“رُزِ وَحشی”
前往频道在 Telegram
234
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+230 天
帖子存档
234
ما که دیگه از مون گذشت
اما خدا کمک کنه به اونایی که
تو این وضعیت باید دارو های شیمی درمانی بخرن
234
مامان واقعا دلم برات تنگ شده
دلم برای باتو بودن تنگ شده
دلم برای باتو بودن تو جاده شمشک تنگ شده
دلم برای بغل تو بوی تن تو تنگ شده
مامان تو زیبا ترین و تکرار نشدنی ترین چیز تو زندگی منی
مامان حاضرم همه چیز رو بدم تا فقط تو باشی
فقط بوی تو باشه
فقط دوباره برات غذا درست کنم
فقط دوباره روی گوشیم مسیج بیاد
که گفتی زغال بزار نزدیکم
مامان کاش فقط باهم تو یه خونه بودیم
مامان کاش میشد شبا که کابوس میبینم باز بیام تو اتاقت و دستت برام باز کنی
و تو بغلت بخوابم
کاش بتونم باهات دوباره حرف بزنم
کاش دوباره میشد سرم بزارم رو پات موهام ناز کنی
باز باهم آهنگ گوش کنیم
باز بگم مامان تتلو پلی کنم ؟
مامان بعد تو زندگی رنگش از دست داده
مامان تو خیلی قشنگی واسه من
و چقدر بده که تو پیش من نیستی
234
و یهو جملهی
«اگه میخوای بری، برو»
از دهنم پرید؛
و این عجیب بود…
چون من، همون آدمی بودم که
روزی از ترسِ از دست دادن آدما،
به موندنشون التماس میکرد.
234
میترسم از روزی که به خود بگویم:
بیهوده اینهمه دوام آوردم
و تلاش کردم که دوام بیاورم.
