آوای محبوب
前往频道在 Telegram
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
显示更多未指定国家未指定类别
277
订阅者
-124 小时
-17 天
+1630 天
帖子存档
277
هر تنی، متنی به خط بریل است و فقط آن که عشق کورَش کرده باشد، درست میخوانَدش.
#کبری_موسوی_قهفرخی
277
ای غریبه با رنجم!
بگو چه لذتی داشت
خوردن دو شیشه شراب؟
چه حسی داشت جَویدنِ کلماتِ تکراری؟
چقدر استفراغ کردی و باز نوشیدی مرا؛
چقدر گوارایت نبودم.
چقدر به هم نمیآمدند، زلالِ کلامِ من و کِدِریِ شعار تو.
دستم هنوز بوی نگاه تو را میدهد،
و بغضم، طعمِ گسِ نوشتههایت.
لزجیِ خیالِ تو هنوز روی پوستِ خاطرم میلغزد،
و پایِ هوشیاریام، سکندری میزند.
زنی در من، مدام مرا بالا میآورد
در لگنِ چرکینِ زمان.
باید غسل غم کنم.
✍#محبوبه_یوسفی
277
ای غریبه با رنجم!
بگو چه لذتی داشت
خوردن دو شیشه شراب؟
چه حسی داشت جَویدنِ کلماتِ تکراری؟
چقدر استفراغ کردی و باز نوشیدی مرا؛
چقدر گوارایت نبودم.
چقدر به هم نمیآمدند، زلالِ کلامِ من و کدریِ شعار تو.
دستم هنوز بوی نگاه تو را میدهد،
و بغضم، طعمِ گسِ نوشتههایت.
لزجیِ خیالِ تو هنوز روی پوستِ خاطرم میلغزد،
و پایِ هوشیاریام، سکندری میزند.
زنی در من، مدام مرا بالا میآورد
در لگنِ چرکینِ زمان.
باید غسل غم کنم.
✍#محبوبه_یوسفی
277
دریا تویی که رفته و رفته راهش به شورهزار کشیده انگور نه شراب خودش را از نیش و زهرمار کشیده . سیلاب بیامانِ شرابی دوری،دلم به شوق چشیدن از آن عرق سگی دو چشمت صد کوزه انتظار کشیده . سیلاب بیامانِ شرابت تا خانهام اگر نرسد چه؟ باید ستون خسته بریزد نادم از اینکه بار کشیده . خشخاش من تویی و زبانت تریاک من شب است و جهانت بیطاقتی ولی نکشیدی دردی که این خمار کشیده . دردی دویده توی دهانم باید مرا ببوسی وُ باشی دندان عقل سرکش من را دنیا به یادگار کشیده . خوابیدهای و سقفم عزیزم هرگز نخواستم که بریزم هرگز گناه عشق نبوده دیوار اگر کنار کشیده به قلم #فاطمه_صادقی صدا #محبوبه_یوسفی
277
به طرز عجیبی این ساعت از روز رو دوست دارم
آخرای عصر قبل از غروب اون موقعی که نور هنوز هست
مخصوصا اگه اون ساعت نور خورشید با سبزیِ گیاهی ترکیب بشه
دیگهههه...
حیاط یا بالکن شسته شده باشه بوی نم...
چای تازه دمم با عطر هل و دارچین باشه
همین
277
يا مذكراً بكل جراحي ابق بعيدا الى الابد
ای یادآور تمام زخم های من!
برای همیشه دور بمان...
#عربیجات
277
آن روزها غربت نبود
و غم میان دو انگشت جای میگرفت
آرام آرام غم بزرگ شد
و غربت پا گرفت
حالا میتوانند میز را بلند کنند
صندلی را بلند کنند
اتاق را طوری بچینند که خود میخواهند
آنهایند که تصمیم میگیرند
بلندبلند حرف میزنند
و مرا میترسانند
#غلامرضا_بروسان
