ch
Feedback
آوای محبوب

آوای محبوب

前往频道在 Telegram

برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi

显示更多
未指定国家未指定类别
277
订阅者
-124 小时
-17 天
+1630 天
帖子存档
درمیان خرمن گل، بال زد پروانه ای سرنهادن ها درآغوش توام آمد بیاد #وصال_شیرازی

ای روزگار! یکسره ارزانیِ تو باد این تهمتِ حیات که بر ما گذاشتند... #کلیم_کاشانی

خیره ام به سکوت خاکستری اتاق و با چشمهای یخ بسته می اندیشم که تا به حال چند بار مرده ام؟ گرچه نفس می کشم اما به تکرار مرده ام ✍ #محبوبه_یوسفی

و این منو یاد خودم انداخت🥺

#یک_تکه_کتاب خیال می کردم مرگ پدیده‌ای است مربوط به بدن آدم، حالا می‌فهمم که فقط یکی از احوال روحی آدم است. #گور_به_گور #ویلیام_فاکنر

#یک_تکه_کتاب خیال می کردم مرگ پدیده‌ای است مربوط به بدن آدم، حالا می‌فهمم که فقط یکی از احوال روحی آدم است. #گور_به_گور # ویلیام_فاکنر

صبحتون خوشرنگ
صبحتون خوشرنگ

و صدایم درخت مرده‌ایست که بیدارش کردم...

بعضی وقتها دلم می خواهد ناپدید شوم، با درخت ها یکی شوم، با رودخانه ها، با ستاره ها. می خواهم جایی باشم که هیچ کس از آدمهایی که می شناسم ، چیزی از آن ندانند.

سعدی جان هم یه موقع هایی سر شوق بوده و می گفته هر طور دوست داری بپوش عزيزم امشب تو مهمونی روبنده نزن اصن😌😎 "ما همه چشمیم و تو نور ای صنم چشم بد از روی تو دور ای صنم روی مپوشان که بهشتی بود هر که ببیند چو تو حور ای صنم " یه موقع هایی ام غیرتی می‌شده و می گفته رو اعصاب من نرو هاااا😠 "بیش از این صبر ندارم که تو هر دم بَرِ قومی بنشینی و مرا بر سر آتش بنشانی" تنها نمیریااااخودمم باید بیام تمام🤨 🤭🤭 #سعدی #دست_به_نقد

اگه رفته و تو دلتنگش نشستی با غمات مث سعدی بهش بگو بیا، بیا این ته جونمم فدات کنم : رفتی و در رکابت دل رفت و صبر و دانش بازآ که نیم‌جانی بهر نثار دارم #سعدی #دست_به_نقد

اون قدیما آقای سعدی همینقدر سنگین و با متانت می گفته: "منو عشقم شما همهههه" در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم؟ #سعدی #دست_به_نقد

در مسیر پیاده روی 😊
+2
در مسیر پیاده روی 😊

به قول شیرازیا بیاین یِیْ چی نُشونْتون بدم🥰

به قول شیرازیا بیاین یِیْ چی نُشونْتون بدم🥰

همیشه همه ی درختها همه ی گیاهها و همه ی گلها رو دوست داشتم اما بیدمجنون رو بین درختا بیشتر دوست داشتم حالت شاخه هاش ، رنگ سبز روشنش رقصش توی باد و اون حسِ لطیفِ خنکی که وقتی در جوارش هستم ازش می‌گیرم... اصلا امکان نداره شرایطش باشه و من از کنار گل و گیاه و یا درختی بدون اینکه بهش دست بزنم ؛ بدون اینکه باهاش حرف بزنم و یا بدون لبخند و بی توجه از کنارش رد بشم این حس رو فقط بخاطر چشم نواز بودنشون ندارما می‌دونید؟ یه حس عجیبه یه کشش خاصه شاید باور نکنید اما وقتی چشمام رو می‌بندم و دستم رو به پوست زبر تنه ی درخت می‌کشم یا مثلا برگهاش رو لمس می‌کنم یا بو می‌کنم یه احساس تعلق بهشون دارم گاهی حس می‌کنم اون درخت منِ قبل و یا منِ بعد هست. ✍#محبوب

به دستی که لرزان، به چشمی که گریان برایت نوشتم به خطی پریشان برایت نوشتم خدای منی تو نوشتم تو را دوست دارم به قرآن دریغا که عمری حرام تو بودم منم چون فقیهی که از دین گریزان به من فکر کن مثل دریا به ماهی به من فکر کن مثل ساحل به توفان تو را در شمالِ دلم جای دادم تو را چون شبِ رشت در فصل باران صدا کن مرا ای فدای صدایت صدا کن مرا شاد و شیرین و شیطان به کوتاهی مویت ای ماه سوگند که دارم به قدِ بلند تو ایمان هَلا ای هوای دهانِ تو خوشبو! مرا کشت یاد تو، عطری بیفشان از آن لب که می خورده‌ای بوسه‌ای ده از آن لب مرا زنده کن نامسلمان! تو را گر چه حیران، تو را گر چه پنهان تو را دوست دارم فراوان فراوان مرا عاقبت پیشمرگِ خودت کن سرم را به دامن بگیر و بمیران
به قلم #ناصر_حامدی صدا #محبوبه_یوسفی

زمان تصميم می‌گيرد چه کسی را در زندگی‌ات ملاقات خواهی کرد؛ قلبت تصميم می‌گيرد چه کسی را در زندگی‌ات می‌خواهی؛ و رفتارت تصميم می‌گيرد چه کسی در زندگی‌ات می‌ماند.! #کریشنامورتی