خواهر هری پاتر
前往频道在 Telegram
روزمرگیها، زیبایی و زشتیها ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=106192480 شاپ دستسازه هام: https://t.me/Akaycandle
显示更多未指定国家未指定类别
864
订阅者
-124 小时
-207 天
+42530 天
帖子存档
البته
الان و تو تکتک لحظههای زندگیم، قدردان عزیز قلبم، رفیق همیشگیم و خانوادهم هستم :)
شاید اون اتفاقا باید میفتاد تا من بدونم آدمای ناب زندگیم کیان :)
امشب که داشتم اتاق رو جابهجا میکردم، دیدم دارم یه رویای دست نیافته شدهی خیلی نزدیک رو کنار میذارم :)
خیلی ناراحت کننده بود برام
اما انجامش دادم :)
تا حدودی هم خوب پیش رفت، تا رسیدیم به روزای غمبار ۱۸ و ۱۹ دی
و من رسما فلج روحی شدم...
ظاهرا همهچیزم اوکی بود، ولی از درون، هر روز بیشتر از قبل افسرده میشدم
و یکی از بزرگترین شانس ها حداقل برای من، قطع بودن نت بود :)
وگرنه قطعا به این زودیا نمیتونستم به زندگی عادی برگردم
امروز من تصمیم گرفتم کلا دکور اتاق و چیدمان وسایلم رو تغییر بدم
شاید گفتن راحت باشه، ولی پارسال همه ی این وسایل با خون دل و حال خوب خریداری شده بود و امگیزه ای بود برای پیشرفت :)
درواقع نقطه ی وصل شدن من زندگی شده بود شیفتای بیمارستان، که دوستامو ببینم و بگم بخندم و مسخره بازی دربیارم
و ده بار بیست بار خوردم زمین، و کسی نبود که دستم رو بگیره... چون خودم نمیخواستم که کسی دستم رو بگیره
بچه ها من انقدر حالم بو بود که حتی یک ساعت نمیت نستم تنها بمونم، کله صبح ساعت ۴ پا میشدم میرفتم دوچرخه سواری، میرفتم میدوییدم، شیفت میرفتم، بعد شیفت دوباره دوچرخه سواری، ۳ تا باشگاه همزمان
و بعبارتی داشتم خودم رو پاره میکردم که فقط اون درد رو فراموش کنم :)
این گل و این تبریک، برای سال ۱۴۰۲ بود
سالی که حتی هنوز جواب انتخاب رشته ها نیومده بود
و من داشتم سختترین روزای زندگی شحصیمرو میگذروندم
و شب و روز در حال حرف زدن با ع.م بودم، و این آدم شده بود امنتریم نقطه ی زندگی من تو تاریکترین روزای زندگیم...
