ch
Feedback
اَشَه

اَشَه

前往频道在 Telegram

برای نوشتن که اولین و آخرین سنگر است. اَشَه یعنی راستی، یعنی حقیقت!

显示更多
未指定国家未指定类别
378
订阅者
无数据24 小时
+17
+4130
帖子存档
من موجود واخورده، تو خود رفته و گندیده‌ای شده‌ام... دیگه کم کم دارم حتی از خودم هم بریده می‌شم. یعنی می‌گم با هیچکس نمی‌تونم بشینم راز عقده‌های خودم رو بریزم بیرون‌. در مورد نوشتنم، با ضمیر خودم هم بیگانه شده‌م. باید همیشه یه جا بشینم و بغمه بزنم. تلخ کنم. باید ترش کنم. تنها پیاده‌روی کنم. گاهی می‌شه از فکر کردن هم بیزار می‌شم.
شراب خام، اسماعیل فصیح

در مذمت اندیشه‌های بزرگ در هر عصر و دوره‌ای، اندیشه‌هایی ظهور می‌کنند که خود را نویدبخش سعادت بشر معرفی می‌کنند. اندیشه‌هایی که وعده می‌دهند راه‌حل مسائل بنیادین انسان را در اختیار دارند و می‌توانند به همه پرسش‌های اساسی پاسخ دهند؛ یا دست‌کم تصویری جامع از جهان و جایگاه انسان در آن ارائه کنند. اما اغلب این وعده‌ها پوشالی‌اند. با این حال، این اندیشه‌ها فضای فکری زمانه‌ی خود را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهند و این توهم را ایجاد می‌کنند که در آستانه‌ی دستیابی به پاسخی نهایی برای مسائل بشری قرار گرفته‌ایم. نخستین خطای این اندیشه‌ها، ادعای جهان‌شمولی آن‌هاست. شاید اساساً همین میل به جهان‌شمول بودن است که راه را برای شکل‌گیری چنین نظام‌های فکری‌ای باز می‌کند. آن‌ها معمولاً از منظری تک‌ساحتی به جهان می‌نگرند؛ حال آنکه جهان انسانی سرشار از پیچیدگی، تکثر و تعارض است و نمی‌توان آن را با یک چارچوب واحد توضیح داد. اما جذابیت این اندیشه‌ها تا حدی‌ست با اقبال عمومی مواجه می‌شوند مانطور که سوزان لنگر نیز می‌گوید: «هر ذهن حساس و فعالی به این نوع اندیشه روی می‌آورد تا از آن بهره‌برداری کند. ما از این اندیشه در هر رابطه و برای هر مقصدی استفاده می‌کنیم و با تعمیم و اقتباس‌های هر چیز بیشتر سعی می‌کنیم معنای محدود آن را بسط دهیم.» اندیشه‌های بزرگ زمانی که درمی‌یابند قادر نیستند وعده‌های خود را محقق کنند، به جای بازنگری در مبانی خویش، به توجیه شکست‌ها روی می‌آورند. آن‌ها در چرخه‌ای از دفاعیات و بازتفسیرهای پی‌درپی گرفتار می‌شوند و به تدریج در گرداب خودارجاعی فرو می‌روند؛ گردابی که حاصل همان توهمِ پاسخ‌گویی به همه‌ی پرسش‌هاست. این اندیشه‌ها در آغاز ظهور خود معمولاً بسیاری از دیدگاه‌های رقیب را از صحنه کنار می‌زنند. اما با گذشت زمان، هنگامی که هیجان اولیه فروکش می‌کند و آن اندیشه به بخشی از میراثِ نظری ما تبدیل می‌شود، روشن می‌گردد که بسیاری از وعده‌هایش در عمل تحقق‌ناپذیر بوده‌اند. در همین نقطه است که فرایند زوال آن آغاز می‌شود؛ جایی که فاصله‌ی میان ادعا و واقعیت آشکار می‌گردد. اصرار بر توجیه خطاها و نادیده گرفتن ناکارآمدی‌ها از آن‌جا ناشی می‌شود که پیروان این نظام‌های فکری بیش از آنکه به کارآمدی اندیشه متعهد باشند، به ایده‌ی «اندیشه‌ی منجی» باور دارند. گویی تصور می‌کنند یکد نظریه یا مکتب می‌تواند کل واقعیت را در خود جای دهد و برای هر مسئله‌ای پاسخی آماده داشته باشد. درحالی که به زعم من، هر اندیشه‌ای باید تنها تا جایی بسط یابد که توان توضیح و حل مسئله را دارد. هنگامی که یک چارچوب نظری می‌کوشد خود را به زور در همه‌ی حوزه‌ها بچپاند، گفتمان‌هایی تولید می‌کند که نه‌تنها راه به جایی نمی‌برند، بلکه خود به بخشی از مسئله تبدیل می‌شوند. اصلاً چگونه می‌توان به نظام فکری‌ای اعتماد کرد که مدعی پاسخ‌گویی به همه‌ی پرسش‌هاست، در حالی که هنوز تکلیف بسیاری از مبانی و تناقضات درونی خود را روشن نکرده است؟ چنین رویکردی به منطق شبه‌علم نزدیک می‌شود؛ رویکردی که جهان را همچون قلمرویی جادویی تصور می‌کند و اندیشه را به چوب جادو بدل می‌سازد. بشر باید بیاموزد که برای هر مسئله، در هر کانتست تاریخی و اجتماعی، اندیشه‌ای متناسب با همان مسئله تولید کند. همچنین باید آگاه باشد که هیچ اندیشه‌ای نباید به تصلب و جزمیت دچار شود؛ بلکه باید بتواند خود را در مواجهه با تغییرات زمانه بازآفرینی و اصلاح کند. لقمه را باید به اندازه‌ی دهان برداشت و پا را به اندازه‌ی گلیم دراز کرد. اندیشه نیز باید حدود خود را بشناسد. هر اندیشه‌ای بهتر است به حوزه‌ای مشخص پاسخ دهد، نه اینکه داعیه‌ی تبیین همه‌چیز را داشته باشد. شاید حتی بتوان گامی فراتر نهاد و گفت که وظیفه‌ی اصلی اندیشه نه ارائه‌ی پاسخ‌های نهایی، بلکه طرح دقیق‌تر پرسش‌ها و پروبلماتیزه کردن واقعیت است. ارزش یک اندیشه لزوماً در پاسخ‌هایی که می‌دهد نیست، بلکه گاه در کیفیت پرسش‌هایی ست که پیش روی قرار می‌دهد!

photo content
+1

روزی که نهاد دانش در سراسر جهان بتواند مستقل و آزادانه عمل کند، یک گام به بهزیستی و پیشرفت انسانی نزدیک‌تر خواهیم شد. در گذشته، نهاد دانش تحت تأثیر و در تابعیت قدرت سیاسی قرار داشت؛ امروز نیز دست‌کم در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، بیش از آنکه مستقل باشد، از منطق بازار تأثیر می‌پذیرد. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت دانشی که به قدرت یا بازار وابسته است، به‌تنهایی زمینه‌های آزادی انسان را فراهم کند.

هر یک از ابنا السوق در زیّ اهل فسوق امیری گشته و هر مزدوری، دستور یا هر مزوری، وزیری و هر مدبری، دبیری و... هر مسرفی، مشرفی و هر شیطانی، نایب دیوانی و هر کون خری، سر صدری و هر شاگرد پایگاهی، خداوند حرمت و جاهی و هر فراشی، صاحب دورباشی و هر جافیی، کافیی و هر خسی، کسی و هر خسیسی، رئیسی و هر غادری، قادری و هر دستاربندی، بزرگوار دانشمندی و هر جمّالی از کثرت مال با جمالی و هر حمالی از مساعدت اقبال با فسحت حالی...
عطا ملک جوینی، تاریخ جهانگشای جوینی، به کوشش محمد قزوینی. جلد اول صفحه ۶۱

سالسا برقصید تا غم و غصه رو فراموش کنید!

هر بار که زنان در جایی از جهان برای حقوق‌شان به پا می‌خیزند، امید در دلم پررنگ‌تر می‌شود. این بار چشمم به افغانستان است؛ به خواهران افغانم که شجاعانه برای تحصیل، کار و آزادی می‌جنگند!

پیام اخلاقی فیلم به گمانم این است که رمزِ استمرارِ یک رابطه در بی‌نقص بودن بلندمدت و ادامه‌دار بودن آن نهفته نیست، بلکه در تلاش برای درست کردن شرایط و بازگشتن، حتی پس از فروپاشی و اختلال است. یکی از یگانه صداهای موجود در فیلم، صدای زنگ، به تعبیر من ناقوس کلیساست که از ابتدای فیلم هر از چندگاهی به صدا در می‌آید. این صدا ادامه پیدا می‌کند تا زمانی که زوج جوان روستایی، که حالا از گرداب‌ها بیرون خزیده و یکدیگر را بازشناخته‌اند، وارد کلیسایی در شهر می‌شوند. به زعم من، اینجا نقطه اوج فیلم است. مراسم ازدواجی در کلیسا در حال برگزاری است. زن و مرد جوان به تماشای مراسم می‌نشینند. کشیش مراسم به مردی که در حال برگزاری مراسم ازدواجش است می‌گوید: «زن بلوند زیبایی داری...» و پس از چند جمله دیگر می‌گوید: «با دوست داشتنش، از او در مقابل چیزهایی که قرار است به او آسیب بزنند محافظت کن.» زن و مرد جوان روستایی تماشا می‌کنند و می‌شنوند. مرد جوان روستایی که در ابتدای فیلم بنا بود زنش را در دریا غرق کند، پس از بخشیده شدن توسط او، بر روی صندلی کلیسا کنار دستش نشسته و با شنیدن این جمله در آغوش او می‌گرید. زن او نیز زنی‌ست بلوند و به غایت زیبا. در این نقطه ازدواج احیا می‌شود. ناقوس‌ها تا چند سکانس بعد، دیگر به صدا در نمی‌آیند. رستگاری اتفاق افتاده است. پس از این اتفاق، ما در سراسر فیلم نشانه‌های این رستگاری را شاهدیم. از صورت مرد خیانتکار که پیرایش می‌شود تا جهانی که نگاه تازه‌ای به این زوج پیدا می‌کند. فیلم پیش می‌رود. زن و مرد در آغوش یکدیگر با لذت‌های دنیا مواجه می‌شوند و در انتها قصد بازگشت به خانه خود را دارند. گویی قرینه اتفاق می‌افتد، اما قرینه‌ای که روایت را دستخوش تغییر کرده؛ قرینه‌ای که یک طرف مثبت و طرف دیگر منفی‌ست. همان‌طور که اواسط فیلم قایق بود و مشکلات زوج و تمایل مرد برای کشتن زن، در سکانس‌های رو به انتها نیز بازهم قایق است؛ منتها قایق به همراه زوجی باثبات و شاد و تمایل مرد برای محافظت از زن. ناقوس‌ها دوباره به صدا در می‌آیند. طوفان می‌وزد. قایق غرق می‌شود. مرد نجات پیدا می‌کند، اما خبری از زن نیست. باز هم با آن نوع قرینه‌ای که بالا صحبتش را کردم مواجه می‌شویم. زن پیدا می‌شود؛ شناور بر روی آن نی‌هایی که در سکانس‌های ابتدایی مرد بنا بود پس از غرق کردنِ زنش در دریا، به واسطه آنها نجات پیدا کند. این مسئله دربردارنده یک پیام فلسفی بزرگ است. کارایی وسایل رسیدن به هدف مطابق با هدف یا نیت تعیین می‌گردد. آن چیزی که ابزار شر است، با تفاوت نیت می‌تواند باعث نجات آدمی یا معشوق آدمی شود. در کنار موارد ذکر شده فیلم یک گذار ظریف و معنادار از تراژدی به کمدی دارد که خود شایسته ستایش است. فیلمِ طلوع: آواز دو انسان، روایتی از خیانت، عشق، تجدد، سنت، شر، خیر و آواز دو انسان است؛ همان‌طور که در ابتدای فیلم نوشته شده بود: «این آهنگ یک مرد و همسرشه، که همیشه و هر کجا می‌خونند و شما ممکنه اونو هر جایی و در هر زمانی بشنوید؛ هر کجا که طلوع خورشید با آشوب و هیاهوی شهر به هم پیوند خورده یا در زیر آسمان باز یک مزرعه. زندگی دقیقاً یک جوره؛ بعضی وقتا خوب، بعضی وقتا شیرین. بعضی وقتا... زمان تعطیلات.»

چند کلامی در رابطه با فیلم صامت Sunrise: A Song of Two Humans (1927) مدتی است که با پریناز تصمیم گرفته بودیم به دیدن فیلم‌های برنده‌ی جایزه‌‌ی اسکار از ابتدا تاکنون بپردازیم. لیستی آماده کرده و امروز کار را شروع کردیم. در لیست‌مان چندتایی فیلم صامت وجود دارد و فیلم مذکور نیز از جمله آنان می‌باشد. خالی از لطف نیست که پیش از انعقاد سخن در رابطه با فیلم، چندی از تجربه دیدن فیلم صامت بگویم. برای نسل من و هم‌سن‌وسالانم، فیلم صامت می‌بایستی خسته‌کننده، بی‌محتوا یا در مواردی کودکانه به نظر برسد. راستش اسکرول کردن مداوم، صبحانه را با سوشال مدیا خوردن، با محتواهای خلاصه‌شده‌ی ریلزهای ۳۰ ثانیه‌ای سروکله زدن و در آخر میان محتواهای تکه‌تکه به خواب رفتن، توانایی شخص من را برای دیدن فیلم‌های بلند مصوت نیز تعدیل کرده، چه رسد به یک فیلم صامت سیاه‌وسفید، به دور از جلوه‌های ویژه بی‌نقص و مونتاژهای استثنایی. اما تجربه دیدن این فیلم، تجربه جالبی بود. به زعم من، دیدن فیلم صامت به این دلیل که می‌بایست شش‌دانگ حواس خود را به تصویر منعطف کنیم و نمی‌توانیم برویم، سر بچرخانیم، گوشی‌مان را چک کنیم و همزمان با شنیدن دیالوگ‌ها متوجه قضیه شویم، باعث می‌شود ساعاتی را متمرکزتر باشیم. خوب، برویم سراغ فیلم. از گناه تا رستگاری؛ یک استحاله. «زندگی دقیقاً یک جوره: بعضی وقتا خوب، بعضی وقتا شیرین بعضی وقتا... زمان تعطیلات!» خط زمانی داستان چشمگیر عمل می‌کند. حوادث و بالا و پایین‌ها ریتمی خاصی به فیلم تزریق کرده‌اند و پایان همان است که می‌بایست باشد. در صحنه ابتدایی فیلم با ایستگاه قطار مواجه می‌شویم؛ رفتن یا شاید بازگشتن، جهان مدرن، سر و صدا، لوکوموتیو. بعد به زندگی‌ها می‌پردازد؛ به رفت‌وآمدِ آدم‌ها، به مسافران، کشتی‌ها، آدم‌های در خیابان؛ آدم‌ها، آدم‌ها، آدم‌ها. زن‌ها و مردها، مردها و زن‌ها. دو جنس. هنگامه داستان از آنجایی آغاز می‌شود که با زن شهری مواجه می‌شویم؛ زنی که از شهر به مرخصی آمده و این بار بیش از آنچه که می‌بایست مانده، لابد کاری دارد. زن شهری که فیلم به ما معرفی می‌کند زنی‌ست مستقل و مقتدر، با موهای کوتاه مشکی و سیگاری بر لب. به تصویر کشیدن زنان مستقل با موهای کوتاه پدیده تقریباً رایجی است، اینجا هم نمود پیدا می‌کند. زن شهری ما اقتداری مردانه دارد. مرد روستایی داستان را به چنگ درآورده و مغزش را تسخیر می‌کند. لحظه‌ای گویا اراده و هویتش را به چنگ می‌گیرد، چون خمیرمایه‌ای می‌فشارد و زن‌کشی را در گوشش زمزمه کرده و ابلیس‌وار او را دوباره شکل می‌دهد. زن شهری موکوتاه نماد تمام لذت‌های فریبنده و رویاهای بزرگ شهر است. و مرد بلهوس، با آن نگاه‌های به شک آغشته، روستایی‌ست که مرعوب جاذبه‌های شهر شده، اما در اعماق وجودش دل در گرو زمین کشاورزی/زن خود دارد. تقابل این دو تن، در عین اینکه تقابل دو جنس و نماینده خیانت انسانی‌ست، نشان‌دهنده تقابل روستا و شهر، خیانت روستایی به مسقط‌الرأس خود و در شکل کلان‌تر، تقابل سنت و مدرنیته است. و اما زن دیگر. زنی‌ست روستایی با موهای بلند که به قاعده، به واسطه روستایی بودن و البته زن بودن، می‌بایستی اندکی ساده‌لوح، احمق و ناتوان به تصویر کشیده شود. موهای بلند زن نماد سنت است؛ درخشان و طلایی، پر طول و دراز. در صحنه‌ای از فیلم، زن روستایی و شوهرش وارد آرایشگاهی می‌شوند و آرایشگر تلاش می‌کند که تغییری در موهای زن ایجاد کند، اما زن این اجازه را به وی نمی‌دهد. این همان جایی است که سنت در برابر مدرنیته مقاومت می‌کند، که هویت روستایی دست رد به سینه‌ی هویتِ تحمیلیِ شهری می‌زند. در این فیلم نیز، چون اکثریت قریب به اتفاق دیگر فیلم‌ها، زنان مستقل و مقتدر، زنان بدطینت و زنانی که خود را وقف زندگی و شوهرانشان کرده و نُطق نمی‌کشند، زنانی‌اند بس نیک‌صفت و درستکار. چه بگویم، سینما است و کلیشه و بازی‌های خودش! فیلم به رغم اینکه بر مبنای اخلاق‌مداری کلیشه‌وار زمانه‌اش پیش می‌رود، اما در جایگاه خود بدیع روایت می‌کند. خیانت از جمله روایت‌های پرتکرار در تاریخ است. از ایشتارِ گیلگمش و بی‌وفایی‌هایش به معشوقانش گرفته تا زئوس، پرنس چارلز، کندی، کلینتون و خیانت‌های دنیای هالیوود امروزی، این روایت بارها و بارها تکرار شده است. همان‌طور که هر رابطه‌ای رنگ و شکل خود را دارد، خیانت مربوط به آن نیز فرمی خاص را داراست. به همین ترتیب، این فیلم نیز فرم خاص خود را ارائه می‌کند اما بالعکس؛ از یک رابطه فروپاشیده‌شده یا از خیانت به سمت رابطه و انسجام حرکت می‌کند. نکته حائز اهمیت در این فیلم اما از نظر من، نحوه به تصویر کشیدن خیانت است. خیانت نقطه پایان، نمایش داده نشده، بلکه شاید تلنگری یا نوایی‌ست که زوج را به سمت و سوی بازنگری و احیای رابطه می‌کشاند.

⭕️ هشدار اسپویل: در ادامه بخش‌هایی از داستان فیلم شرح داده می‌شود. اگر فیلم را ندیده‌اید و به اسپویل حساس هستید، از خواندن مت
⭕️ هشدار اسپویل: در ادامه بخش‌هایی از داستان فیلم شرح داده می‌شود. اگر فیلم را ندیده‌اید و به اسپویل حساس هستید، از خواندن متن‌ها خودداری کنید.

فقه سیاسی شیعه و مسئله اراده آزاد در ادامه‌ی همین بحث‌ها، بد نیست کمی هم درباره‌ی فقه سیاسی حرف بزنیم. فقه در تمدن اسلامی صرفاً یک دانش در کنار سایر علوم نبوده؛ بلکه یکی از مهم‌ترین نهادهای تولید معنا و تنظیم مناسبات اجتماعی به شمار می‌رفته. اما نکته اینجاست که وقتی از فقه سیاسی حرف می‌زنیم، با دو سنت فکری متفاوت روبه‌رو هستیم؛ یکی در جهان اهل سنت و دیگری در جهان شیعه. اگر بخواهیم سراغ مبانی فقه سیاسی شیعه برویم، با چند مسئله‌ی ظریف و در عین حال تعیین‌کننده مواجه می‌شویم. یکی از آن‌ها بحث اراده و صدور فعل انسان است. شاید در نگاه اول این مسئله کاملاً کلامی به نظر برسد، اما اتفاقاً آثار سیاسی بسیار مهمی دارد. اشاعره که بعدها به یکی از جریان‌های اصلی اندیشه‌ی اهل سنت تبدیل شدند، گرایش پررنگی به جبرگرایی داشتند. آن‌ها منشأ نهایی افعال انسان را اراده‌ی خداوند می‌دانستند و برای اراده‌ی انسان نقش مستقلی در تحقق رفتارهای او قائل نبودند. حالا ممکن است این سؤال پیش بیاید که چنین بحثی چه ربطی به سیاست دارد؟ اتفاقاً ربطش از آن چیزی که فکر می‌کنیم بیشتر است. اندیشه‌ی سیاسی اهل سنت در بخش قابل توجهی از تاریخ خود، بیشتر در جهت حفظ نظم موجود حرکت می‌کرد. پیش‌تر هم اشاره کرده بودم که بسیاری از متفکران اهل سنت عمدتاً به توضیح و تثبیت آنچه هست می‌پرداختند. در مقابل، شیعه معمولاً افق مطلوب را موضوع بحث قرار می‌داد؛ یعنی به جای اینکه صرفاً بپرسد «چه اتفاقی افتاده؟»، می‌پرسید «چه باید بشود؟». حالا این دو مؤلفه را کنار هم بگذارید؛ جبرگرایی کلامی از یک سو و محافظه‌کاری سیاسی از سوی دیگر. نتیجه چیست؟ دست‌کم در بخشی از تاریخ اندیشه‌ی سیاسی اهل سنت، این دو به مشروعیت‌بخشی سلطه‌ی متغلبانه انجامیدند. اگر اراده‌ی انسان نقش تعیین‌کننده‌ای در حوادث نداشته باشد و همه چیز در نهایت به مشیت الهی بازگردد، آن‌وقت سلطه‌ی یک انسان بر انسان دیگر هم می‌تواند بخشی از همان تقدیر تلقی شود؛ چیزی که رخ داده، پس لابد باید رخ می‌داده است. اما شیخ مفید، متکلم برجسته‌ی شیعی، دقیقاً از همین نقطه وارد نقد می‌شود. او می‌گوید نمی‌توان ظلم و تغلب را به خداوند نسبت داد. اساساً چگونه ممکن است خداوند خواهان سلطه‌ی ظالمانه‌ی انسان بر انسان باشد، در حالی که خود در قرآن می‌فرماید: «وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ» خداوند هیچ ظلمی را برای بندگانش نمی‌خواهد. بنابراین شاید بد نباشد کمی از فضای تعصب فاصله بگیریم و به یک پرسش ساده فکر کنیم؛ جریان‌هایی که در طول تاریخ به نام تشیع شناخته شده‌اند، تا چه اندازه به این مبانی وفادار مانده‌اند؟ آیا واقعاً برای انسان اراده و اختیار قائل بوده‌اند یا نه؟ چون دست‌کم در سطح نظری، می‌توان دید که تشیع ظرفیت دفاع از آزادی اراده‌ی انسان و نقد سلطه‌ی غیرمشروع را در دل خود داشته است. اما این‌که این ظرفیت در تاریخ چگونه محقق شده، خودش موضوع بحث دیگری است... پ‌ن: بخشی که آوردم بگمونم از آیه ۳۱ سوره غافره، باز شما سرچ کنید تا مطمئن بشید.

تنگ‌تر آمد خیالات از عدم زان سبب باشد خیال اسباب غم باز هستی تنگ‌تر بود از خیال زان شود در وی قمر همچون هلال باز هستی جهان حس و رنگ تنگ‌تر آمد که زندانیست تنگ علت تنگیست ترکیب و عدد جانب ترکیب حسها می‌کشد زان سوی حس عالم توحید دان گر یکی خواهی بدان جانب بران امر کن یک فعل بود و نون و کاف در سخن افتاد و معنی بود صاف این سخن پایان ندارد باز گرد تا چه شد احوال گرگ اندر نبرد
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول: بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمیگشایم هیچ کس را از یاران نمیشناسم کی او من باشد برو

Repost from امتداد
✅توقف عملیات تخریب کلیسای انجیلی مشهد 🔹میراث‌فرهنگی خراسان رضوی از توقف عملیات تخریب کلیسای انجیلی مشهد خبر داد و تاکید کرد:
توقف عملیات تخریب کلیسای انجیلی مشهد 🔹میراث‌فرهنگی خراسان رضوی از توقف عملیات تخریب کلیسای انجیلی مشهد خبر داد و تاکید کرد: این بنای تاریخی با وجود خروج از فهرست آثار ملی در سال‌های گذشته، همچنان در ضوابط و اسناد مصوب شهری به عنوان اثری واجد ارزش تاریخی شناخته می شود و هرگونه اقدام عمرانی در آن مستلزم رعایت الزامات قانونی و اخذ مجوزهای لازم بوده و هست. 🔹این بنا که در دهه‌های گذشته از کاربری مذهبی خارج شده و در سال‌های اخیر با کاربری مسکونی مورد استفاده قرار می‌گرفت از جمله بناهای شناخته‌شده تاریخی شهر مشهد محسوب می‌شود که با وجود خروج از فهرست آثار ملی بر اساس رأی صادره در سال‌های گذشته، همچنان در اسناد مصوب حریم بافت تاریخی و طرح تفصیلی حوزه مرکزی شهر به عنوان بنایی واجد ارزش تاریخی مورد شناسایی و حفاظت قرار دارد. 🔹از آغاز عملیات تخریب در ساعات اولیه بامداد، بلافاصله موضوع در دستور پیگیری قرار گرفت و با حضور یگان حفاظت میراث‌فرهنگی، نیروی انتظامی با صدور دستور مقام قضایی، عملیات متوقف شد./ایرنا #امتداد @emtedadnet

جمعه پانزدهم خردادماه ۱۴۰۵ زندگی‌ام شده است یک مشت تلاش نصف‌ونیمه یا به قول پازولینی، بلندپروازی‌های لنگ در هوا. امیدهای مقطع. پروژه‌های ناتمام. زیستِ قرضی. زیستِ اجاره‌ای. زیستِ مرده‌وار. هیچ‌چیز دردناک‌تر از این نیست که انسان به خودش بیاید و متوجه شود دیگر خودش نیست. موجود خموده‌ای به زیرِ جلدش خزیده و سنگینش کرده است. انگلی که خود آن را پروار کرده. انگلی که رشد می‌کند، بافت‌های وجودی‌اش را دریده و از بین می‌برد. راستش را بخواهید، این پدیده برای منِی که هیچ‌وقت با خویشن‌ خود راه نیامده‌ام، چیز جدیدی نیست. اما احساس می‌کنم این بار سنگین‌تر است، فرساینده‌تر است. احساس می‌کنم اندکی زود است. این بار، فرو رفتن در اقیانوس و دست‌وپا زدن و لحظهٔ بعد بیرون آمدن نیست؛ این بار آمده است تا مرا با خود ببرد، تا غرقم کند و من گمان می‌کنم هنوز زود است، یا حداقل دلم می‌خواهد این‌طور فکر کنم. اصلاً چون گمان‌می‌کنم هنوز زود است، این را می‌نویسم. این را می‌نویسم و در عین حال زیرِ لب زمزمه می‌کنم: «به رنجی رسیدستم از خویشتن که بر من بگرید همه انجمن»

مبارکتون

⛏️کلیسای انجیلی مشهد شبانه تخریب شد. ✝️این کلیسا که در فهرست آثار ملی کشور در سال ۱۳۸۴ شده بود. شبانه تخریب و با لودر مسطح سا
⛏️کلیسای انجیلی مشهد شبانه تخریب شد. ✝️این کلیسا که در فهرست آثار ملی کشور در سال ۱۳۸۴ شده بود. شبانه تخریب و با لودر مسطح سازی شد. کلیسای مذکور در خیابان جنت مشهد قرار داشت و به عنوان یکی از مصادیق همزیستی ادیان و در نزدیکی کنیسه یهودیان مشهد واقع شده بود.

photo content

در ادامهٔ بحث، مسئله‌ای که برای من مطرح است، بیشتر به منابع و خاستگاه‌‌های معرفتی بازمی‌گردد. اگر دین زرتشتی را یکی از منابع اندیشهٔ سیاسی ایران باستان بدانیم، بدیهی است که این سنت دینی داده‌های مذکور را در اختیار ما می‌گذارد؛ اما نکتهٔ مهم آن است که باید میان «الهیات سیاسی» (Political Theology) و «سیاست الهیاتی» (Theological Politics) تمایز بگذاریم. در الهیات سیاسی، امر سیاسی در مرکز تحلیل قرار دارد؛ در حالی که در سیاست الهیاتی، کانون توجه امر الهیاتی است. از این‌رو، اگر با «سیاست الهیاتی» مواجه باشیم، استدلال من قابل دفاع است؛ اما اگر از «الهیات سیاسی» سخن بگوییم، در واقع با وضعیتی روبه‌رو هستیم که در آن دین در خدمت قدرت قرار می‌گیرد و به بازتولید نوعی دانشِ مشروعیت‌بخش منجر می‌شود. اگر دانش دینی را نیز نوعی دانش به شمار آوریم، همان‌گونه که ابن‌خلدون در طبقه‌بندی خود علوم را به دو/سه دستهٔ عقلی و نقلی/ماورایی تقسیم می‌کند، آنگاه روشن می‌شود که هرچند در سطح نظری، علم الهی برآمده از وحی تلقی می‌شود و نباید تحت تأثیر قدرت قرار گیرد، اما بررسی جوامع اسلامی نشان می‌دهد که در عمل، تفسیرهایی اقتدارگرایانه از شریعت شکل گرفته و شریعت به ابزاری در دست حکومت بدل شده است. از این منظر، می‌توان دریافت که بهره‌برداری ابزاری از دین همواره وجود داشته است؛ چنان‌که در نامۀ تنسر نیز می‌بینیم که چگونه تبعیض‌های اجتماعی و درون‌ساختاری به‌واسطهٔ دین توجیه می‌شوند. بنابراین، هرچند در دوره‌ای از هم‌شکمی دین و دولت در ایران باستان سخن می‌گوییم، اما از مقطعی به بعد، دین به‌تدریج تحت‌الشعاع حکومت قرار می‌گیرد و به ابزار آن تبدیل می‌شود. یکی از نمودهای مهم این وضعیت، شکل‌گیری موتیف موبدان موبد در کنار پادشاه است؛ چهره‌هایی مانند تنسر و کرتیر که حتی اگر وجود تاریخیِ آنان به این صورتِ روایی و منسجم به‌طور کامل قابل اثبات نباشد، در سنت متنی نقش مهمی یافته‌اند. هرچند در متون باستانی همواره بر این تأکید می‌شود که خرد و تدبیر این افراد جامعه را سامان می‌دهد، نباید فراموش کرد که آنان در سلسله‌مراتب قدرت، در نهایت تابع حاکم‌اند. این وضعیت در معنای کلان چیزی جز تبعیت دین از حکومت نیست. چنان‌که مسکویه رازی نیز می‌گوید: «پادشاهی و دین دو برادر همزادند که پایداری هر یک جز با دیگری نباشد؛ زیرا دین شالودهٔ پادشاهی است و تاکنون پادشاهی پاسدار دین بوده است...» بر این اساس، اگر مردم بخواهند دست‌کم از دینِ درست بهره‌مند شوند، این امر بدون وجود سلطان عملاً میسر نخواهد بود. در نتیجه، قدرت نوعی استقرار و خودسامانی پیدا می‌کند و این سنت در دورهٔ اسلامی ادامه می‌یابد؛ تا آنجا که در سلطنت مطلقه، سلطان تنها حامی آن بخشی از شریعت می‌شود که با زندگی روزمره و اقتدار سیاسی او تعارضی نداشته باشد، و بازخوانی عقلانی از شریعت نیز در نهایت در چارچوب خواست و تفرعنِ سلطان قرار می‌گیرد.

اعرابی که اهورامزدا را می‌پرستیدند: آیین زرتشتی در عربستان پیش از اسلام «همزمان با گسترش فعالیت‌های باستان‌شناسی در خلیج‌فارس، آگاهی ما از سنن مذهبی گوناگون در شبه‌جزیره عربستان پیش از اسلام نیز افزایش می‌یابد. مردمانی که در عربستان، بحرین و یمن می‌زیستند، با آیین‌های دینی ایرانیان آشنا بودند. برای نمونه، در دوران بیزانس-ساسانی، غیرمسلمانان مکه به محمد(ص) گفتند که ایرانیان همان‌گونه که پیش‌تر بر اهل کتاب، یعنی مسیحیان بیزانس، پیروز شده‌اند، مسلمانان را نیز شکست خواهند داد. طبری، مورخ مسلمانِ آملی، نقل می‌کند که محمد (ص) به پیروزی زرتشتیان در نبرد با اهل کتاب چندان تمایلی نداشته است. در پاسخ به این نگرانی وحی‌ای نازل شد که بعدها به نام سوره روم (سوره سی‌ام قرآن) شناخته شد و شکست شاه شاهان ساسانی، خسرو دوم (۵۹۰ - ۶۲۸ میلادی) و پیروزی امپراتور هراکلیوس (۶۱۰-۶۴۱ میلادی) را پیش‌بینی کرد. از این رو، قرآن منبعی ارزشمند برای تحلیل دیدگاه‌های نخستین مسلمانان درباره سیاست‌های ایران و بیزانس به شمار می‌آید. آیین زرتشتی یکی از ادیان مهم در شبه‌جزیره عربستان پیش از اسلام محسوب می‌شد. زرتشتیان در این دوره در عربستان و به احتمال زیاد در میان قبایل تمیم در یمن زندگی می‌کردند و همچنین شواهدی از سکونت آنان در بحرین و عمان در دست است. به نظر می‌رسد در بحرین آتشکده‌ای وجود داشته که بعدها در حیره به تصرف مسلمانان درآمده است. اعراب ساکن خلیج‌فارس نه‌تنها تعاملات گسترده‌ای با آیین زرتشتی داشتند، بلکه برخی قبایل به این دین گرایش پیدا کرده بودند. شواهد حاکی از آن است که در اوایل قرن ششم و زمان قباد یکم (۴۸۸ - ۴۹۶ و ۴۹۸ - ۵۳۱ میلادی) قبایل اعراب حجاز جذب آیین زرتشتی مزدکی شده‌اند. در پی سیطره اسلام اعراب زرتشتی به اسلام گرویدند و آتشکده‌ها متروکه شده یا ویران گشتند. به‌تازگی گورهایی منسوب به ساسانیان، متعلق به حدود قرن پنجم در شارجه امارات کشف شده‌اند. اگر وجود گورهای پارسیان در شبه جزیره عربستان اثبات شده باشد، یافتن بقایای معماری مذهبی زرتشتی نیز در این منطقه ممکن است. برای گسترش درک ما از ماهیت زرتشتی‌گری عربی و به‌ویژه شناخت کیفیت معماری معابد ساخته‌شده در شبه‌جزیره عربستان، پژوهش‌های باستان‌شناختی بیشتری لازم است.» #باستان‌شناسی #دین #زرتشتی #اعراب 📚تورج دریایی، پادشاهان، جادوگران و کودکان، ترجمه‌ی شبنم بهمن پور، ص ۹۹ تا ۱۰۱. @Institute_vohman

البته فعلا این متن رو اصل و رای صد درصد در نظر نگیرید حرف زیاد دارم و ان‌قولت از طرف خودم به ایده خودمم وارده اما تلاش می‌کنم کم کم قطعات پازل رو بچینم کنار هم پس اگر فردا نقض کردم حرف خودمو بدونید دارم فرض می‌سازم و پیش می‌رم و اینا رو فعلا نقش بر شن بدونید!