“رُزِ وَحشی”
前往频道在 Telegram
233
订阅者
无数据24 小时
-17 天
+130 天
帖子存档
233
«همیشه در من اندوهی بود. بجا مانده از حرف هایی که نتوانسته بودم تمامی آنها را بر زبان بیاورم.»
233
دلت بردی با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه میدونم می بینمت یه روز دوباره توی دنیایی که آدمک نداره
233
دلم با ماندن بود، راه اما راهِ رفتن؛ و تو ندانستی چه رنجیست، کشاندن تن خسته ای که خواهان ماندن بود.
