر گونه اشتیاقی برای مراوده با دیگری تهی بوده‌ام. گویی به این جهان و جهان دیگر تعلق نداشته‌ام… #کافکا

رنگ بپاش به‌زندگیت دور شو از ضلالت و تاریکی

اینجا نمی‌شود به کسی نزدیک شد، آدم‌ها از دور دوست داشتنی‌ترند…

از آدم ها بُت نسازید؛ این خیانت است...هم به خودتان هم به خودشان! خدایی می‌شوند که خدایی کردن نمی‌دانند و شما در آخر، می‌شوید سر تا پا کافر خدای خود ساخته. _نیچه

اگر طبیعت بشری پست نبود بلکه کاملاً شریف بود، می‌بایست در مباحثه‌ای فقط در پی کشف حقیقت می‌بودیم. نمی‌بایست کم‌ترین اهمیتی می‌دادیم به این که حق با ماست یا خصممان. می‌بایست این مسئله را بی‌اهمیت، یا، به هر حال، حائز اهمیتی ثانویه تلقی می‌کردیم.